![]() مراحل استخراج نقشه های کاربردی اراضی از تصویر ماهواره ای با استفاده از نر افزار pci_geomaticaمراحل استخراج نقشه های کاربردی اراضی از تصویر ماهواره ای با استفاده از نر افزار pci_geomatica مراحل استخراج نقشه های کاربردی اراضی از تصویر ماهواره ای با استفاده از نر افزار pci_geomatica مراحل استخراج نقشه های کاربردی اراضی از تصویر ماهواره ای با استفاده از نر افزار pci_geomatica Geomatica نرم افزاری قدرتمند است که به شما کمک می کند تا از طریق مانیتور کامپیوتر خود قادر باشید به نمایش و پردازش عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ای پرداخته و عکس خروجی مطابق با خواسته خود را از آن ها تهیه کنید. نرم افزار Geomatica توسط بسیاری از موسسات آموزشی و برنامه های علمی سراسر جهان برای تجزیه و تحلیل تصاویر ماهواره ای و استفاده از اطلاعات حاصله به کار می رود. دسترسی به ابزارها در این نرم افزار بسیار آسان بوده و شما از طریق کلید های Geomatica Focus (برای انجام امور مربوط به نمایش و پردازش تصاویر و تهیه خروجی)، Module Libraian (شامل کتابخانه ای از مدل ها و برنامه های مفید)، EASI (انجام عملیات تحت DOS)، بسته Ortho Engine (در زمینه کارهای مربوط به تصحیح هندسی (X,Y,Z)، تولیدات متنوع دیگر مانند ساخت مدل سه بعدی (DEM)، کارایی در تصاویر روج استرئو، عملیات موزائیک تصاویر ماهواره ای و ...)، FLY (پیش بینی شده برای عملیات پرواز و شامل تنظیمات پرواز وانتخاب مسیر وتنظیم پارامترهای پرواز)، امکانات فوق العاده ای را جهت پردازش داده های رستری و برداری فراهم نموده است. قابلیت های کلیدی نرم افزار PCI Geomatics: فرمت : pdf تعداد صفحات:25
|
![]() بررسی میزان تأثیر هویت قومی بر مشارکت سیاسی مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه تهران...چکیده تحولات عمیق در عرصه ی ارتباطات در چارچوب فرآیند جهانی شدن ، هویتهای ملی را تحت تأثیر قرار داده است و موجب تقویت هویتهای فراملی از یک سو و هویتهای محلی و قومی از سوی دیگر شده است.باید دانست که هویت ملی امروزه به ویژه در جوامع چند قومی به واقع متشکل از مولفه های هویتهای همه اقوام آن سرزمین است و نادیده انگاشتن هویتهای قومی و نگرش سیاسی ایشان در مسائل گوناگون به عدم مدیریت صحیح نسبتهای میان اقوام در سیاستگذاریهای کلان منجر می شود که این امر به نوبه ی خود می تواند جامعه را به سوی بحران هایی تا سر حد تجزیه کشور پیش ببرد.وجود چنین احتمالی بررسی پیرامون محتوا و اصالت هویتهای قومی و میزان تأثیر آنها را بر چگونگی مشارکت سیاسی شهروندان ایرانی ضروری می سازد.در این پژوهش به میزان این تأثیر در محدوده ی دانشجویان دانشگاه تهران می پردازیم و در این مسیر شدت و عمق نفوذ گونه های متفاوت هویت جمعی اعم از هویت ملی و هویت دینی را نیز در کنار هویت قومی خواهیم سنجید و نشان خواهیم داد که هویتهای جمعی و بویژه هویت قومی چگونه بر مولفه های گوناگون مشارکت سیاسی تأثیر می گذارد. فهرست مطالب عنوان صفحه فصل اول: ادبیات موضوع و چارچوب نظری4 رابطه میان هویت جمعی و مشارکت سیاسی37 فصل دوم: ساختار مفهومی روش تحقیق43 1- توصیف جمعیت شناختی پاسخ دهندگان48 1-1- توزیع پاسخ دهندگان از نظر جنسیت48 3-1- توزیع پاسخ دهندگان از نظر وضعیت مقطع تحصیلی50 4-1- توزیع پاسخ دهندگان از نظر گرایش ورشته تحصیلی51 5-1- توزیع قومیتی پاسخ دهندگان52 9. سنجش هویت قومی، ملی و مذهبی63 1-9- پرسش از زبان مادری و گویشهای محلی64 2-9- گرایش به استفاده از نمادهای قومی و محلی66 3-9- آگاهی و تعلق به تاریخ و جغرافیای مشترک67 آنالیز ارتباط و تاثیر متغیرها73 بخش اول- بررسی میزان تأثیر مؤلفه های جمعیت شناختی بر هویت74 بخش دوم: بررسی میزان تأثیر احساس تعلق به هویتهای گوناگون بر مؤلفههای مشارکت سیاسی81 بخش سوم: بررسی میزان تأثیر سطح و گرایش تحصیلی بر مؤلفه های مشارکت سیاسی91 1- سطح تحصیلات و مؤلفههای مشارکت سیاسی91 1-1- سطح تحصیلات و سطح مشارکت سیاسی91 2-1- سطح تحصیلات و الگوی مشارکت سیاسی91 3-1- سطح تحصیلات و سرمایه اجتماعی نظام سیاسی92 4-1- سطح تحصیلات و عوامل مشارکت سیاسی93 5-1- سطح تحصیلات و جهت گیری سیاسی94 6-1- سطح تحصیلات و الگوی توزیع تقاضا94 7-1- سطح تحصیلات و منابع کسب خبر و اطلاعات95 2- گرایش تحصیلی و مؤلفههای مشارکت سیاسی96 1-2-گرایش تحصیلی و سطح مشارکت سیاسی96 2-2- گرایش تحصیلی و الگوی مشارکت سیاسی97 3-2- گرایش تحصیلی و سرمایه اجتماعی نظام سیاسی98 4-2- گرایش تحصیلی و عوامل مشارکت سیاسی98 5-2- گرایش تحصیلی و جهت گیری سیاسی99 6-1- گرایش تحصیلی و الگوی توزیع تقاضا100 7-1- گرایش تحصیلی و منابع کسب خبر و اطلاعات100 فصل چهارم: جمع بندی یافته ها و نتیجه گیری102 مقدمهتحول عمیق در عرصهی ارتباطات، سهولت در گردش اطلاعات، از بین رفتن موانع جغرافیایی و مرزهای فرهنگی و نیز رشد سطح آگاهی های عمومی نسبت به خود و دیگران، همگی از ویژگی های فرآیندی است که امروزه به آن روند (جهانی ) شدن می گوئیم. جهانی شدن روندی است که فرآیند (دولت- ملت) سازی را در عصر ما تحت تأثیر قرارداده و ثمره آن کم رنگ شدن هویتهای ملی و شکل گیری بسترهای مناسب برای تقویت دیگر گونه های هویت جمعی یعنی هویتهای فراملی از یک سو و هویتهای قومی در سوی دیگر است.آنچه که این بستر های مناسب را فراهم آورده نگاه تکثرگرایانه درفرآیند جهانی شدن است. اما افول واقعیت و مفهوم دولت ملی در سایه این روند که از جمله عوامل تعمیق مطالبات هویت خواهانه قومی است در کنار ایدئولوژیزه شدن هویت در برخی جوامع می تواند آغازیک بحران باشد. باید دانست که هویت ملی در جوامع چند قومی به واقع متشکل از مولفه های هویتهای همه اقوام آن است از این رو ایدئولوژیزه کردن یک هویت واحد حتی اگرهویت قوم اکثریت باشد و نادیده انگاشتن هویتهای قومی دیگر ونگرش سیاسی ایشان در مسائل گوناگون و به دنبال آن عدم مدیریت صحیح نسبتهای میان اقوام در سایه سیاستگذاریهای کلان بی تردید جامعه را به سوی بحران هایی تاسرحد تجزیه کشور پیش خواهد برد، به ویژه آن که مرزنشین بودن اغلب اقوام ایرانی شرایط را برای شکلگیری (هویت مرزی) و تحرکات تجزیه طلبانه در کشورمان بیشتر فراهم می آورد، اگر بپذیریم که مرزهای سیاسی مفاهیمی اعتباری و فاقد اصالتند که در دو سوی آن (هویت مرزی) شکل می گیرد. هویت مرزی آنچنان که داریوش شایگان می گوید عرصه اختلاط و تلاقی فرهنگهاست و یا به تعبیر مک لارن، عرصه از زمین کندگی است که فرصت می دهد تا سطوح حسی متعددی را درک کنیم. هویت مرزی، هویتی است بین دو حد افراطی هویتهای ملی و قومی، نوعی آگاهی دو رگه است که گذر از یک سطح از واقعیت و ورود به سطحی دیگر را امکان پذیر میکند (شایگان : ص 91 و 104).وجود چنین احتمالی بررسی این موضوع و پژوهش پیرامون محتوا و اصالت هویتهای قومی و میزان تأثیر احتمالی آن بر مشارکت سیاسی شهروندان ایرانی به عنوان مبنایی در جهت تعامل با ایشان در سیاستگذاری های کلان کشور و پرهیز از بحران های فراگیر را ضروری می سازد.در این پژوهش به میزان این تأثیردر محدوده دانشجویان دانشگاه تهران می پردازیم. و در این مسیر شدت و عمق نفوذ گونههای متفاوت هویت جمعی اعم از هویت ملی و هویت دینی را نیز در کنار هویت قومی خواهیم سنجید. پرسش آغازینتأثیر هویت قومی بر مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه تهران چیست؟ فرضیه اصلیدر اینجا این فرضیه مطرح است که یک رابطهی جدی میان سطح تعلقات فرد به یک هویت جمعی مشخص و چگونگی مشارکت سیاسی او وجود دارد. فرضیه رقیبفرض رقیب در این پژوهش آنست که؛ رابطهی معنا داری میان سطح و گرایش تحصیلی دانشجویان و چگونگی مشارکت سیاسی ایشان وجود دارد. فصل بندی تحقیقدر پاسخ به پرسش این پژوهش و بررسی فرضیات آن ابتدا در فصل اول به ادبیات موضوع و طرح چارچوب نظری می پردازیم. سپس در فصل دوم ساختار مفهومی روش تحقیق را تشریح خواهیم نمود و پس از آن، فصل سوم را به توصیف جامعه نمونه آماری و تحلیل دادهها اختصاص میدهیم. در فصل پایانی نیز آزمون فرضیات و نتیجه گیری پایانی خواهدآمد. مشکلات پژوهشاز آنجا که گرد آوری داده های این پژوهش از طریق توزیع پرسشنامه صورت گرفته است عموما جلب اعتماد پاسخ دهندگان در گام نخست عمده ترین مشکلی است که رفع آن متضمن صرف وقت فراوان است. همچنین بواسطهی حساسیت موضوع اخذ مجوز های لازم در تکثیر و توزیع پرسشنامه از دیگر دشواریهای این پژوهش محسوب می شود که همکاری مسئولین ذیربط و تلاش تیم نمونه گیری در جلب اعتماد آنان در نهایت راه را در مسیر انجام این پژوهش هموار کرد. الاای حال عدم امکان دسترسی به پراکندگی محل سکونت و تولد جامعه نمونه از آن حیث که پاسخ دهندگان به سبب شرایط سیاسی حاکم و وجود جو امنیتی موجود به این دو پرسش پاسخی ندادند و نیز مرکز انفورماتیک دانشگاه تهران نیز به دلیل آنکه این اطلاعات را محرمانه تلقی می نماید از ارائهی آن خود داری نمود متأسفانه موجب گردید تا امکان بررسی پیرامون تأثیر شکافهای اقتصادی و اجتماعی و توسعه یافتگی مناطق و استانهای مختلف بر مدل مشارکت سیاسی جامعه نمونه از این پژوهش سلب گردد. فصل اول: ادبیات موضوع و چارچوب نظرینخست و پیش از اشاره به تعریف مفاهیم در این پژوهش آنگونه که ما در نظر داریم نگاهی خواهیم داشت به پیشینه ی این پژوهش و چگونگی ادبیات تعریف مفاهیم مورد نظر ما در پژوهشهایی که تا کنون صورت گرفته است: پیشینه پژوهشبرخی از متفکران معتقد به وجود بحران هویت در جامعه ایرانی هستند. معمولاً انسان ها هیچ گاه نمی توانند در شبکه هویت های گوناگون خود کاملاً بردبار باشند؛ یعنی این هویتها برایشان چنان مساوی باشد که در ذهنشان دو مفهوم هم عرض را شکل دهد. چنین اتفاقی بسیار نادر است. انسان معمولا بین سکولاریسم و دولت دینی یا بین ایمان و کفر فاصلهای قائل می شود، یا بین ایرانی و عرب بودن. به هر حال انسان ها آگاهانه یا ناخودآگاه باعث ترجیحاتی می شوند که این ترجیحات، هویتی را در برابر و مشهود تر از دیگر هویتهای درونی شده در فرد بروز می دهد. در ایران ما نیز پیشینهی کهن تاریخی و تمدنی، سابقه دینداری و وجود اقلیت های مذهبی و قومی همگی از عوامل روبرو شدن هویت های مختلف در جامعه می باشند. جوامعی مثل جامعه ما- که کشورهای جهان سوم یا توسعه نیافته و یا به تعبیری کشورهای در حال رشد نامیده می شوند- در جریان گذار هستند، تا وضعیت روشنی را برای خود ترسیم کنند، حالت تثبیت شدهای را به لحاظ اجتماعی، سیاسی وفرهنگی مشخص کنند، جامعه به یک ثبات و تثبیت مشخصی برسد وتعریف مشخصی از خودش داشته باشد. اگر جامعهای مثل جامعه ما که در حال این حرکت شتاب آلود است بتواند بر ضعف های عدم بلوغ خود غلبه کند و آمادگی هایی را برای بر دوش کشیدن مسئولیت های ورود به دوره بلوغ به لحاظ اجتماعی کسب کند، امکان کسب یک هویت هماهنگ و نوین را می یابد. جوان امروزی به دلایل مختلفی از قبیل : نظام نوین و ناکارآمدی آموزش و پرورش، عدم قبول قابلیت ها در نظام های خانوادگی، بیکاری، تأخیر در ازدواج، فقدان فلسفه و معنای ارضا کننده زندگی و در نهایت سکولاریسم دستخوش بحران هویت در سطح فردی و اجتماعی است(قنبری، 