![]() پلان کتابخانهپروژه کتابخانه با پلان های کامل طبقات 2 عدد برش و مقطع 2 عدد نما
برای خرید این پروژه بر روی گزینه توضیحات بیشتر / دانلود کلیک کنید سپس شماره موبایل و ایمیل خود را وارد کنید مستقیم به درگاه بانک هدایت میشوید پس از واریز مبلغ پروژه لینک دانلود برای شما نمایش داده میشود و یک ایمیل حاوی لینک دانلود نیز یه ایمیلتان ارسال می شود. |
![]() بررسی سیاست خارجی فرانسه در حوزه خاور میانه بر اساس استراتژی صادراتی اسلحه (2010 1950)...چکیده: سیاست فروش اسلحه ی فرانسه به عنوان بخشی از سیاست خارجی این کشور در خاورمیانه سه دوره ی متفاوت را شاهد بود؛ در مرحله ی اول در دوران دولتهای سوسیالیست، فرانسه اصلی ترین تامین کننده ی اسلحه برای اسرائیل بود؛ دلایل ایدئولوژیک و تاریخی موجب این نزدیکی بود. در مرحله ی دوم با روی کار آمدن راست گرایان فرانسه به موازات دوری از اسرائیل به اعراب نزدیک تر می گردید.این دوستی که پایه اش توجه به منافع عینی به جای محاسبات ایدئولوژیک بود تا آنجا پیش رفت که اسرائیل را مورد تحریم تسلیحاتی قرار داد و به طور گسترده ای به کشورهای عربی اسلحه صادر نمود.دوره ی سوم با روی کار آمدن دوباره ی سوسیالیستها و تغییرات در سیاست بین الملل همراه شد؛ خاتمه ی جنگ سرد، درگیری دوباره با برخی کشورهای عربی و حمله ی عراق به کویت سبب شد تا فرانسه به کشور عربی ضد اسرائیل دیگر اسلحه نفروشد. با این حال هنوز هم فرانسه می تواند در رویارویی احتمالی و آتی اعراب با اسرائیل منبعی قابل اتکا در تامین اسلحه ی مورد نیاز اعراب باشد و مزیت های خود را آشکار کند. تحلیل کیفیت سیاست خارجی فرانسه در ارتباط با سیاست صدور اسلحه در منازعه ی عربی – اسرائیلی نشان می دهد که توجه به منافع عینی ملی فرانسه و نیز استقلال طلبی از آمریکا در سیاست خارجی که کمابیش در سیاست خارجی فرانسه به طور عمومی و در مورد خاورمیانه و منازعه ی اعراب و اسرائیل به طور اختصاصی تر ادامه یافته است و همین سبب می گردد تا فرانسه همچنان در امر تامین تسلیحات بتواند مورد اتکا و اعتماد اعراب باشد. کلمات کلیدی:استراتژی صدور اسلحه مجتمع های نظامی صنعتی-چرخش های تسلیحاتی فرانسه در ارتباط کشور های عربی و اسراییل- سیاست خارجی متشکل فرانسه فهرست مطالب مقدمه 1 فصل اول : کلیات پژوهش 3 1بیان مسئله و نقطه ی تمرکز پژوهش 4 2 سوالات؛ فرضیات و متغیرهای پژوهش 6 3 مروری بر ادبیات پژوهش 8 4 ساماندهی پژوهش و روش پژوهش 10 5 مبانی وچهارچوب نظری 11 6 تعریف مفاهیم پژوهش 18 7 روش گرداوری اطلاعات 19 8 هدف پژوهش 19 فصل دوم: فرانسه دوست اسرائیل 20 1-2 زمینه ها ی تاریخی 21 1-1-2 جامعه ی یهودیان فرانسه 21 2-1-2 دوران جنگ: میراث رژیم ویشی و بدهکاری اخلاقی ملی 24 2-1-2 برسازههای ذهنی مرتبط با اسرائیل 25 1-2-1-2 اسرائیل تنها دموکراسی خاورمیانه 25 2-2-1-2 سوسیالیسم اسرائیلی 26 3-2-1-2 اسرائیل و سیاست عدم تعهد 27 3-1-2 فرانسه، اسرائیل و دشمنان مشترک 29 2-2 صادرات تسلیحاتی فرانسه به اسرائیل و اهمیت آن 31 1-2-2 اهمیت صادرات اسلحه برای فرانسه 31 2-2-2 ارتش اسرائیل و سلاحهای فرانسوی 34 3-2-2 فرانسه و صنایع نظامی اسرائیل 39 4-2-2 اسرائیل و فروشندگان دیگر 41 نتیجه گیری و جمع بندی فصل دوم 44 فصل سوم: فرانسه دوست اعراب 45 1-1-3 ژنرال دوگل و رهیافت