1383). دینداری جامعه ایران نیز زمینه ساز بحران هویت آن خواهد بود؛ چرا که رابطه دین با مسئله پیشرفت تعریف و تبیین نشده است. اگر در جامعه، افراد به این جمع بندی برسند که دینداری مساوی با عقب ماندگی است، این مسئله بحران هویت ایجاد می کند. متأسفانه علی رغم بیداری مسلمین و ملت ایران در یک صد و پنجاه سال اخیر، هنوز نتوانستیم به گونهای روشن و خوب نسبت دین با توسعه را مشخص کنیم لذا نوعی نوسان در جامعه ما وجود دارد (باقری، 1383) لایه دوم بحران هویت در ایران آن است که میان دو رقیب لیبرالیسم و اسلام، فضای مشترک، بسیار محدود است. این رقابت در شرایطی است که بسیاری از وجوه زندگی مردم ایران با مبانی لیبرالیستی شکل گرفته است. از جمله می توان به پایه های تفکرات اقتصادی، نظام اداری، سیستم بودجه بندی، مفصل بندی اتصالات اقتصادی با نظام بین المللی، نظام آموزشی ودانشگاهی و بخشی از فرهنگ عمومی که در طی دو قرن گذشته به ایران وارد شده است. به نظر می رسد فضای مشترک میان اسلام و لیبرالیسم چه در جهان بینی و چه در راه و روش ها و جزئیات، بسیار اندک است. در اسلام قوانینی وجود دارد و عمل به خلاف آنها، «گناه» محسوب می شود. در لیبرالیسم اصل بر تنوع و تحمل تنوع است و اصولاً اکثر مسائل قابل مناقشه هستند. (منصور نژاد، 1383). علت دیگری که موجب مفروض پنداشتن بحران هویت در ایران می شود وجود اقوام مختلف و هویت های قومی در کشور است. شکسته شدن سه باره ساختار قدرت در کمتر از یک قرن در کشور ( انقلاب مشروطیت، جنگ جهانی دوم و انقلاب اسلامی) زمینه ساز طرح و شکل گیری ساختارهای کوچک منطقهای بر اساس همبستگی های قومی شده است. از سوی دیگر فرآیند جهانی شدن ضربه های مهلکی به ساختار اقتدار ملی و هویت ملی وارد آورده است، که شکسته شدن این گونه ساختارها نیز زمینه ساز تقویت هویت های قومی می شود، به ویژه آنکه حضور امریکا و دیگر کشورهای قدرتمند در منطقه و استراتژی آنها برای تضعیف حکومت مرکزی ایران در جهت تقویت قومی بوده است. حتی در انقلاب مشروطیت که هویت ملی مطرح شد، انواع متعدد هویت ملی آرمانی و ملت گرایی نظیر ملی گرایی لیبرال، ملی گرایی فرهنگی و زبانی، ملی گرایی شیعی، ملی گرایی شاهنشاهی، ملی گرایی نژادی و ملی گرایی چپ به وجود آمدند که در مقابل هم ایستادند و خود موجب تضعیف هویت ملی واحد در سراسر کشور شدند و این چند گانگی ها همچنان ادامه دارد و زمینه ساز بحران هویت خواهد بود(قادری، 1383) مساله دیگر به هویت های چندگانه مربوط می شود. معمولاً افراد و گروه های مختلف اجتماعی الزاماً به یک هویت وابسته نیستند و می توانند هویت های مختلفی را مثل هویت قومی، هویت دینی و هویت ملی بپذیرند. بنابراین، یکی از معضلات هویت، وجود هویت های مضاعف است. اکثر کسانی که این بحث را در ایران به کار می برند، منظورشان بیشتر معطوف به بحران هویت ملی است؛ در حالی که این نظریه به طور کلی و در اصل به بحران هویتهای جمعی اشاره می کند. بحران ها بیشتر در این سطوح وجود دارد؛ نه در سطح ملی. گذشته از آن، این بحران ها بیشتر در سطح نخبگان مطرح است تا در سطح گسترده اجتماع. با این وجود پژوهش های انجام شده در زمینه هویت های جمعی از جمله هویت قومی، دینی و ملی در ایران عموماً به دو صورت انجام شده اند. برخی از پژوهش ها اسنادی- تحلیلی هستند و برخی به صورت پیمایشی انجام شده اند. در تحقیقات اسنادی- تحلیلی، نویسندگان با اتکا به اسناد و مدارک تاریخی به تحلیل عناصر و مؤلفه های هویت قومی، دینی و ملی در ایران پرداخته اند و در تحقیقات پیمایشی، محققان در ابتدا برخی مؤلفه ها را به عنوان عناصر هویت قومی، دینی و ملی در نظر گرفته و در جامعه آن را سنجش کرده اند. در این پژوهش در بررسی ادبیات موضوع سعی شده هر دو دسته این پژوهش ها مورد بررسی قرار گیرند. 1- پژوهش های پیمایشی1-1- افسر رزاری فر، در تحقیق خود با عنوان «بررسی مفهوم هویت جمعی و جایگاه هویت ملی در شهر مشهد با تأکید بر تأثیر دو عامل عام گرایی و عدالت توزیعی بر هویت جامعه ای»، ابعاد چهارگانه هویت شامل ارزش های ملی، ارزش های دینی، ارزش های جامعهای و ارزش های انسانی را در دو سطح عاطفه ی تعمیم یافته و تعهد تعمیم یافته بررسی کرده است. جامعه آماری تحقیق، ساکنین 18 سال به بالای مناطق ده گانه شهرداری مشهد می باشند که از میان آنها 300 نفر با استفاده از روش سهمیهای به عنوان جمعیت نمونه انتخاب شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات و پرسشنامه شامل طیف «لیکرت» بوده است. روش های آماری برای تحلیل اطلاعات عبارتند از: ضریب همبستگی دو متغیری «پیرسون» برای تحلیل داده های سطح فاصله ای، «آزمون T» برای متغیرهای اسمی و فاصله ای، «رگرسیون» چند متغیری برای تعیین سهم هر یک از متغیرها، «تحلیل مسیر» و «آزمون معنی دار F,T» برای مشخص شدن سطح معنی داری ضرایب همبستگی. یافته های اصلی تحقیق به شرح زیر بیان شده است: از بین عناصر چهارگانه هویت، ارزش های جامعهای بیشترین و ارزش های کلی کمترین نمره را دارند والبته تفاوت چندانی بین میانگین ارزش های چهارگانه وجود ندارد. همچنین تعلق خاطر به ارزش های ملی بیش از ارزش های دینی است. بین ابعاد چهارگانه هویت ملی، عام گرایی و عدالت توزیعی رابطه وجود دارد. میزان پایبندی عملی کمتر از میزان هویت جمعی است. میانگین کل هویت ملی در مشهد 43/75، میانگین نظری(عاطفه تعمیم یافته) 54/74 و میانگین پایبندی عملی(تعهد تعمیم یافته)56/70 می باشد. در خصوص متغیرهای مستقل تحقیق، عام گرایی دارای میانگین 68/71 و عدالت توزیعی81/48 می باشد که بیانگر ضعف احساس عدالت توزیعی میان پاسخ گویان است. 2-1- حسین آقا زاده در پژوهشی با عنوان «بررسی جامعه شناختی ابعاد هویت دانشجویان» هویت را به اجزاء هویت دانشجویی و هویت ملی/ محلی تفکیک کرده است. یافته های تحقیق عبارتند از: بین هویت دانشجویی و نیز هویت ملی محلی دانشجویان با وضع اقتصادی- اجتماعی آنان رابطه وجود دارد؛ بین هویت دانشجویی و نیز هویت ملی -محلی دانشجویان با میزان تبعیضات ارتباط وجود ندارد. بین هویت دانشجویی ونیز هویت ملی -محلی دانشجویان با اجتماعی شدن آنان در دانشگاه رابطه وجود دارد. 3-1- محمدباقر آخوندی در تحقیق خود با عنوان «بررسی هویت ملی- مذهبی جوانان مشهدی وتأثیر روابط اجتماعی برآن»، به بررسی رابطه بین تعاملات اجتماعی و شکل گیری هویت ملی و مذهبی پرداخته است. تعاملات اجتماعی با شاخص هایی نظیر اعتماد متقابل میان جوانان و خانواده، شرکت خانواده و دوستان در مناسک ملی و مذهبی، نحوه گذران اوقات فراغت و غیره سنجیده شده است. هویت ملی و مذهبی نیز هر یک در دو بعد پایبندی نظری و عملی ودر نهایت ترکیب این دو به عنوان شاخص هویت دینی- ملی سنجیده شده است. بعد نظری هویت براساس باور و اعتقاد به هویت و بعد عملی بیشتر بر مبنای پایبندی عملی به مناسک و مؤلفه های هویت تعریف شده است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه جوانان دختر و پسر 24-19 ساله ساکن شهر مشهد بوده که از میان آنان 464 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقهای با تخصیص متناسب به عنوان جمعیت نمونه انتخاب شده اند. با استفاده از تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر، داده ها، تحلیل و یافته های تحقیق به شرح زیر بیان شده است: پایبندی نظری جوانان به هویت ملی و پایبندی عملی آنان به هویت مذهبی از سایر ابعاد قوی تر بوده است. در مجموع هویت ملی بیش از هویت مذهبی در جوانان تقویت شده است. بیشترین تأثیر بر هویت ملی را هویت مذهبی داشته؛ به نحوی که این دو 56 درصد تغییرات یکدیگر را تبیین می کنند. در مورد هویت ملی مهم ترین متغیرهای مؤثر به ترتیب عبارتند از : شرکت فرد در مناسک ملی، تماشای برنامه های ایرانی از تلویزیون، گفتگو درباره هویت ملی در محیط خانواده و مشورت جوانان با خانواده در امور زندگی. مهم ترین متغیرهای مؤثر بر هویت دینی به ترتیب عبارتند از: شرکت در مناسک مذهبی، گفتگو پیرامون مذهب در خانواده، تماشای برنامه های خارجی تلویزیونی، ویدئو و ماهواره (تأثیر منفی)، برگزاری مراسم مذهبی در منزل و عضویت در گروه ها و تشکل های مذهبی. 4-1- جعفر ربانی، در پژوهشی با عنوان «سنجش هویت ملی در بین دانش آموزان تهرانی»، پس از بررسی برخی دیدگاه های فلسفی و جامعه شناختی پیرامون موضوع هویت به بررسی هویت ملی در میان 390 نفر از دانش آموزان تهرانی پرداخته که از میان کل دانش آموزان مقطع سوم دبیرستان در سه منطقه شمال، جنوب و مرکز شهر انتخاب شده اند. شاخص های هویت ملی در دو بعد سیاسی- اجتماعی و فرهنگی و در سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری بررسی شده اند که شامل: آگاهی از جامعه بزرگ ایران، احساس همبستگی با این جامعه و فداکاری در راه آن می باشند. هدف تحقیق بررسی میزان وقوف و پایبندی دانش آموزان مورد مطالعه به هویت ملی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن معرفی شده است. مهم ترین یافته های تحقیق به شرح زیر ارائه شده اند: هویت ملی میان پاسخ گویان در حیطه عاطفی قوی تر از حیطه رفتاری ونیز در حیطه رفتاری قوی تر از حیطه شناختی است. بعد سیاسی- اجتماعی هویت میان جوانان در مرتبه پایین تری نسبت به بعد فرهنگی هویت است. میزان گرایش جوانان به هویت ملی درحد نسبتاً قابل قبولی است. میانگین نمره مربوطه 75 درصد است. بین پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده با گرایش به هویت ملی رابطه وجود دارد. طبقات پایین جامعه گرایش نیرومندتری به هویت ملی نشان می دهند. کسانی که ارتباط ذهنی و عاطفی با غرب دارند در مقایسه با دیگران گرایش ضعیف تری به هویت ملی دارند. جنسیت در گرایش به هویت ملی مؤثر نیست، در حالی که قومیت تأثیر معنی داری بر این گرایش برجای می گذارد. 5-1- سکینه طالبی، پژوهشی با عنوان «تحول هویت ملی دانش آموزان دختر دوره های تحصیلی ابتدایی» انجام داده است. بر اساس نتایج این تحقیق که بر روی یک نمونه 240 نفری از دانش آموزان چهار منطقه 6، 4، 12، 18 آموزش و پرورش تهران – که با روش نمونه گیری خوشهای تصادفی انتخاب شده اند- انجام شده است؛ هویت ملی بر اساس 5 مؤلفه به شرح زیر مورد بررسی قرار گرفته است که این مؤلفه ها عبارتند از: احساس رضایت از ایرانی بودن علاقه به زندگی درایران علاقه مندی به میراث فرهنگی و آثار برجای مانده از ایران باستان اعتقاد به توانایی مردم در حل مشکلات خود عدم احساس حقارت فرهنگی در برابر بیگانگان جهت تحلیل داده ها از آزمون مجذور کای و کرایکال والیس استفاده شده است. یافته های تحقیق عبارتند از: حس تعلق به هویت ملی میان دانش آموزان مقطع ابتدایی در سطح پایینی است، این امر احتمالاً ناشی از عدم شکل گیری ادراک روشن از هویت ملی در دانش آموزان این مقطع است. در مقاطع راهنمایی و متوسطه این احساس درحد بالایی است. احساس هویت ملی میان مقاطع سه گانه دارای تفاوت معنی داری می باشد. بدین ترتیب که در هر مقطع نسبت به مقطع قبلی در سطح بالاتری قرار دارد. نکته: محقق محترم مشخص نکرده است احساس هویت به تفکیک مؤلفه های مورد نظر چگونه است؟ 6-1- محمد عبدالهی، در پژوهشی با عنوان «هویت جمعی، دینامیسم و مکانیسم تحول آن در ایران » به طرح این پرسش پرداخته که هویت جمعی در جامعه ایران چیست؟ یعنی مردم ایران خود را در درجه اول متعلق و منتسب به کدام واحد جمعی می دانند و خود را با کدام «ما» تعریف می کند؟ برای پاسخ به سؤال فوق محقق به بررسی داده های حاصل از یک تحقیق تجربی بر روی نمونه هایی از سه نظام اجتماعی، عشایری، روستایی و شهری پرداخته و به نتایج زیر دست یافته است: در جامعه ایلی، 73 درصد از رؤسای خانواده ها دارای هویت خانوادگی و خویشاوندی و 27 درصد هویت هم ملی و هم قومی هستند. در جامعه روستایی، 14 درصد افراد مورد بررسی دارای هویت جمعی در سطح هم خویشاوندی، 63 درصد هم روستایی و 23 درصد همشهری هستند. در جامعه شهری، هویت اجتماعی 13 درصد از افراد در سطح هم خویشاوندی، 10 درصد هم طایفه، 31 درصد هم قوم، 13 درصد هم همشهری، 13 درصد هم مذهب،13 درصد هم میهن و 3 درصد هم نوع است. به طور کلی، همه خانوارهای مورد بررسی در جامعه عشایری،80 درصد خانواده ها در جامعه روستایی و بیش از 50 درصد خانواده ها در جامعه شهری دارای هویت های کوچک و خاص گرایانه می باشند. در مجموع : 1. سطح هویت جمعی در جامعه ایران بسیار نازل، کوچک و خاص گرایانه است؛ 2. هویت جمعی عام در سطح کشور، یعنی هویت جامعهای یا ملی- مذهبی در جوامع ایلی و روستایی بسیار ضعیف است. چنین به نظر می رسد که افراد، پایبند ارزش ها و هنجارهای خاص گرایانه فامیلی و قومی خود هستند و در فعالیت های روزمره مصالح و منافع قومی و فامیلی را بر مصلحت و منافع عام و مصالح ملی ترجیح می دهند. 7-1- حبیب احمدلو در پژوهشی با عنوان «بررسی رابطه میزان هویت ملی وهویت قومی در بین جوانان تبریز» درصدد پاسخ گویی به این سؤالات است: میزان گرایش به هویت قومی در بین جوانان ترک چقدر است؟ میزان گرایش به هویت ملی در بین آنها چقدر است؟ آیا بین میزان هویت قومی و میزان هویت ملی جوانان رابطهای وجود دارد؟ نتایج پژوهش او نشان می دهد افراد دارای هویت های گوناگونی هستند و این هویت ها لزوماً در مقابل همدیگر قرار نمی گیرند. افراد از هویت های گوناگون خود به عنوان بسته های اطلاعاتی استفاده کرده و در موقعیت های کنشی مقتضی از آنها سود می جویند. هویت ملی و هویت قومی نیز دو نوع هویت جمعی هستند که افراد در طی اجتماعی شدن، آنها را درونی کرده و جزئی از شخصیت خود را می سازند و از آنان در موقعیت های مقتضی استفاده می کنند بنابراین آنها تناقضی بین این دو نوع هویت درک نمی کنند. 8-1- مراد کاویانی راد در پژوهشی با عنوان «بررسی نقش هویت قومی دراتحاد ملی، مطالعه موردی قوم بلوچ» سعی کرده است عناصر هویتی هم گرا و واگرای قوم بلوچ را با ملت ایران مورد بررسی قرار دهد. فرضیات او در این پژوهش عبارتند از: مشترکات قوم بلوچ با ملت ایران در حوزه های تاریخ، قوم، نژاد و فرهنگ است. تفاوت ها و تمایزات قوم بلوچ با ملت ایران متأثر از حوزه های مذهب، ساخت اجتماعی، فاصله جغرافیایی و غفلت دولت مرکزی است. دنباله قومی بلوچ درخارج از کشور از طریق تقویت میل درون قومی و کاهش علایق ملی باعث تقویت نیروهای گریز از مرکز در این منطقه از ایران می شود. وی در پایان نتیجه می گیرد: ایران کشوری با تنوع نامتجانس قومی و مذهبی است. عوامل متعددی موجبات واگرایی و همگرایی این قوم را نسبت به هم فراهم ساخته است. قوم بلوچ در جنوب شرق ایران که دنباله قومی آن به خارج از کشور کشیده شده به جهت مؤلفه هایی نظیر قومیت، مذهب، دوری از مرکز و غیره کمتر درتحولات بزرگی که حداقل در سده اخیر کشور را متأثر ساخته نقش عمدهای ایفا کرده، این عدم مشارکت میزان همگرایی این قوم با ملت ایران را تحت تأثیر قرار داده است. 9-1- مسعود چلبی در پژوهشی با عنوان «هویت قومی و رابطه آن با هویت جامعه ای» هویت را متشکل از دو بخش دانسته است: نخست «ما» خودمان را چطور می بینیم و دوم «دیگران» ما را چگونه می بینند. در این معنای دوگانه،«ما- آنها» اساس هویت ملی را تشکیل می دهد و همه عناصری که سبب تثبیت «ما بودن » (ایرانی بودن) وتمایز «ما از دیگران» (غیر ایرانی بودن) می شود، جزء عناصر هویت ملی ایرانی به حساب می آیند. از نظر چلبی این عناصر که خصلتی نمادین و فرهنگی دارند، عبارتنداز: زبان فارسی، دین اسلام، مناسک دینی و ملی، مفاخر تاریخی و فرهنگی، مردم، سرزمین و دولت ملی. از نظر چلبی دلبستگی و مباهات نسبت به عناصر مذکور احساس هویت ملی را مشخص می کند. چلبی درپژوهش یاد شده بین هویت ملی و تعهد ملی تفاوت قائل شده و تعهد ملی را احساس وظیفه و مسئولیت نسبت به سرنوشت اجتماع ملی (کشور) ذکر کرده است. از نظر چلبی تعهد ملی خود دارای دو بعد است: بعد اول به مسئولیت مشترک نسبت به اجتماع ملی و بعد دوم را نفع مشترک نامیده است. بر این مبنا، چلبی هویت و تعهد ملی و قومی را در بین اقوام مختلف سنجیده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، هویت ملی و قومی در نزد همه اقوام ایرانی بالا است، اما در مقایسه بین قومی بالاترین هویت قومی مربوط به بلوچ ها و بالاترین هویت ملی مربوط به ترکمن ها است. همچنین پایین ترین هویت قومی مربوط به عرب ها وپایین ترین هویت ملی مربوط به اقوام عرب و کرد است. اما در مجموع و در نزد یک یک اقوام میانگین هویت ملی بالاتر از میانگین هویت قومی است، یعنی تعلق خاطر افراد به اجتماع ملی در نزد همه اقوام بیش از تعلق خاطر به اجتماع قومی است. همچنین میانگین تعهد قومی و ملی در نزد همه اقوام بالاست. اما در مقایسه بین قومی، بالاترین میانگین تعهد قومی مربوط به بلوچ ها و پایین ترین آن مربوط به عرب ها است. در خصوص تعهد ملی نیز به استثناء عرب ها که تعهد ملی ضعیف تری دارند، سایر اقوام در فاصله نزدیک به یکدیگر قراردارند و تعهد ملی نزد همه آنان در مجموع بالاتر از تعهد قومی است. 10-1- نوراله قیصری در پژوهشی با عنوان «قومیت عرب وهویت ملی درجمهوری اسلامی ایران» هویت ملی را شامل سه عنصر سرزمین، ملت و دولت دانسته و بر این مبنا به بررسی هویت قوم عرب در جامعه ایران پرداخته است. از نظر قیصری این عناصر، عناصری هستند که مهم ترین عناصر هویت ملی به شمار می روند. قیصری در پایان نتیجه می گیرد گرایش قوم عرب نسبت به عناصر هویت ملی در حد متعادل است و مسئله هویت ملی در این قوم حل شده است. 11-1- ابراهیم حاجیانی در پژوهشی با عنوان «تحلیل جامعه شناختی هویت ملی و طرح چند فرضیه» به مقوله هویت ملی در ایران می پردازد. حاجیانی چندین بعد برای هویت ملی برمی شمارد: بعد اجتماعی: منظور از بعد اجتماعی، روابط عاطفی افراد با یکدیگر است. شاخص های این بعد نیز عبارتند از : اعتماد کامل، پذیرش منافع جمعی بر منافع فردی، برقراری روابط دوستانه در تمامی ابعاد، ابراز رضایت از وضع موجود، احساس سود بری از وضع موجود، مشارکت درتقسیم کار و پایبندی به هنجارهای عام. بعد تاریخی هویت ملی: هویت تاریخی را نیز آگاهی و دانش نسبت به پیشینه تاریخی واحساس تعلق خاطر و دلبستگی بدان تعریف کرده و آن را دارای سه بعد دانسته است: الف. دانش تاریخی، به معنای آگاهی از مهم ترین رخدادهای تاریخی. ب. تعلق خاطر تاریخی، به معنای وجود احساسات و عواطف مثبت نسبت به حوادث، وقایع و شخصیت های مثبت و منفی، ج. اهتمام تاریخی به معنای اهمیت دادن به تاریخ در قیاس با سایر امور. بعد جغرافیایی هویت ملی: وی محیط جغرافیایی را تبلور فیزیکی، ملموس ومشهود هویت ملی می داند که از نظر او برای شکل گیری هویت ملی ضرورت تام دارد. تعریف هویت در این بعد را نیز نگرش مثبت به آب و خاک کشور می داند. شاخصه های این بعد را آمادگی برای دفاع از سرزمین و مرجح دانستن زندگی در کشور خود نسبت به سایر کشورها معرفی کرده است. بعد سیاسی هویت ملی: از نظر محقق، هویت ملی در بعد سیاسی در این صورت شکل می گیرد: افرادی که از لحاظ فیزیکی وقانونی عضو یک نظام سیاسی هستند و داخل مرزهای یک کشور زندگی می کنند، از لحاظ روانی نیز خود را عضو آن نظام سیاسی بدانند. شاخص های این بعد از نظر محقق عبارتند از: الف. دانش سیاسی ب.مشارکت ج.علاقه به ملت د.تمایل به انجام فعالیت سیاسی ه.پذیرش مشروعیت و کارآمدی حکومت و.اعتماد و اطمینان به نظام سیاسی ز.وفاداری به نهادهای سیاسی بعد دینی هویت ملی: شاخص های مهم این بعد عبارتند از: پایبندی به جوهر دین وارزش های دینی،دلبستگی جمعی و عمومی به شعائر، مناسک ونهادهای دینی، مشارکت و تمایل عملی به ظواهر و آیین های مذهبی و دینی بعد فرهنگی یا میراث فرهنگی هویت ملی: میراث فرهنگی کلیه ابعاد فرهنگی هر نظام اجتماعی را در بر می گیرد که به نحوی خودآگاه یا ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار می دهد و نشانه های تاریخی و فرهنگی یک ملت به شمار می رود. شاخص های این بعد عبارتند از: آیین ها وسنت های عام جشن ها واعیاد و فرهنگ عامیانه ارزش های سنتی لباس و طرز پوشش معماری بناها و مکان ها رسوم عرف هنرهای ملی وبومی بعد زبانی و ادبی هویت ملی، ارکان عمده این بعد عبارتنداز: ادبیات علمی، فلسفی، سیاسی و. .. به همراه شخصیت های مربوط به آنها آثار منظوم ادبی، داستانی و شخصیت های مهم آن ادبیات عامیانه زبان رایج موسیقی ملی حاجیانی در این حوزه با استناد به برخی داده های پژوهش های انجام شده چالش هایی را برای هر یک از ابعاد یاد شده بر می شمارد و در پایان نتیجه می گیرد میان ابعاد یاد شده، بعد اجتماعی و سیاسی دارای بیشترین چالش ها و بعد فرهنگی و سرزمینی دارای کم ترین چالش ها است . 2- پژوهش های اسنادی- تحلیلی1-2- اصغر پرتوی در پژوهشی با عنوان «نقش ملی گرایی و اسلام در ایجاد هویت مشترک ملت سازی در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی ایران» به این نتیجه می رسد: ملت سازی و ایجاد هویت سیاسی مشترک از موضوعات حائز اهمیت درجامعه شناسی سیاسی ونظریات توسعه است که برای جوامع در حال توسعه و از جمله برای ایران قرن بیستم از اهمیت خاصی برخوردار است. از نظر او حل بحران هویت و ایجاد حس ملی واحد، اولین گام درتوسعه اجتماعی و سیاسی و حرکت در جهت حل بحران های مشروعیت و مشارکت محسوب می شود. به اعتقاد وی از آنجا که اکنون جامعه ایران دچار چنین چالش هایی است، باید به دنبال پاسخ به این سؤال اصلی باشیم که هویت مشترک سیاسی و وفاق ملی ایران از مشروطیت به این سو چگونه شکل گرفته و چرا در برهه هایی از تاریخ معاصر دچار بحران شده است؟ مفروض اصلی پرتوی این است که هویت ایرانی از دوره ساسانی وبا توسل به مؤلفه هایی از قبیل سرزمین و مفهوم فرشاهی و ایرانشهر، اقوام همخون ایرانی، زبان و دین مشترک توسط حاکمان ساسانی به یاری موبدان زرتشتی پایه گذاری شد و تا دوره معاصر (نهضت مشروطیت) با فراز ونشیب های بسیار و با تغییرات و جابجایی هایی درمؤلفه های متشکله آن، پیش آمد. پس از نهضت مشروطیت و به خصوص در دوره پهلوی تحت تأثیر شرایط خاص داخلی و بین المللی و در طی فرآیند مدرنیزاسیون و سکولاریسم، «ملت سازی» با تکیه بر ناسیونالیسم متکی بر نژاد آریایی، زبان فارسی و تاریخ ایران باستان همراه با دین زدایی از جامعه، اولویت یافت. رسالت های دوره پهلوی در سه محور شبه مدرنیسم، سکولاریسم و ناسیونالیسم خلاصه شد و بر این اساس پایه دینی هویت ایرانی متزلزل شد. و «ایرانیت» درمقابل «اسلامیت» قرار گرفت. یک سونگری درتبیین هویت ملی ایران، وفاق اجتماعی را بر هم زد و دین زدایی از جامعه سبب واکنش طرفداران هویت دینی شد که درنهایت به صورت انقلاب اسلامی ظهور یافت. از سوی دیگر در دهه اول پس از انقلاب، تحت تأثیر ذهنیت شکل گرفته در دوره پهلوی و افراط گری های انقلابی، پایه «ایرانیت» جامعه تاحدی به سستی گرایید ومنافع و افتخارات ملی (ایرانی) تحت الشعاع آرمان های دینی قرارگرفت که این وضعیت نیز به دلیل یک سونگرانه بودن، وفاق اجتماعی را متزلزل ساخت. ولی از دهه دوم انقلاب به تدریج افراط گری های دین مدارانه روبه تعدیل نهاده و فرآیندی شکل گرفته که در طی آن «ایرانیت» و «اسلامیت» به موازات هم مطرح می شود و نوعی هویت ایرانی- اسلامی شکل می گیرد. لذا علت اصلی پدیداری بحران هویت در سطوح مختلف زندگی جمعی و تزلزل وفاق اجتماعی وملی در برهه هایی از تاریخ معاصر ایران، اتخاذ راه حل های یک سو نگر در تبیین هویت ملی بوده است. 2-2- محمدعلی اکبری درپژوهشی با عنوان «دولت و هویت اجتماعی در ایران معاصر (1320-1285 شمسی» به بررسی نحوه گذار از صورت های نسبتاً پایدار هویت جمعی به اشکال جدید هویت اجتماعی و جستجوی درباره ارتباط میان قدرت سیاسی وتأسیس هویت ملی می پردازد. فرض اصلی وی درپژوهش این است که هویت ایرانی در دوران معاصر، به خصوص در عصر سلطنت پهلوی اول، بر پایه ساختار قدرت جدید ساخته و پرداخته شد و تنها در پرتو قدرت دولت مطلقه رضا پهلوی بود که اجرای پروژه تجدد و هویت سازی ممکن ومیسر شد. ایرانیان، پیش از قرار گرفتن در گردونه مدنیت جدید اروپایی، دارای صورت های متعدد و مختلف هویت جمعی بودند و نشانهای از وجود هویت عام جامعهای [هویت ملی] در ایران نیمه نخست سده سیزدهم به چشم نمی آید. رسوخ مناسبات سرمایه داری اروپایی، پیوستگی میان روند تحولات داخلی ایران با سیاست قدرت های بزرگ و ورود ایدئولوژی های جدید فرنگی موجبات ظهور نخستین اشکال هویت اجتماعی را فراهم آورد. جنبش مشروطیت وتحولات پس از آن، برای نخستین بار هویت ملی ایرانی را پدید آورد. بروز بحران های فراگیر سیاسی وناتوانی و ضعف دولت مرکزی در استقرار نظم و امنیت و از همه مهم تر فقدان پایه های اجتماعی وسیاسی و اقتصادی لازم برای تکوین مبانی دولت مدرن و هویت عام جامعه ای، تأثیرات بسیار مهمی بر الگوی اصلاحات و گفتمان هویت سازی ملی بر جای گذاشت. شواهد و مدارک تاریخی گواهی می دهد ظهور دولت مطلقه ایرانی در سال های پس از جنگ جهانی اول، امر اجتناب ناپذیری بود. با استقرار دولت مطلقه ایرانی پروژه هویت سازی دستخوش تحول مهمی شد، بدین معنی که طرح هویت ملی به طرح هویت ایرانی متجدد تحویل گردید. دولت مطلقه رضا پهلوی با بهره گیری از روش ها وابزار های خاص مبادرت به تأسیس هویت ایرانی متجدد کرد. پروژه هویت سازی در دوران پهلوی اول با نارسایی های درونی وبیرونی روبرو شدکه در عمل تحقق تام و تمام آن را با دشواری روبرو ساخت. 3-2- حسین بشیریه در مقالهای با عنوان «ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی در ایران» استدلال می کند هویت های خالص مفاهیمی موهوم هستند که اغلب به واسطه ایدئولوژی های کلی پرداز عصر مدرن عنوان شده اند،یعنی ایدئولوژی های مورد نظر در پی خالص سازی هویت قومی، ملی، مذهبی و غیره برآمده اند. لذا انواع ناسیونالیسم در عصر مدرن در پی برجسته سازی بخشی از هویت چند بخشی و چند پاره مردم بر آمده اند و ویژگی موزاییک گونه هویت اجتماعی را انکار کرده اند. به عبارت دیگر هویت سازی ها و غیر سازی ها محصول ساختارهای قدرت گفتمانی اند که هر زمان ضلعی از منشور پیچیده هویت را به زیان اضلاع دیگر برجسته می سازند. به طور خلاصه میان ایدئولوژی وهویت سازی پیوندی تعیین کننده وجود دارد. نویسنده پس از اشاره به ارتباط مقوله هویت و ایدئولوژی به ساختار گفتمانی اشاره دارد که در ایران معاصر به شکل سه گفتمان اصلی به وجود آمده اند. در دوره قاجار گفتمان پاتریمونیالیستی حاکم بود که به اقتضای این نوع گفتمان، احتیاجی به هویت های یکپارچه و سراسری وجود نداشت و تمام مردم در این دوره رعیت پنداشته می شدند و مفهومی به نام ملت وجود نداشت. لذا آنچه برای این گفتمان لازم بود اطاعت بی چون و چرای رعیت بود. بنابراین اینکه رعیت چه هویت هایی دارد مورد توجه ساخت قدرت نبود. اما بر اثر تماس با غرب و ظهور اندیشه تجدد، گفتمانی در سطح روشنفکری ایجاد و در نهایت در قالب دولت پهلوی گفتمانی مسلط شد که بر توسعه و نوسازی به شیوه اروپایی، ناسیونالیسم ایرانی،مدرنیسم فرهنگی، عقلانیت مدرنیستی و سکولاریسم تأکیدداشت و در پی تأسیس هویت سراسری برای ملت ایران و تضعیف هویت های پراکنده دوران پیش بود. چنین هویتی طبعاً باید در درون چارچوب دولت ملی مدرن شکل گیرد. در همین جهت کلی اقدامات و سیاست های لازم برای تحکیم هویت ملی ایران از جمله تغییر تقویم، ترویج واژگان فارسی، سرمایه گذاری در پژوهش و تاریخ و ادبیات ایران و غیره صورت گرفت. در این شیوه هویت سازی، عناصر اسلامی هویت جامعه ایرانی کنار نهاده و حتی تحقیر شد ودر عوض میراث فرهنگی ایران باستان وادبیات فارسی ستایش شد وبر ریشه آریایی نژاد ایرانی تأکیدشد. گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک در واکنش به مدرنیسم پهلوی پیدا شد و توسط برخی روشنفکران مذهبی وروحانیون به عنوان «ضد گفتمان» مدرنیسم مطرح گردید و از لحاظ اجتماعی بازتاب علائق و ارزش های طبقاتی که از نوسازی آسیب دیده بودند، رو به افول بود. تودهای شدن جامعه به خاطر نوسازی زمینه را برای این افول، فراهم کرده بود. هدف اصلی این گفتمان در حوزه هویت، گسترش سراسری هویت اسلامی و تحقیر و تضعیف هویت ملی به مفهوم مورد نظر در مدرنیسم پهلوی بود که از طریق ابزارهای دولتی در جامعه رسوخ داده شد و نمود اصلی آن در حزب جمهوری اسلامی بود. اما به دلیل سیاست های نوسازی و دوران سازندگی و همچنین گسترش شهرنشینی و غیره هویت ایدئولوژیک دچار بحران شده ودوباره انواع هویت های اجتماعی در جامعه ایران سربرآورده اند. چنان که اشاره شد، بشیریه دراین مقاله می کوشد ارتباط پروژه هویت سازی را با ارتباط دادن آن به مقوله ایدئولوژی دولت تبیین کند. به عبارت دیگر از نظر بشیریه سیاست های هویتی در جامعه ایران ارتباط وسیعی با دولت و به خصوص ایدئولوژی دولت دارد. گرچه ارتباط تنگاتنگی بین هویت و ایدئولوژی وجود دارد اما نکته اساسی این است که چرا گروه حاکم یا دولت، علی رغم اینکه این گونه سیاست های هویتی در بلند مدت به ضرر دولت و موجب کاهش مشروعیت آن می شود، سیاست های هویتی اش را تغییر نمی دهد. البته این نکتهای است که در تبیین بشیریه مدنظر گرفته نشده است وآن عبارت است از: منافع طبقاتی که در قالب ایدئولوژی و سیاست های ایدئولوژیک نمود می یابد. 4-2- حسین رهیاب در مقالهای با عنوان «ماهیت، موانع و امکانات هویت ایرانی» پس از اشاره به اینکه هویت زمانی که به بحران می افتد باید نوسازی شود، موانع نوسازی هویت ایرانی را عبارت می داند از: عدم اعتراف به افول تمدن تاریخی ایران و تکیه گاه آن یعنی تمدن ایرانی- اسلامی افول کرده واعتراف بدان اولین شرط نوسازی هویت ایرانی است مانع دوم نوسازی هویت ایرانی فقدان عصبیت است به معنای فقدان همدلی در بین ایرانیان سلطه تعقل کلامی و شریعت معنوی تجاوز حکومتی به حقوق مادی و معنوی انسان از نظر رهیاب آگاهی به این موانع یاد شده شرط لازم برای نوسازی هویت ایرانی است. رهیاب، نوسازی هویت فرهنگی یعنی بیان فرهنگ در قالب عناصر فرهنگی وقابل عرضه در سطح جهانی را راه برون رفت از مشکل هویت میداند. کاری که ایران در گذر تاریخ و مواجه با حوادث تاریخی انجام داده است. 5-2- محسن بنایی در مقالهای با عنوان «جای پای اساطیر در کیستی ایرانیان» با ارائه این تعریف از ملت که «یک مجموعه سیاسی از انسان هایی است که بر اساس اشتراکات قومی، زبانی، فرهنگی، سنتی و سیاسی در درون مرزهای جغرافیایی تعریف شده ای، خواسته و یا ناخواسته زندگی می کنند»، ملت را همانند هویت، یک پیشداده طبیعی نمی داند و معتقد است در گذر زمان دچار تغییر می شود. بنایی هویت ملی ایرانیان را شامل مؤلفه های زیر می داند: همه ایرانیان را به یکدیگر شبیه می سازد وآنان را بهم پیوند می زند همه ایرانیان را از «نا ایرانیان» متمایز می سازد جایگاه ملت ما را در جامعه جهانی تعریف می کند ما را به گذشتگان این خاک و آیندگان را به ما پیوند می زند از نظر بنایی کیستی ایرانیان بیشترین تأثیر را از دو عنصر اسطوره (به عنوان محتوای حافظه و ناخودآگاه جمعی ایرانیان) و زبان پارسی(به عنوان ظرف شکل دهنده به اسطوره و عامل استمرار تاریخی آن) پذیرفته است. بنایی متذکر می شود مؤلفه های دیگری که به عنوان عوامل تعیین کننده هویت ما معرفی می شوند، هیچ کدام به تنهایی قادر به ایفای این نقش نیستند. از نظر بنایی کیستی ایرانیان را در قبل از اسلام نهاد شاهنشاهی که دارای فره ایزدی و بوجود آورنده یک ملت به نام ایران که از نظر او بیشتر از آن که جغرافیا باشد یک ایده یا آرمان بود، تشکیل می دهد. در ایران پیش از اسلام این نهاد که دارای فره ایزدی و فرمی اسطورهای بود، عامل انسجام بخش و تعیین کننده هویت ایرانیان بود. بعد از اسلام، دوباره ایرانیان بعداز دوره ضعف وسستی خواستار ایجاد انسجام هویت خود شدند. این مهم توسط حکیم فردوسی به خوبی انجام شد. فردوسی با زیرکی تمام نقش اسطوره ها را که تشکیل دهنده هویت ایرانیان بود زنده کرد و نیز زبان پارسی را که عامل تداوم بخش آن بود وسعت و قدرت بخشید. بعد از اسلام نیز پس از آمدن خاندان های ایرانی بر سر قدرت گرچه برخی از آنها شیعه نبودند ولی به شیعیان ارج می نهادند و سعی داشتند فرهنگ شیعی را به فرهنگ اسطورهای قبل از اسلام پیوند دهند. بنایی معتقد است: جای پای اساطیر را در زندگی روزمره ایرانیان تا به امروز می توان پی گرفت. زبان ما آکنده از ضرب المثل هایی است که ریشه در داستان های اساطیری- حماسی دارد. آیین ها و مراسم ملی و سنتی ما- یا دست کم بخش بسیار بزرگی از آنها- برگرفته ازآیین های کهن این سرزمین هستند که ریشه های اساطیری دارند. ما ایرانیان هر سال در پایان زمستان به یاد آزمون بیگناهی سیاوش و در آتش رفتنش از روی آتش می پریم. هر نوروز را روزی نو می پنداریم و به جشن می نشینیم. هر سال در شب یلدا میلاد خورشید را جشن می گیریم.جشن مهرگان، سیزده بدر، جشن آبریزان و. .. همگی آیین های کهن وبازمانده از دوران پیشا تاریخی و اساطیری هستند(ابوالحسنی،1388). 