جدید در سیاست خارجی 46 2-1-3 ایستارهای جدید نسبت به اسرائیل 50 3-1-3 شکاف نهایی : جنگ 1967 52 1-2-3 فرانسه و صدور اسلحه به اعراب 55 1-1-2-3 لیبی 57 2-1-2-3 سوریه 59 3-1-2-3 عربستان سعودی و کشورهای حاشیهی خلیج فارس 62 4-1-2-3 عراق 63 خلاصه و جمع بندی فصل سوم 63 فصل چهارم: سومین چرخش در سیاست صادرات اسلحه ی فرانسه در خاورمیانه 65 1-4 نخستین قراردادها 66 2-4 روی کار آمدن دوباره ی سوسیالیست ها در فرانسه 70 3-4 نقش فرانسه در برنامهی هستهای نظامی عراق 72 4-4 میانه ی تداوم و چرخش در صادرات اسلحه به دولت های عربی ضد اسرائیلی: تداوم با عراق؛ انقطاع با سوریه و لیبی 74 5-4 فرانسه و اشغال کویت: بُرد و باخت صنایع تسلیحاتی فرانسه 80 خلاصه و جمع بندی فصل چهارم 85 فصل پنجم: چشم اندازها : آیا کشورهای عربی میتوانند همچنان روی فرانسه به عنوان یک تأمین کنندهی مطمئن سلاح در منازعات با اسرائیل حساب کنند؟ 87 1-5 سلاحهای فرانسوی و نمونههای رقیب 88 1-1-5 نیروی هوایی 88 2-1-5 نیروی زمینی 93 3-1-5 نیروی دریایی 94 4-1-5 سلاحهای پدافندی 96 5-1-5 انتقال تکنولوژی نظامی 97 2-5 محدودیت فرانسه در صادرات اسلحه 98 1-2-5 محدودیتهای فنی و قیمتی 98 2-2-5 لابی یهودیان 99 3-2-5 فشارهای آمریکا 100 4-2-5 نفوذ قدرتهای دیگر 101 5-2-5 مشکل خریداران رقیب 102 6-2-5 مشکل خدمات پس از فروش و رازداری 102 3-5 راه هایی برای به دست آوردن اسلحهی بهتر و بیشتر از فرانسه 103 1-3-5 استفاده از رقابت میان تولید کنندگان 103 2-3-5 لابی کردن با محافل اقتصادی- صنعتی 104 3-3-5 اروپاگرایی،ژستهای دیپلماتیک و دیپلماسی شخصی 105 4-3-5 دیپلماسی انرژی 105 خلاصه و جمع بندی فصل پنجم 106 نتیجه گیری 107 دربارهی روابط فرانسه- اسرائیل 107 دربارهی روابط فرانسه و اعراب 109 دربارهی استراتژی صادرات اسلحه ی فرانسه به عنوان یک متغیر مرتبط 110 کتابنامه 114 مقدمه : جنگ ویرانگر و مخرب بین الملل دوم در سال 1945 با شکست آلمان فاشیست و اشغال آن به وسیله دول متفق و با بر جای گذاردن بیش از 52 میلیون کشته و میلیون ها معلول و مجروح و میلیاردها دلار خسارت به پایان رسید.با متعاقب آن کشور های قدرتمند اروپایی از قبیل آلمان،انگلستان،ایتالیاو غیره به طور اساسی تخریب و بنیه ی نظامی،اقتصادی،سیاسی،فرهنگیشان به کلی ویران گردید. به دنبال کنفرانس یالتا اروپا به دو قسمت شرق سوسیالیست و غرب سرمایه داری تقسیم گشت. بیش از نیمی از قاره اروپا مشتمل بر اروپای شرقی و مرکزی زیر سلطه ی ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق قرار گرفت و دولت های دست نشانده و وابسته به مسکو روی کار آمدند.بخش غربی نیز به علت صدمات هولناک ناشی از جنگ توانایی مطرح نمودن خود را به عنوان یک قدرت سیاسی اقتصادی از دست داد به طور کل میتوان جنگ جهانی دوم را پایان اقتدار و نفوذ مطلقه اروپا قلمداد نمود.جنگ جهانی دوم اروپا را به کلی از مرکزیت انداخت.