6-2- فرهنگ رجایی در اثری با عنوان «مشکله هویت ایرانیان امروز؛ ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ» سعی دارد به مشکل هویت در ایران بپردازد و مسئله هویت راتحلیل کند. وی با بیان اینکه «کیستی ایرانیان» معاصر خیلی وجه مطلوب و صورت مقبولی ندارد؛ یعنی وضعیت آنها حالت «همین، همانی ونه این و آنی» است، بدین معنا که ایرانیان هم مدرن، هم سنتی، هم مسلمان و هم ایرانی هستند و در عین حال هیچ یک از آنها نیستند، سعی درتحلیل مسئله هویت در ایران دارد. رجایی بر این باور است که از مرحله تشخیص درد گذر کرده ایم ولازم است درجهت سامان گرفتن و راه حل یابی قدم برداریم. بنابراین صلاح کار را در آن دیده است وجوهی را که می تواند از این وضعیت «همین، همانی» و سامان گرفتن بینجامد تبیین کند. از نظر وی هویت ایرانی چهار منبع دارد: ایران دین( و حالا اسلام) سنت تجدد(رجایی،1382) مفهوم ایران، نخستین وقدیمی ترین عنصر تشکیل دهنده رودخانه هویت ایرانی است. از نظر وی واژه ایران کلمهای رازآلود است؛ به این دلیل که نه با پسوند فارسی«ستان» همراه است، مانند گرجستان، پاکستان، هندوستان و... که دلالت بر مکان و محل سکنای گروه خاصی نماید و نه مانند ایالات متحده آمریکا و یا حتی آلمان، واحد سیاسی- اجماعی جدید و ساخته و پرداخته مهندسی اجتماعی و قانون اساسی سازی است. کلمه ایران برای خود ایرانیان مفاهیمی مانند عظمت، قدمت، افتخار وبزرگی را به ذهن متبادر می سازد. از نظر وی چیستی ایران از یک سو یک معنای نظری وانتزاعی است(عظمت، قدرت، افتخار وبزرگی) و از سوی دیگر یک مقوله انضمامی، عینی و ملموس. از یک سو ایران قدیمی وباستانی است و از سوی دیگر کشوری جدید که دراوایل سده شانزدهم پس از نزدیک به یک هزاره از سیطره سیاسی واقتصادی مسلمانان به درآمد. تا زمان شکست از اعراب، ایرانیان نزدیک به دوهزار سال سابقه ساختار سیاسی وفرهنگی داشتند. از نظر رجایی دوشاخص در جهان باستان ایران نقش مهمی داشته اند: یکی ساختار سیاسی شاهی است که از ابتدای شکل گیری واحد سیاسی تا آمدن اسلام به ایران جزئی از زندگی ایرانیان بود و حتی بعد از آن نیز به اشکال مختلف خود رانمایان می کرد. به طور مثال بازی در کودکان شاه نقش مهمی ایفا می کرد. از طرفی پس از کسب استقلال سیاسی از اسلام توسط صفویه و در ادامه تا انقلاب 1357 مجدداً این نهاد نقش مرکزی داشته است. شاخص دیگر، آیین زرتشت و فرهنگ و الگوهای رفتاری برآمده از آن است. درنهاد شاهی بحث بر سر نظام شاهی نیست؛ بلکه بحث از اندیشه شاهی به عنوان یک آرمان رفتاری وفرهنگی است. شاهان موظف بودند الگوی رفتاریای را به نمایش بگذارند که مقبولیت داشت. از مهم ترین ویژگی های این بخش از ساختار شاهی «فردیت عارفانه» آن است. در زبان فارسی «شاه» بهترین است. از شاه انتظار می رفت اولاً تواضع داشته باشد وهر گز ادعای منیت نکند وثانیاً برای ایفای این نقش تربیت شود، یعنی مصداق فردیت عارفانه باشد، یعنی از یک سو ارزش فردی خود را بداند و با منیت نکردن ارزش های بهتری به نمایش بگذارد واز سوی دیگر به یاد داشته باشد وی در چرخه حیات، جزء کوچکی از دایره کون و مکان بیش نیست و همیشه به یادگیری نیازمند است و باید دارای تساهل و مدارا باشد. آیین زرتشت نیز فردیت و تساهل را به خوبی نشان می دهد (همان، 1382) از نظر رجایی بستر مهم دیگر رودخانه هویت ایرانی«دین است» بدین معنا که ایرانیان همیشه ذهن مشغول ودل نگران دین بوده اند و می کوشند در زندگی شان خدا به وجهی حاضر وناظر باشد. پس از حمله اعراب نیز ایرانیان چون پیام اصلی دین زرتشت یعنی توحید و برابری را دردین اسلام یافتند، به آن ایمان آوردند. رجایی معتقد است: آنچه همه ایرانیان راصرف نظر از تعلقات دینی، زبانی، فرقه ای، قومی و منطقهای به هم مربوط و در آنها همدلی ایجاد می کند، سنت است. منظور از سنت نیز الگوهای گفتاری، رفتاری وکرداری است که در زندگی روزمره ایرانیان جاری است. اولین جنبه از میراث سنت در ایران، اعتدال است. این اعتدال نه تنها در پوشاک و تغذیه، بلکه در محاوره روزمره ایرانیان نیز قابل مشاهده است. از نظر وی مقوله اعتدال به عنوان یک رهیافت و روش کردار و رفتار در همه منابع ایرانی، خواه قبل از اسلام و خواه بعد از اسلام قابل مشاهده است. جنبه دوم از میراث سنت در ایران جوانمردی است. در ایران نه فقط مراد از فضیلت؛ جوانمردی، تواضع ومردم داری است؛ بلکه اصولاً این نحوه نگرش به جوانمردی نشانه آدمیت است(همان: 106-159) از نظر وی چهارمین بستر رودخانه هویت ایرانی تجدد است. میراث تجدد دو مفهوم محوری «فردیت مسئول» و « آزادی معقول» است. فردیت مسئول به دومعنی است: از یک سو انسان مختار است و هیچ منبعی ورای خود او و صاحب اونیست ولذا کرامت و احترام آدمی قائم به ذات خود وی است و نه وابسته به فره ایزدی ویا مائدهای الهی. دراین بعد از معنای جدید، فردیت دلالت بر بی حد و حصری آدمی نسبت به سرنوشت و غایت خویش دارد. اما در عین حال در بعد دیگر، رعایت مسئولانه حد و حدودی است که انسان با اراده و توافق خویش به آن گردن می نهد. به همین دلیل است که در دنیای جدید نهاد «قانون اساسی» ارزشمند است(همان:178). بنابراین، از آنچه ایران خوانده می شود1- فردیت عارفانه 2- تساهل وباز بودن؛ از آیین ودین اسلام 3- وحدانیت و 4- برابری در قبال قانون. از میراثی که در میان ایرانیان سنت بوده است؛ 1- اعتدال و 2- معرفت و جوانمردی. از تحول مهم و کارساز بشری قرون اخیر که با واژه تجدد تعریف می شود؛ 1- فردیت مسئول، و 2- آزادی معقول، مؤلفه های هستند که در شکل دادن به هویت یک ایرانی راسخ برای بازیگری و ایفای نقش در جامعه جدید کارساز و مؤثر خواهد بود. این مؤلفه ها با یکدیگر در تضاد نبوده و قابل جمع بندی هستند. از سوی دیگر وی شرط لازم و کافی برای انجام چنین کاری را در سطح ملی و جهانی گفتگو و معرکه آراء می داند ویادآور می شود باید از دگرسازی و دگرستیزی پرهیز شود. بدین معنا که جهان را با مانوی اندیشی یعنی دوقطب «ما و دیگری» دیدن که نشانه عدم اعتماد به نفس ونیز بزرگ ترین دشمن ایفای نقش وبازیگری می داند، تفسیر نکنیم. 7-2- حسین کچوئیان در پژوهشی با عنوان «تطورات گفتمان های هویتی ایران؛ ایرانی درکشاکش با تجدد و مابعد تجدد» مسئله هویت را در ارتباط ونسبت آن با تجدد بررسی می کند. بر همین مبنا با رویکردی گفتمانی، گفتمان های هویتی را در ایران بررسی کرده و ویژگی های هر یک را بر می شمارد. از نظر کچوئیان از زمان قاجاریه مسئلهای به نام هویت درایران، تحت تأثیر و در نتیجه ارتباط با غرب به وجود می آید. از نظر او پایه های تشکیل شده هویتی درایران، بیرونی بوده و به رویارویی با «غیریتی» کاملاً متمایز وابسته است. در اثر این رویارویی و پیدا شدن مسئلهای به نام هویت پاسخ های متفاوتی در قالب گفتمان های مختلف به این مسئله داده شد. اولین صورت بندی و پاسخ را گفتمان هویتی منورالفکری به مسئله هویت داد. ویژگی این گفتمان نفی کامل «خود موجود و قبول یا پذیرش کامل تجدد» است. این عکس العمل جز ایجاد هویتی کاملاً جدید که باید از راه تخریب خود بومی ظاهر شود، معنایی در بر نداشت. متجددین برای مشروع جلوه دادن طرح خود، هویت باستانی ایران را که به غلط مترادف هویت ملی مطرح می شود، جا انداختند. با شکست مشروطه و مسائل آن، گفتمان هویتی تجدد خواهان عملاً با شکست مواجه شد. با به قدرت رسیدن رضاخان گفتمان جدیدی در قالب ناسیونالیسم ایرانی یا آریایی گرایی ظهور کرد که چیزی جز همان گفتمان هویتی منور الفکری نداشت.این گفتمان را باید شکل دگرگونه یا پخته و اجرایی طرح اولیه (طرح متجددان ) دانست. گفتمان هویتی رضاخان در اول از گفتمان منورالفکرها منشأ می گرفت وغایت آن دو یکی بود. این گفتمان همچنان به اسلام و هویت موجود ایران که ریشه در تاریخ دوره اسلامی داشت، خصمانه می نگریست دراین گفتمان تمرکز نقادانه بر دین، جایگاه محوری نداشته و به تعبیر صحیح و دقیق مستقیم و آشکار نبود ؛بلکه این رویکرد عمدتاً از طریق تأکید وتمرکز بر هویت ماقبل اسلامی دنبال می شد. بعد از برکناری رضاخان، فضایی به وجود آمد تا ناسیونالیست های ایرانی بتوانند با طرح هویتی تازهای در صحنه ظاهر شوند. این گفتمان جدید که «لیبرال ناسیونالیسم» خوانده شده است، رابطه تناقض آمیزی با گفتمان های قبلی دارد. در این گفتمان رویکرد خصمانه به دین و اسلام حذف و به صورت جزئی از هویت ایرانی قلمداد و جزئی از ناسیونالیسم ایرانی می شود. همچنین اسلام به صورت سکولاریزه مطرح می شود و دیگر حرفی از نژاد آریایی نیست و بر ویژگی های قومی و شوونیستی تأکید نمی شود. با شکست نهضت ملی، گفتمان هویتی بازگشت به خویشتن مطرح می شود. این گفتمان سنت محور بود وتجدد و غرب را «دیگری» هویت ایرانی می داند. البته این گفتمان رویکردی انتقادی به اسلام و فرهنگ بومی دارد. مهم ترین عناصر هویتی این گفتمان، محوریت سنت و دین است. با پیروزی انقلاب اسلامی گفتمان هویتی سنت غلبه می یابد. بعد از انقلاب، گفتمان متجددانه شکل می گیرد. این گفتمان گرچه به نقد سنت دینی می پردازد اما آنرا نفی نمی کند. البته به نقد غربزدگی و تجدد طلبی نیز می پردازد. برای این گفتمان نیز همانند گفتمان بازگشت به خویشتن هویت و مسئله مقابل آن یعنی غربزدگی مسئله محوری ایران معاصر قلمداد می شود وهویت را بر اساس هویت های عام انسانی و حقیقی یعنی فطرت می انگارد ومنطق آن مأخوذ از علوم اجتماعی نیست؛ بلکه از دل سنت برآمده است، برپایه منطق عام بر ویژگی های فرا تاریخی استوار می شود و هویت مذکور خاص ایرانیان می شود. این هویت در عین اینکه ایرانی است، هویت بشری و جهانی نیز هست؛ زیرا در فطرت بشر قرار دارد. در دوره مابعد انقلاب نیز دوباره گفتمان های مختلفی شکل گرفته اند؛ از جمله گفتمان خلوص خواهانه اسلامی متأخر، گفتمان های باستان گرایانه متأخر، گفتمان تجدد طلبی متأخر، گفتمان هویتی التقاطی یا مابعد تجدد گرایانه ایرانی. کچوئیان در پایان نتیجه می گیرد خصیصه واحدی به نام هویت ملی یا ایرانی وجود ندارد تا بتوان آن را کشف کرد، زیرا فراتر از سیاست و قدرت حکومت واقعیتی به نام ملت وجود ندارد. آن گاه با استناد به نظریه های مابعد تجددگرایی، هویت را مقولهای باز می داند، اما این باز بودن را به معنای تغیر لحظهای آن نمی داند. وی معتقد است: نباید در پرتو نظریه های هویت جدید در جریان فرار از طبیعت گرایی حاد به اراده گرایی مفرط روی آوریم. تغییر یا ایجاد هر هویتی تحت هر شرایط تاریخی خاص ممکن نبوده وهر فرد یا گروهی نمی تواند آن را به وجود آورده واز امکان یا ابزارهای تحقق آن برخوردار شود. از نظر کچوئیان اکنون تردیدی در این نیست که بنیان و پایه هویت جمعی ایرانیان، اسلام است. مسئله کنونی ایرانیان بحران نام ندارد بلکه مسئله ،چگونگی اجزاء و عناصر دیگر مطلوب ایرانیان در درون این پایه اصلی است. هویت اسلامی نیز با تجدد سرسازگاری ندارد. این هویت اسلامی به لحاظ سیاسی در قالب مردم سالاری دینی می تواند زمینه مشارکت همه گروه های اجتماعی رافراهم سازد؛ زیرا هویت اسلامی تا جایی که منطق هویتی آن اجازه می دهد بر تغییرات و جذب هویت های غیر باز است. این هویت نه تنها امکان جذب ویژگی های تجدد را باز می گذارد؛ بلکه به تقابل با هویت های قومی نیز نمی رسد. به علاوه در عصر پیدایش واحدهای فراملی امکان این رافراهم می سازد تاایرانیان به پیوندهای مستحکم و گرمی با دیگر مردمان در قلمرو تمدنی خود، یعنی جهان اسلام وهمسایگان خویش دست یابند. اما فراتر از اینها اسلام به اعتبار اینکه هویتی انسانی ونه قومی و ملی است، امکانی برای یک جهان (جهانی شده) است و ما را به آینده تاریخ می کشاند. 8-2- داریوش شایگان برای هویت ایرانی سه لایه در نظر می گیرد و از تعلق سه گانه هویتی یاد می کند. این سه لایه عبارتند از: هویت ملی، هویت اسلامی(دینی) وهویت مدرن، این سه هویت در دل یکدیگر جای گرفته اند ومناطق تداخلی ایجاد کرده اند که هر لحظه پیچیده تر می شوند و دراغلب موارد با یکدیگر ناسازگارند. این موقعیت سرشار از تضاد، حالتی اسکیزوفرنی را موجب شده است. به خصوص که بعد از انقلاب ایران، شاهد پدیده تازهای به نام اسلام انقلابی نیز هستیم. از نظر شایگان کشور ایران تصویر زنده این سه قلمرو هویتی است که البته در دیگر کشورهای اسلامی نیز وجود دارد. گذشته ایران به قدمت عهد باستان است و سه سلسله شاهنشاهی ایران، یعنی هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان ضامن وحدت یکپارچگی بودند. این گذشته هنوز در اذهان حضوری مؤثر دارد، با اسطوره و حماسه درهم آمیخته شده، در شاهنامه فردوسی تبلور یافته است که بی وقفه رفتار نیاکان، کیش پهلوانان و افسانه پادشاهان بزرگی را که بر امپراتوری گستردهای حکومت می کردند به ایرانیان یادآوری می کند. هویت اسلامی درمقایسه با این گذشته چند هزار ساله از قدمت بسیار کمتری برخوردار است اما چون تخیل انسان را در بر میگیرد، جنبه عاطفی آن از هویت ملی و قدیمی ایران قوی تر است. به خصوص که بخش بزرگی از اسطوره ی معادشناختی دین زرتشت در متافیزیک شیعی ایرانی راه یافته است. از نظر وی در ایران دو هویت ملی ودینی در حیطه متافیزیک نسبتاً با یکدیگر سازگارند. دراساس مفاهیم کلیدی آنها یعنی استحاله پاکسازی جهان از ظلمات اهریمنی غایت یکسانی دارند، اما در سطح حافظه تاریخی تمایزها بارز است. لایه سوم هویت ایرانی هویت مدرن است. اما این لایه مسائل حادتری را در بر ندارد، زیرا برخلاف لایه های پیشین که در آنها پدیده استحاله تمثیلی نقشی اساسی داشت، با گسست ها و شکاف هایی مواجهیم که منابع ناتوان سنت، هر چند غنی و پربار، از پر کردن آنها عاجز هستند. چون در اینجا پدیده استحاله تمثیلی در میان نیست، ما در معرض صورت های اختلاطی و جهش های غیر منتظره قرار داریم. در ایران، گذر از هویت ملی به هویت دینی تنها غرور ملی را جریحه دار کرد، زیرا هر دو هویت مضمون متافیزیکی واحدی داشتند و این امر سبب نزدیکی آنها بود. اما گذر از دین به مدرنیته با انواع موانع تاریخی روبرو است. در یک سو تاریخ دچار وقفه است و از سوی دیگر گسست های عظیم عصر مدرن روی داده است؛ به طوری که در این سطح ما در حیطه کژتابی ها قرار داریم. از نظر شایگان اگر بتوانیم این سه لایه را در کنار هم سامان دهیم، امکانات تازهای برای درک و ارتباط دراختیار ما قرار می دهند. وی مؤلفه های هویت ایرانی را عموماً فرهنگی می داند که متشکل از سه فرهنگ ایرانی، انسانی و غربی است.(ابوالحسنی ،1388) 9-2- شاهرخ مسکوب نیز از جمله اندیشمندانی است که به مقوله هویت ایرانی پرداخته است. به زعم مسکوب، هویتی ایرانی بر دو پایه زبان و تاریخ استوار است وبه کمک این دو عامل است که ما هویت خویش را بنا کرده ایم. از نظر مسکوب زبان، بنیاد این ساختمان و تاریخ، ماده خام آن را فراهم کرده است. به این معنا که ایرانیان هویت ملی خود یعنی ایرانیت را به کمک زبان و با پناه گرفتن به آن حفظ نموده اند . البته مسکوب بعدها اذعان داشت: هویت ایرانی صرفاً به زبان و تاریخ محدود نمی شود و مؤلفه دیگری را باید به آن اضافه کرد. از نظر مسکوب این عنصر دیگر، رابطه فرد با کلیت عالم وجود است. البته مسکوب به نقش ارتباطات همگانی، تعاملات بین المللی ونقش قدرت های خارجی در شکل گیری هویت ایرانی معترف است(رجایی،1382). 10-2- حمید احمدی درمقالهای با عنوان «هویت و قومیت درایران»، مؤلفه های هویت ملی در ایران را عبارت می داند از : تاریخ، اسطوره، میراث سیاسی ایران، جغرافیا، میراث فرهنگی وادبی. از نظر احمدی اولین عنصر بنیادین هویت ملی ایرانی، تاریخ است که دارای دو بخش می باشد: یک بخش اسطورهای است و بخش دیگر تاریخی- عینی. اسطوره یکی از عناصر بسیار مهم تاریخی است که بخشی آن را نادیده گرفته وبرخی بر زبان تأکید کرده اند، حال آنکه زبان فارسی نو (فارسی دری) قرن ها است که در ایران رواج دارد. یکی از رمز و رازهایی که باعث شد ایرانیان بر خلاف دیگران همچون مصریان و سوریان که جذب فرهنگ عرب شدند، فرهنگ و زبان وهویتشان منحل نشود، اسطوره هایشان بود. این اسطوره ها درطول زمان در ذهن ایرانیان و در ذهن همسایگانشان (مثل عرب ها) ماند و نیز از آن الگو برداری شد. حتی غیر ایرانی ها تحت تأثیر این اسطوره ها قرارگرفتند. عنصر دوم هویت ایرانی، میراث سیاسی ایران و دولت است که کمتر به آن پرداخته شده است. اساساً یکی از پدیده های همیشه موجود جامعه ایران دولت بوده است، یعنی از آغاز اسطوره های ایرانی دولتی نیز ظاهر می شود ومحور قرار می گیرد. محوری که در شکل ومحتوای سنتی اش بر حول و حوش یک شخص می چرخیده است. سلسله های کوچک و بزرگ ایرانی حاکم بر ایران همه برای احیای دولت آمدند. همه به دنبال احیای دولت ایرانی هستند که مسئولیت اداره ایران را به عهده بگیرند. دولت ایرانی نیز یکتا است و امکان ندارد در ایران دو دولت وجود داشته باشد. در کنار مسئله دولت سومین عنصر بسیار مهم هویت ملی ایران، جغرافیا است. کلمه ایران به یک واحد جغرافیایی اشاره می کند که از قدیم بوده و در متون کهن ایرانی نظیر اوستا «ایران ویجه» و در متون متأخر نظیر شاهنامه «ایران زمین» خوانده می شود. چهارمین عنصر هویت ملی ما، میراث فرهنگی وادبی ایران است که شامل اسطوره ها، تارخ، ادبیات، شعر و متون منظوم و منثور می باشد. دراین میراث ادبی زبان مطرح می شود. بخش بسیار عظیمی از میراث ادبی و تاریخی همه مناطق ایران امروزی و بخش های دیروزی آن دریک زبان تجلی پیدا کرده که آن زبان فارسی بعد از اسلام است. به هر حال این میراث ادبی درزبان فارسی متجلی شده است. بنابراین زبان فارسی نیز یکی از عناصر مهم هویت ملی است(احمدی، 1383). بررسی پژوهش های یاد شده نشان از آن دارد که پژوهش های پیمایشی با رویکرد های مختلفی انجام شده اند، به همین دلیل معنا و مؤلفه های هویت های جمعی در بسیاری از این پژوهش ها متفاوت ودر نتیجه نتایج پژوهش ها نیز بعضاً متفاوت شده است. از سوی دیگر، بسیاری از این پژوهش ها درک درستی از مقوله هویت جمعی نداشته اند. همچنین از پشتوانه نظری مناسبی نیز برخوردار نیستند. پژوهش های اسنادی - تحلیلی نیز بعضاً به مقوله هویت از منظری تاریخی نگریسته اند؛ حال آنکه هویت مقولهای سیال ومتغیر است. به همین دلیل چه بسا برخی از مؤلفه های هویتی در طول زمان دگرگون شوند واز نظر کنشگران امروزی مؤلفهای هویتی قلمداد نشوند. گذشته از آن، برخی از این پژوهش ها نگاهی تقلیل گرا به مقوله هویت داشته وهمه لایه های هویتی را مدنظر نداشته اند، بنابراین ضرورت دارد پژوهشی با پشتوانه نظری مناسب و با درک درستی از مقوله هویت وهمه جانبه در این زمینه انجام شود تا مشخص شود ایرانیان امروز هویت ملی خود را چگونه تعریف می کنند. تعریف مفاهیم و چارچوب نظریاکنون سعی داریم با ذکر مقدماتی تعریف خود را از مفاهیم کلیدی این پژوهش از جمله هویت ، هویت جمعی ، هویت قومی ، مشارکت سیاسی و رابطه ی میان هویت و مشارکت ارائه کنیم تا بتوان به دنبال آن به طرح چارچوب نظری این پژوهش پرداخت: قومیت و هویتمحتوای مفهوم قومیت را می توان با دو نظریه (مشخصات عینی) ونظریه(هویت پذیری ذهنی) توضیح داد. نظریه مشخصات عینی، نقش عوامل عینی مانند مشخصات فیزیکی، محیطی که آدمی در آن زندگی می کند و حتی ژنتیک را در تعیین مرزهای یک قوم دخیل می داند. در این میان وجود نوعی نگرانی از عواقب چنین نظریاتی که حاصل آن در دستان قدرتمند حکومتهای فاشیستی به نسل کشی انجامیده است به پرهیز از بسط این نظریه منجر گردید چرا که اگر متغیر های ژنتیکی نادیده انگاشته می شوند به سبب ترس از بیان و پذیرش این واقعیت است که این متغیر ها براستی می توانند رفتار را شکل دهند و شاید که ما را از جستجوی حقیقت باز دارند. اما باید گفت قبول آنکه اندیشه ها و کنشهای بشری ممکن است تحت نفوذ عوامل ژنتیکی و هم محیطی باشند ، تلاش ما را برای بهبود وضعیت بشر امروز نافرجام نخواهد گذاشت. (آلفورد، فانک و هیبینگ، 2004 : ص پایانی). اما در نظریه ( هویت پذیری ذهنی ) که بیشتر مطمح نظر این پژوهش است قومیت از یک سو در رابطه با فرهنگ و نمادها و منافع مادی معنا می یابد و از سوی دیگر با افکار واحساسات. جامعه قومی، آن چنان که در لغتنامه معین آمده است: (اجتماعی از مردان و زنان است که اعضای آن احساسی مشترک در اصل و ریشه، تاریخ و سرنوشت و یک یا چند ویژگی متمایز کننده دارند که یگانگی جمعی و همبستگی را در ایشان پدید می آورد). اما این احساس مشترک ممکن است منشایی خیالی ویا واقعی داشته باشد. احساسی که نوعی انحصار نسبی منابع ارزشی (پاداش،زور، احترام ویا معرفت) را به دنبال دارد و در ارتباط با سایر گروه ها و اقوام بر اساس نمادهای مشترک فرهنگی در یک میدان تعامل درون گروهی این گروه از زنان و مردان را به (ما) مبدل می سازد. بر این اساس قومیت یک پدیده فرهنگی- اجتماعی است و اقوام مختلف بر اساس تفاوتهای فرهنگی (نمادها، ارزشها، هنجارها و مناسک) و تفاوتهای اجتماعی (خصوصیات ارتباطی) از یکدیگر متمایز می شوند (قمری : ص186). اما مفهوم (هویت قومی) برآمده از ادبیات روان شناسی ذیل مباحث (هویت ) جای دارد. پاسخ به مفهوم هویت اساساً پاسخی به کیستی انسان است و به گمانم از این رو مقولهای هستی شناختی است. مقولهای که هر انسانی رااز همنوعانش متمایز می سازد. انسان موجودی است که در ساختهای گوناگون با همنوعانش تعامل می کند، هم چون محیط کار، نهادهای اجتماعی، سیاسی ومذهبی. هر فرد به این ترتیب در هر ساختی نقشی دارد که بر مبنای آن تشخص می یابد. ممکن است یک زن در خانه (مادر)، در بیمارستان (پرستار) وهم زمان در یک کمپین انتخاباتی (مشاور سیاسی ) باشد. هر یک از این نقش ها در رویارویی باهستی و کیستی فرد در او تشخصی می آفریند و هویتی میسازد. بر این پایه هر فرد دارای مجموعهای از هویتهاست که بسته به نیازها و شئوون متفاوت، اویکی از آنها را فرا می خواند. همین جاباید به خاطر سپرد که ویژگی ها و مؤلفه های شکل دهنده یک هویت مشخص انسانی هم چون خود او قابل تغییرند و ممکن است برای همیشه پایدار نمانند. هویتهای گوناگون انسان می تواند از یکدیگر تأثیر بگیرند و یا تأثیر بگذارند که این امر به تلاشی که فرد در رابطه با یکی از هویتهایش به کار می بندد و یا به سر مایه گذاری برای پر رنگ شدن آن هویت بخصوص صورت می گیرد تا چنین فضایی به ذهن فرد القا شود، باز می گردد. از این حیث هویتها در درون آدمی می توانند مکمل یکدیگر باشند و یا جایگزین هم شوند و یا حتی در تضاد و تنازع با هم قرار گیرند که این آخری بی تردید انسان را به سوی بحران هویت پیش می برد واگر سرانجام به گونهای صلح وهمزیستی نیانجامد فروپاشی شخصیت درونی فرد را به بار خواهد آورد. هویتهای گوناگون آدمی به طور معمول در طول سالیان حیات او آرام و تدریجی مولفه های خود را می یابند، تقویت می کنند ودرکنار هم ساختار روانی اورا می سازند. از این رو یکی از عوامل عمده بروز بحرانهای هویت آن جا آغاز می شود که در عناصر آن دست به گزینش بزنیم و به شکلی تصنعی در جهت حذف و یا جابجایی مؤلفه های شکل دهنده هویت فرد برآئیم، امری که در پروژه های ایدئولوژیزه کردن هویت و یا دستوری کردن هویت انسان بروز می نمایند. ذیل مبحث هویت به مؤلفه های