اروپا که بعد از جنگ جهانی اول کاملا تضعیف شده بود هنوز قادر بود در سال های بین دو جنگ به ایفای نقش خود در سیاست جهان بپردازد(نقیب زاده،1383،قومس)فی الواقع با پایان جنگ ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر سوسیالیستی سابق به عنوان پیروز و سردمدار نظام های سرمایه داری و سوسیالیستی قرار گرفتند در این میان وضعیت فرانسه در اروپا به طور کل با دیگر کشورها متفاوت بود به دنبال ترک مخاصمه مارشال پتن با هیتلر این کشور به اشغال نیروهای آلمان نازی و ایتالیای فاشیست قرار گرفت همین امر هم باعث گردید که این کشور از جنگ کمترین آسیب را ببیند البته به دنبال اشغال فرانسه آزادی خواهان این کشور به رهبری ژنرال دوگل و ژنرال ژیرو با تشکیل یک دولت در تبعید در الجزایر علیه دولت فاشیستی ویشی قیام نمودند با عملیات اورلورد[1]در بهار 1944 و پیاده شن سربازان متفقین در شمال فرانسه این کشور آزاد شد و مارشال پتن محاکمه و به اعدام محکوم شد اما به دلیل کهولت سن حکم اعدام تعلیق وبه حبس ابد تبدیل گشت .دوگل در فرانسه مسلط شد(نقیب زاده،1388،سمت) فرانسه به دلیل عدم ویرانی در جنگ و متعاقب ان عدم نیاز به وام وکمک های ایالات متحده آمریکا و در قالب طرح مارشال تصمیم به اتخاذ یک خط مشی مستقل در سیاست خارجی و معرفی خود به عنوان یک قدرت سیاسی،اقتصادی،فرهنگی در مقابل دو ابرقدرت شرق و غرب بود.اگر دو ابرقدرت در حوزه های شرق و غرب تسلط داشتند فرانسه سعی میکرد با تمرکز و نزدیکی به کشور های جهان سوم و تازه استقلال یافته علی الخصوص در خاورمیانه عربی و کشور تازه تاسیس اسراییل منافع اقتصادی سیاسی خود را دنبال نموده وخود را به عنوان قدرت فایقه سوم به جهانیان معرفی نماید.تاسیس دولت یهودی در خاک فلسطین و به وجود آمدن دولت اسراییل موجد یک منازعه ی طولانی،عمیق و دیرپا بین 22 کشور عرب و دولت یهودی گردید. فرانسه به عنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی و کیفیت بالا و قیمت ارزان جنگ افزار های آن به عنوان منبعی قابل توجه،مورد توجه هر دو طرف قرار گرفت.فرانسه نیز در دوره های مختلف و به دلیل انگیزه های متفاوت ایدیولوژیک،تجاری و بر ساخته های ذهنی و منافع خاص اقتصادی و در یک کلام به دلیل واقعیت های عینی و ذهنی به تسلیح هر دو طرف درگیر پرداخت.پژوهش حاضر به بررسی چرخش های تسحبلاتی فرانسه در منازعه ی اعراب و اسراییل و زمینه ها و علل آن در یک بازه ی زمانی 60 ساله یعنی از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 تا آغاز انقلاب های منطقه ای و بهار عربی میپردازد. فصل اول : کلیات پژوهش
برای کشورهایی که از توان تولید اسلحه برخوردارند و تولیداتشان را آن مایه از کارایی هست که به لحاظ صادراتی، جایگاهی قابل توجه در بازار بین المللی خرید و فروش اسلحه بیابند، صادر نمودن یا دریغ داشتن تسلیحات و فن آوری های مرتبط با آناز فروش به عنوان یک وسیله و ابزار موثر در اعمال سیاست خارجی به کار می رود. پایان نامه ی حاضر نیز سیاست خارجی فرانسه در قبال منازعات اعراب و اسرائیل را از همین زاویه بررسی خواهد کرد. فرانسه به عنوان یک تولید کننده وصادر کننده ی بسیار مهم تسلیحات در جهان شناخته می شود. نه ققط از لحاظ تنوع و پوشش در تولید تقریبا تمام انواع تسلیحات متعارف جهان که از لحاظ کیفیت نیز در زمره ی جدی ترین ها و قابل اعتناترین ها بوده است. تولید سلاح برای فرانسه، تنها از جنبه ی قدرت ملی یا ابعاد اقتصادی آن اهمیت نداشته است. گر چه کمپانی های مهم اسلحه سازی فرانسوی نظیر داسو[2] ائرو اسپاسیال [3] و جیات[4] در فرآیند های اقتصادی و سیاسی داخلی و خارجی فرانسه بسیار مهم بوده اند، لیکن برای سیاست خارجی فرانسه بعد از جنگ جهانی