آن اشاره کردیم، حال باید گفت که (مؤلفه های هویت خود از دو بخش شناختی(ذهنی) و روانشناختی(روحی و روانی) شکل می یابد. بخش ذهنی (باورها) شامل مجموعه ارزشها، اعتقادات، هنجارها، نمادها و ایستارها (طرز تلقی) است و بخش روانی (احساسی) نیز مجموعه احساسات، محبت و نفرت، تمایل و بی رغبتی، تعلق، تعهد و تکلیف را در بر می گیرد. وجود این مؤلفه ها وآگاهی نسبت به آنها موجب شکل گیری (خود) در یک فرد و یا (ما) در یک اجتماع (دسته، گروه یا جامعه) می گردد. لذا هویت در گام نخست به دو سطح فردی و جمعی قابل تفکیک است. فرد دارای هدف و منافع در قلمروهای روابط (میان فردی)، (اعتقادات مذهبی)، (وضعیت شغلی) و (آینده زندگیش) نسبت به خود نگاهی دارد که او را به عنوان شخص بر اساس تفاوتهای فردی اش متمایز از دیگران و (یگانه) می سازد و در درون یک گروه به او هویتی فردی می بخشد. اما در سطح اجتماعی، هویت جمعی آن جا معنی می یابد که مجموعهای از ویژگی ها که در تعداد معینی از افراد مشترک است آنان را از دیگر جمع ها جدا می کند و به پیدایش مفهوم (ما) می انجامد. فرد در جامعه بشری به طور همزمان ممکن است دارای هویتهای جمعی متعدد باشد و در چندین گروه (موازی، متداخل یا جزء از کل) عضویت داشته باشد. [هم چنان که پیش از این نیز اشاره شد] این امکان وجود دارد که هر یک از این هویتها در کنار سایر هویتها به طور مجزا به حیات خود در درون آدمی ادامه دهند. فارابی این گروه ها را به شش گروه خانواده،کوی، محله، شهر، امت، و جامعه بین المللی تقسیم می کند اما در جوامع امروزین فقط می توان چهار اجتماع بزرگ برخوردار از هویت را تشخیص داد: قوم، ملت، امت (جامعه سیاسی – دینی) و جامعه جهانی. بنابراین هویت جمعی در چهار سطح هویت قومی، هویت ملی ، هویت دینی و هویت جهانی برای یک فرد مفروض است. اما در این میان شکل گیری هر یک از انواع هویتهای جمعی مستلزم دو جنبه است که متمایز و البته مکمل یکدیگرند: یعنی علاوه بر آنکه اولا دارای بخش (ذهنی و روانی)[که ذیل مبحث مؤلفه های هویت فردی از آن سخن گفتیم] هستند دارای بخشی دیگر نیز هستند که آن (یکپارچگی ساختاری) گروه است ؛ و آن هنگامی شکل می گیرد که باوری معین و هماهنگ و نیز ساختاری واحد مرکب از پایگاه ها و نقش ها پدید آید. (ابوالحسنی،1388) بر این پایه هویت قومی که یکی از انواع هویت جمعی و مورد نظر ما در این پژوهش است هم چون سایر انواع هویت جمعی چنان که گفته شد معطوف به هر دو جنبه (ذهنی- روانی) و (ساختاری- عینی) است. هر چند در نگاهی روان شناسانه (هویت قومی) و به بطور کلی هویت جمعی به معنای خود آگاهی یک شخص از عضویت خود در یک جمعیت از قبیل یک گروه قومی است و اساساً مفهومی (ذهنی- روانی) تلقی شود می شود. هم چنان که (ماکس وبر) بر این باور است که (گروه قومی آن است که اعضایش اعتقاد ذهنی نسبت به داشتن ریشه مشترک داشته باشند). همین منظر است که در روند (جهانی – محلی) شدن تنها شدن و ناچیز ماندن فرد از پس فروپاشی تدریجی مفهوم دولت ملی و حرکت به سمت جهانی شدن را با افزایش نیاز آدمی به عضویت در گروهها که عمده ترین آنها گروه های قومی است توأمان می بیند. اشنایدر یکی از پژوهشگران مسائل ناسیونالیسم معتقد است که واژهی قومیت در سالهای دهه 1970 به دنبال انتشار آثار پژوهشگران آمریکایی رایج شد. به گفتهی او تا این زمان کلمهی (قومیت ) در هیچ یک از فرهنگهای عمومی زبان وجود نداشت و در هیچ دایره المعارف فرهنگ علوم اجتماعی نیز ذکری از آن به میان نیامده بود. در واقع به واژه های (قومی)، (جوامع قومی)، ( گروههای قومی) و ( هویت قومی) اشارهای شده بود اما به واژه ( قومیت) خیر. کلمهی جدید به سرعت متداول و به ویژه در مطالعات مربوط به ناسیونالیسم بارها و بارها ظاهر شد.(احمدی، 1388:ص105) با شتاب گرفتن فرآیند جهانی شدن از دهه 1960 میلادی به بعد بشریت شاهد خیزش نهضتهای قومی است. اوضاع جدید و بروز ستیزهای قومی در یوگوسلاوی، بریتانیا، بلژیک، کانادا و دیگر کشورهای توسعه یافته از رشد فزاینده هویت خواهی قومی خبر می داد و تداوم نیرومند منازعاتی از این دست حتی تا همین لحظه که از آن سخن می گوییم و مشاهده منازعات اقوام (هان) و (ایغور) در چین که بحرانی تازه است اما به یقین آخرین آن از نوع خود نیست گواهی است بر آن که توزیع ارضی قدرت، ساختار سیاسی حکومتها، شالوده هویتهای ملی و نیز توان یافتن روز افزون سازمانهای بین المللی در بستری فراگیر تحت عنوان (جهانی – محلی) شدن ما را به انتظار رویداد منازعات قومی در هر نقطهای از جهان توسعه یافته و یا در حال توسعه فرا می خواند. و این امری است که (گابریل آلموند و همکارانش) در کتابی با عنوان(منازعه قومی و توسعهی سیاسی) به آن اشاره می کنند. در ایران نیز اصولاً مباحث قوم گرایانه از خلال جنگ جهانی دوم و عمدتاً با اعمال نفوذ نیروهای اشغالگر ایران در آن دوره پررنگ می شودو عموماً از جانب نیروهای مخالف دولت و چپ گرایان با اهداف ایدئولوژیک و اغراض سیاسی خاص از جمله سهم خواهی از قدرت پیگیری می گردد. پیش از آن تاریخ اصولاً شواهدی دال بر قوم گرایی دیده نمی شود و عموماً منازعات جنبهی گروه، ایلی- طایفهای و مذهبی دارد. از این رو باید عواملی را که به سیاسی شدن مسائل قومی در ایران بویژه پس از اشغال ایران توسط متفقین در خلال جنگ جهانی دوم منجر شد به اینگونه شرح داد: الف. دولت اقتدارگرای مرکزی: که از سویی با آغاز فرایند نوسازی و تلاش در پایان بخشیدن به اقتدار محلی رؤسای ایلات و طوایف، مخالفت و مقاومت ایشان را برانگیخت و از سوی دیگر با ساخت غیر دموکراتیک خود تلاش نخبگان قومی و غیر قومی برای راهیابی به ساختار قدرت و مشارکت سیاسی ایشان را بر نمی تافت. ب. نخبگان سیاسی: رویکرد دولت اقتدار گرا به نوبهی خود همواره نخبگان قومی را وا می داشته است به منظور اعمال فشار بر حکومت مرکزی و سهم خواهی از قدرت از طریق طرح مسائل قومی دست به تحریک احساسات قوم گرایانه و بسیج نیرو بزنند. ج. نظام بین المللی: در باب سیاسی شدن مسائل قومی هم در مرحلهی شکل گیری و هم سپس تداوم آن تا به امروز باید به دقت به تحولات نظام بین المللی توجه داشت. نقش شوروی در شکل دادن به حرکتهای قومی کردستان و آذربایجان و نقش انگلیس درتحرکات قومی بلوچستان و خوزستان در آغاز طرح مسائل قومی و در ادامه نقش بازیگران منطقهای از جمله ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان و کشورهای شیخ نشین عربی حوزهی خلیج فارس در این جریان آشکارا جدی است.( احمدی، 13) از آنچه گفته شد چنین بر می آید که به هر حال نمی توان بی توجه به جنبه های (ساختاری) از قبیل ساختار سیاسی حاکم و ساختار نظام بین الملل و عدم لحاظ نقش عوامل عینی مانند فرهنگ، (نقش ها ووظایف)، مشخصات فیزیکی و محیطی نمی توان به مقولهای هم چون هویت قومی پرداخت. به این ترتیب باید گفت جنبه های ساختاری- عینی موثر بر جنبه های ذهنی و روانی است ، هر چند از تأثیر متقابل سازه های ذهنی بر ساختار ها و تداوم آن نیز نباید غافل بود، پس: اما سخن از هویت قومی و به طور کلی هویتهای جمعی به طور ضمنی به معنای آن است که پژوهشگران از نگاه کلان به تحلیل می پردازد. به این ترتیب که ویژگی های پدیده های اجتماعی بزرگ نظیر محیط کلی فرهنگی، طبقات اجتماعی و اقتصادی و ترتیبات نهادی و دیگر ساختار های اجتماعی را مد نظر دارند و ادعا می کنند که این ویژگی ها از آن هیچ فرد یا واحد کوچکی نیست هر چند در این میان فرد را کنشگر دارای اراده می دانند. (افریت، 1385) مشارکت سیاسیدر گذشته مفهوم مشارکت سیاسی عموماً معادل با شرکت فرد در انتخابات تصور می شد اما امروزه سبکها و الگوهای متفاوتی از مشارکت سیاسی مطرح است. به این معنا که علاوه بر رأی دهندگان و فعالان حزبی و انتخاباتی باید فعالان اجتماعی، از قبیل تماس گیرندگان با صاحب منصبان و حتی معترضان را نیز در زمره مشارکت جویان سیاسی به حساب آورد که به هر یک به اختصار می پردازیم: الف. رأی دهندگان : رأی دهی فعالیتی است که بیشتر تصریح کننده وفاداری شهروند به سیستم است و گرچه ممکن است حاوی پیام و یا محتوای خاصی باشد اما عمدتاً کنشی از سر وظیفه تلقی می شود که فاقد تقاضایی از نظام سیاسی است باید گفت شناخت محتوای آرا و پیامی که احیاناً با خود دارند در بررسی سایر شیوه هایی که رأی دهندگان توامان به کار می بندند قابل کشف است. ب. فعالان انتخاباتی و حزبی( مبارزاتی) : مقولهی ایشان متفاوت از رأی دهندگان است. آنان دیگران را به رأی دادن ترغیب می کنند، به آرای دیگران جهت می دهند، در نشستها شرکت می جویند، کمک مالی می کنند و معمولاً عضوی از انجمنهای سیاسی هستند. ج. فعالان اجتماعی:آنان با تشکیل گروه به معضلات اجتماعی می پردازند و گرچه کمتر از فعالان حزبی در گیر سیاست هستند اما دارای سطح تعلق بالایی به موضوعات اجتماعی اند. در این میان می توان به تماس گیرندگان اشاره کرد، افرادی که با یک صاحب منصب بواسطه دغدغهای خاص مانند وضع جاده ها، مدارس یا بررسی امنیت اجتماعی تماس می گیرند و رفتارشان بیشتر معطوف به نوعی مشارکت محلی است. سبک مشارکت آنان را به سختی می توان دارای سرشت سیاسی دانست. همچنین می توان پیام دهندگان را نیز به این گروه افزود، افرادی که در پی کسب آگاهی سیاسی اند، برای مسئولان و حتی رهبران سیاسی پیام حمایتی یا اعتراضی می فرستند، در بحثهای سیاسی شرکت می کنند و به سایر افراد اجتماع در باب سیاست اطلاع رسانی می کنند. این افراد بیشتر از فعالان حزبی و وطن پرستان تمایل به انتقاد از حکومت دارند اما عموماً از اقدامات اعتراضی استفاده نمی کنند. و. معترضان : مردمانی هستند که موضع معترضانهای در قبال نظام سیاسی دارند و برای بیان آن در صورت لزوم به برپایی نشستهای اعتراضی، اعتصابات و تظاهرات خیابانی اقدام می کنند تا از این طریق صاحب منصبان را به اجرای قوانین عادلانه وادارند. اگر بخواهیم دامنه مشارکت سیاسی را بر اساس الگوهای گوناگون آن ترسیم کنیم در پایین ترین سطح از مشارکت سیاسی، بی تفاوتها قرار دارند، سپس رای دهندگان و میهن دوستان، تماشاگران و فعالان اجتماعی از جمله تماس گیرندگان و پیام دهندگان و پس از آن فعالان حزبی- انتخاباتی و اعتراض کنندگان و سرانجام گلادیاتورها و فعالان کامل که بالاترین سطح مشارکت را به خود اختصاص می دهند(میلبرث، 1386) رابطه میان هویت جمعی و مشارکت سیاسیبه هر روی اکنون که مسائل قومی در سطح جامعه مطرح است و رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته این پرسش مطرح است که چه رابطهای ممکن است میان هویت کنشگران و چگونگی مشارکت سیاسی به عنوان کنش راهبردی کنشگران وجود داشته باشد؟ مشارکت سیاسی حاصل عوامل متعددی است از جمله عوامل شخصیتی، ویژگی های پایگاه اجتماعی والبته متغیرهای محیطی. از سوی دیگر شخصیت فرد تحت تأثیر نگرش ها و عقاید او، ساختارهای ذهنی و روانشناختیش و پیش از آن ساختارهای عینی و فرهنگی حاکم بر او شکل می گیرند. در این میان عموما نظام عقیدتی یک شخص از نظام ارزشی(نگرشی) او گسترده تر است. برای مثال عقاید پاسخگویان دربارهی چگونگی عملکرد حکومت برای فهم رفتار سیاسی آنان بسیار مهمتر از نگرش ایشان به این موضوع است که آیا این عملکرد حکومت را می پسندند یا خیر. (میلبرث،1386:ص76) اما عوامل شخصیتی، که مشارکت سیاسی را باید به عنوان محصول آن دانست می توان در چند بخش تشریح نمود: 1)تعلق روانشناختی: این امر به میزان علاقه و توجه شهروندان به امور عمومی اطلاق می شود. ما می توانیم این تعلق را طیفی در نظر بگیریم که یک سر آن اشخاصی هستند که کاملا جذب فعالیتهای سیاسی محیط پیرامون شده اند و در سر دیگر طیف مردمانی که کاملا سرگرم امور روزمره زندگی خود و بی تفاوت به اینگونه مسائلند.(میلبرث ، 1386 :ص 76) در این میان افرادی که توجه و علاقه بیشتری به موضوعات سیاسی دارند احتمال فعالیتشان بیشتر است. و بطور کلی تعلق روانشناختی ارتباط بسیار نیرومندی حتی با فعالیتهای اعتراضی و البته انتخاباتی داشته اند. افراد با تعلق روانشناختی بالاتر در فعالیتهای اعتراضی شرکت می کنند و افراد با تعلق کمتر نهایتا به رأی دادن اکتفا می کنند. تعلق روانشناختی خود بر پایه ی دو عامل (الف) رشد شخصیت و (ب) پایگاه طبقاتی یا اجتماعی قوام می یابد. (میلبرث ، 1386 :ص 78) در این میان اشخاص با پایگاه اجتماعی – اقتصادی بالاتر خصوصا آنهایی که تحصیلات بالایی دارند نسبت به اشخاصی که از طبقات پایین جامعه هستند احتمال بیشتری دارد که به لحاظ روانشناختی در گیر امور سیاسی شوند. (میلبرث ، 1386 :ص79) 2) تعهد مدنی : دیگر نگرش سیاسی مهم در رابطه با مشارکت سیاسی، احساس وظیفه برای مشارکت در سیاست است. افرادی که حس تعهد به مشارکت دارند احتمال بیشتری دارد که در امور سیاسی مشارکت کنند. (میلبرث ، 1386 :ص81) در این میان اشخاصی که دارای پایگاه اجتماعی- اقتصادی بالاتری هستند خصوصا آنهایی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند تمایل بیشتری به انجام تعهدات و وظایف شهروندی دارند. (میلبرث ، 1386 :ص85). 3) اجتماعی بودن ( برون گرایی): یکی دیگر از انگیزه های تعیین کننده در اشتغال به کنش سیاسی ارضای این نیاز است. برون گرایی یک ویژگی شخصیتی است که می تواند فرد را به مشارکت در امور سیاسی وادارد.(میلبرث،1386 : ص119) 4) اعتماد به نفس و احساس تأثیر گذاری: از جمله عوامل شخصیتی تأثیر گذار بر مدل مشارکت سیاسی ، سطح اعتماد به نفس و میزان احساس تأثیر گذاری در فرد است. به عنوان مثال اینکه فرد تا چه حد به میزان تأثیر گذاری خود بر فرآیندهای تصمیم گیری دولت باور داشته باشد می تواند او را به مشارکت سیاسی وا دارد. (میلبرث،1386: ص92) در این حال معمولا اشخاصی که متعلق به طبقات متوسط جامعه هستند تمایل بیشتری به مشارکت در سیاست دارند و احساس تأثیر گذاری بیشتری در فعالیتهای سیاسی می کنند. (میلبرث،1386 :ص95) سطح تحصیلات نیز با احساس تأثیر گذاری رابطه مثبت دارد. (میلبرث،1386 :ص 96) همچنین کسانیکه دارای اطلاعات سیاسی گسترده تری هستند و به منابع وسیع تری برای کسب اخبار و اطلاعات سیاسی دسترسی دارند احتمال بیشتری دارد که دارای احساس تأثیر گذاری بالایی باشند. (میلبرث،1386 :ص97) در مقابل، بی هنجاری سیاسی ( در وضعیت آنومی) و فقدان یا تضاد هنجارها موجب بوجود آمدن احساس عدم تأثیر گذاری می گردد. احساسی مبنی بر اینکه قواعد بازی(نظم قانونی) ساختگی و خدعه آمیز است و یا در حل مسائل اجتماعی ناکارآمد است. در این حال سرمایهی اجتماعی نظام حاکم در نزد شهروندان زائل می گردد و بی اعتمادی و بدبینی سیاسی جای آنرا می گیرد. این امر خود می تواند ناشی از وجود چند برداشت از مجموع وضعیت حاکم باشد: الف) رهبران فاسد و خود خواه زمام امور را در دست گرفته اند؛ ب)منافع خاصی قدرت را اداره می کند؛ ج)مردم بازیچهی دست سیاستمداران شده اند چنین نوع نگاهی می تواند سرآغاز بی معنایی، بی هنجاری و پدید آمدن احساس عدم اعتماد به نفس و عدم توانایی در تأثیر گذاری منجر شود. چنین احساساتی به از خود بیگانگی، و در نهایت به خشونت سیاسی از سویی و یا از سوی دیگر به انزوای سیاسی فرد منجر می شود. (میلبرث، 1386: ص99 و 100) باید افزود که البته عوامل محیطی همچون منزلت اقتصادی و جایگاه اجتماعی اشخاص در ایجاد احساس از خود بیگانگی موثراند. حتی عاملی همچون طول مدت سکونت در شهرهای بزرگ که دارای نظامات پیچیدهی اداری هستند می تواند موجب بدگمانی و نگرشهایی از این قبیل شود (میلبرث، 1386: ص 101 و 102) در این بین شرایط رکود اقتصادی ممکن است به موضع گیری تحصیلکردگان علیه نظام حاکم منجر شود (میلبرث،1386 :ص104) البته حالات دیگری نیز ممکن است در میانه طیفی که یکسوی آن اعتماد کامل به نظام سیاسی است و سوی دیگر آن بی اعتمادی کامل؛ رخ دهد: آنهاکه توأما به تاثیر گذاری خود بر نظام حاکم باور داشته و هم به حکومت اعتماد دارند، به احتمال زیاد سبکهای متعارف مشارکت سیاسی را انتخاب می کنند. برخی دیگر ممکن است به تأثیر گذاری خود باور داشته باشند اما نسبت به رهبران نظام، مشروعیت نظام و یا هر دو بی اعتماد باشند، در این حال این دسته از افراد به سمت فعالیتهای تندروانه تمایل می یابند زیرا هم آنرا لازم می دانند و هم ممکن.در چنین شرایطی دو عامل ممکن است باعث اشتغال بیشتر افراد به فعالیتهای اعتراضی شود: اولا- اگر در مقابل اقدامات اجتماعی و اقتصادی اجباری دولت کمتر آسیب پذیر باشند و ثانیا – دارای منابع تحصیلاتی، مهارتهای سازمانی و اطلاعاتی باشند که بتواند اینگونه فعالیتها را تسهیل کند. (میلبرث،1386 :ص 109 و 110) 5) هویت حزبی : این عامل از سویی خود مستقل از متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و سطح تحصیلی افراد شکل می گیرد و از سوی دیگر باید گفت که دارای نفوذی بلند مدت بر شخصیت افراد است. (میلبرث ، 1386 :ص89) 6) هویت جمعی: احساس تعلق به یک گروه و وابستگی به آن به همراه آگاهی از ویژگیهای آن، هویت جمعی را شکل می دهد که پیش از این مفصلا درباره آن گفتیم. این امر به نوبهی خود می تواند تبدیل به نظامی اعتقادی شود که منجر به بیشتر شدن فعالیت سیاسی گردد. (میلبرث ، 1386 :ص91) خودآگاهی جمعی زمانی بروز می یابد که اعضای یک گروه موقعیت خود را به عنوان بخشی از یک گروه در دستیابی به خواسته هایی مشترک باور کنند.زمانی که یک فرد هویت یک گروه را به خود می گیرد نوعی خودآگاهی نسبت به عضویت در آن و درکی روانشناختی از پیوستن به یک گروه می یابد.همین درک عمومی و وحدت آفرین است که در تشویق گروهها به فعالتر شدن در عرصه سیاسی و ایفای نقش در این عرصه موثر است. در حقیقت خودآگاهی جمعی و تعمیق تعلق به یک هویت جمعی یا مشخصا یک هویت قومی نیرومند زمانی رخ می دهد که افراد دریابند امکان دستیابی به منافع مادی و سیاسی از این طریق وجود دارد.(Stokes,2003 ) با وجود آنکه اجمالا به اهم عوامل شخصیتی موثر بر مشارکت سیاسی افراد اشاره کردیم لکن باید گفت سنجش مستقیم هر یک از عوامل شخصیت ساز واقعا کاری غیر ممکن است، آنها را تنها می توان از طریق پاسخهایی که فرد به بعضی محرکهای محیطی از جمله محرکهای سیاسی می دهد استنباط کرد.(میلبرث،1386 : ص73) بطور مثال می دانیم که مشارکت سیاسی، یک نقش اجتماعی اکتسابی است. اشخاصی که نقش اجتماعی خود را به مثابه یک فعال اجتماعی تعریف می کنند گرایش بیشتری به جذب محرکهای سیاسی دارند. (میلبرث ،1386 : ص86) چالش اصلی پیش روی محقق در این مورد ساختن ابزار اندازه گیری این مفهوم است که به موجب آن بتوان در ذهن پاسخگویان این دست از محرکها را تداعی نمود و پاسخ دهندگان را در شرایط عملیاتی قرار داد ( میلبرث ،1386 : ص 74) به این منظور آنچه ما می دانیم آنستکه برخی رفتارها می توانند بر ملا کننده ویژگیهای شخصیتی فرد باشند. این رفتارها برخی دارای دامنهی کمتری برای سنجش تفاوتهای شخصیتی فرد در اختیارمان می گذارند همچون رأی دادن و یا پذیرش نتایج انتخابات و برخی دیگر بیشتر می توانند در ساخت مفهومی ابزار اندازه گیری سنجش شخصیت فرد در مقابل محرکهای سیاسی محیط به پژوهشگر کمک نمایند، از جمله : - انتخاب زمینهای برای عقلانی کردن کنش سیاسی - انتخاب موضوعات برای بحث سیاسی - انتخاب گونه های مختلفی از رفتار سیاسی علاوه بر رأی دادن - بیان نتایج احتمالی مشارکت در انتخابات - داشتن تصویری از سایر مشارکت کنندگان - شیوهی تعامل شخصی در گروههای سیاسی (میلبرث ،1386 : ص 117) اکنون با توجه به آنچه که تا کنون در چارچوب نظری ساختار- کارگزار گفته شد آنچه که در این جستار در پی فهم آن هستیم آنست که تأثیر جنبه های ذهنی – روانی و ساختارها بر هویت قومی فرد - به عنوان گونهای از هویتهای جمعی - و به دنبال آن تأثیر اینگونه از هویت جمعی بر رفتار سیاسی و بویژه مشارکت سیاسی چیست؟ از این رو مولفه های مشارکت سیاسی را که متغیر وابسته این پژوهش است آنطور که در بالا گفته شد به ساختار مفهومی برای اندازه گیری تبدیل خواهیم نمود و همین امر را به منظور سنجش مولفه های هویت قومی (متغیر مستقل و اصلی این پژوهش ) و تحصیلات (متغیر اصلی در فرضیه رقیب) درپیش خواهیم گرفت. چگونگی طراحی ساختار مفهومی مورد نیاز برای سنجش مولفه های یاد شده در فصل بعدی خواهد آمد.
|
|
|
![]() دانلود پاورپوینت فن آوری نانو در ساختمان در23 اسلایددر این پروژه پاورپوینت فن آوری نانو در ساختمان در23 اسلاید به طور کامل و جامع همراه با شکل طبق موارد زیر بیان شده است: 1- مقدمه 2- خواص نانو ساختار ها 3- کاربرد مواد نانو ساختار در صنعت ساختمان 4- نانو کمپوزیت 5- بتن با عملکرد بالا (HPC) 6- نانو سیلیس آمورف 7- مصارف دیگری از نانو در ساختمان 8- فناوری نانو وپوشش های ساختمانی 9- شیشه های خود تمیز شونده 10- سطوح چوبی 11- شیشه های کنترل کننده انرژی 12- سیمان های الیافی 13- شیشه های محافظ در برابر آتش 14- آجرها 15- سرامیک ها 16- بتن 17- ماسه سنگ ها 18- بتن گازی 19- کاشی ها 20- لوح های سنگی 21- حسگرها 22- شیشه 23- منابع |
![]() دانلود جزوه تحلیل پوششی داده ها -دانشگاه شهید بهشتیدر این بخش جزوه ی دست نویس و کامل تحلیل پوششی داده ها (DEA) دانشگاه شهید بهشتی در 182 صفحه با کیفیت عالی در اختیار دانشجویان عزیز قرار داده شده است،در صورت نیاز می توانید این فایل را از فروشگاه خریداری و دانلود نمایید.
هدیه فروشگاه دانشجو 20:دوستان عزیز با خرید و دانلود این محصول ،۴ پاورپوینت در موردتحلیلپوششی داده ها (DEA) که برای شما عزیزان گرد آوری کرده ایم ،رابصورت رایگان دریافت نمایید.
یکی از ابزارهای مناسب و کارآمد در زمینه ارزیابی عملکرد و کارایی، تحلیل پوششی دادهها میباشد که به عنوان یک روش غیر پارامتری به منظور محاسبه کارایی واحدهای تصمیم گیرنده استفاده میشود. امروزه استفاده از تکنیک تحلیل پوششی دادهها با سرعت زیادی در حال گسترش بوده و در ارزیابی سازمانها و صنایع مختلف مانند صنعت بانکداری، پست، بیمارستانها، مراکز آموزشی، نیروگاهها، پالایشگاهها و… استفاده میشود. توسعههای زیادی از جنبه تئوری و کاربردی در مدلهای تحلیل پوششی دادهها اتفاق افتاده که شناخت جوانب مختلف آن را برای به کارگیری دقیقتر اجتباب ناپذیر میکند. این تنوع وسیع در نتایج است که موجب شده استفاده از این تکنیک با سرعت فزایندهای رو به گسترش باشد. همین امر موجب شدهاست که این تکنیک از بعد تئوری نیز رشد فزایندهای داشته باشد و به یکی از شاخههای فعال در علم تحقیق در عملیات تبدیل شود. |