دوم، تولید اسلحه ی فرانسوی و صادر کردن آن بخش از پیگیری یک سیاست خارجی مستقل و باز گو کننده یک هویت متمایز بود: یک سیاست خارجی فرانسوی که ویژگی های آن استقلال از سیاست خارجی ایالات متحده و تلاش برای ایجاد توازنی در محیط بین المللی با اتکا بر عنصر اروپایی به عنوان نیروی سوم بود. در حالی که بریتانیا به دنبال پایان جنگ جهانی دوم، هم در بعد فنی و هم در بعد انسانی، ناتوانی خود در تامین نیازهای تسلیحاتی خویش را از طریق واردات اسلحه و یا تولید مشترک برطرف می کرد، فرانسه خوداتکایی در بخش تولید تسلیحات و در کنار آن گردن افراشتن در میان قدرتهای نظامی –سیاسی دیگر جهان را به عنوان یک بخش اساسی از سیاست خارجی خود قرار داده بود. دشوار است تا دقیقا مشخص شود این شیوه ی عمل، در سیاست خارجی فرانسه مانند ابزار بود یا همچون یک هدف فی نفسه؛ به هر رو صادرات اسلحه برای سیاست خارجی فرانسه ابزاری بود در جهت یک سیاست خارجی فرانسوی و مستقل از ایالات متحده ی امریکا. ابزاری که کاربرد آن در طی منازعه ی طولانی اعراب و اسرائیل (از 1947 به بعد) چرخش ها ی بسیاری را شاهد بود. فرانسه در دوره ی طولانی از تاسیس اسرائیل تا جنگ 1967 اصلی ترین تامین کننده ی نیازهای تسلیحاتی اسرائیل بود. برخلاف آنچه که شاید در تبلیغات رسانه ای متعارف در ایران بیان می شود، این ایالات متحده نبود که در تمام تاریخ اسرائیل از لحاظ نظامی از اسرائیل پشتیبانی می کرد: در تمام طول دهه 1950 و به مقدار کمتری دهه ی 1960 اسرائیل از تسلیحات امریکایی به صورت بسیار محدود و ناچیزی بهره می برد و اغلب از تسلیحات امریکایی محروم بود. حمایتهای فرانسه از اسرائیل در این مدت تمام عیار بود: ساختار نیروی هوایی اسرائیل فرانسوی بود؛ همین طور بخش اعظم نیروی زمینی و نیروی دریایی؛ بمب هسته ای اسرائیل و موشک های بالستیک این کشور، بدون مساعدت فرانسه غیرقابل دستیابی بودند. به علاوه فرانسه اصلی ترین نقش را در راه اندازی صنایع نظامی اسرائیلی به ویژه در بخشهای هوایی و موشکی داشت. در عین حال شرایط به همین منوال باقی نماند. جنگ 1967 تنها نقطه ی قطع این مراودات نبود. بلکه نقطه ی شروعی برای فرآیندی معکوس بود. به دنبال این جنگ فرانسه بلافاصله استراتژی صادرات تسلیحاتی خود در خاورمیانه را عوض کرد: نه ققط اسرائیل مشمول تحریم تسلیحاتی فرانسه قرار گرفت که فرانسه ی ژنرال دوگل که حالا دوست اعراب بود به صادرکننده ی اسلحه به آنان بدل شد. اکنون زمان آن فرارسیده بود تا اعراب با سلاحهای پیشرفته تر فرانسوی به جای سلاحهای کم کیفیت تر روسی با اسرائیل بجنگند. در سراسر دهه های 1970و 1980 این سیاست فرانسه ادامه داشت. تا اینکه در اوت 1991 با حمله عراق به کویت و حوادث متعاقب آن، بر این سیاست نیز مهر پایان زده شد. فرانسه صدور اسلحه به کشورهای عربی را که ممکن بود از آن برضد اسرائیل استقاده کنند قطع کرد. تبیین این مراحل متغیر در سیاست خارجی فرانسه در ارتباط بامنازعه ی اعراب و اسرائیل هدف پژوهش حاضر است. نقطه ی تمرکز ما در این پژوهش بررسی استراتژی صدور اسلحه ی فرانسه به دو طرف اسرائیلی و عربی است. لذا تلاش می کنیم تا ضمن ارائه ی گزارشی از این چرخشها و فرایند ها در زمینه ی تاریخی حاکم بر سیاست خارجی فرانسه در قبال خاورمیانه، جهان اسلام و اسرائیل بر اساس نظریات روابط بین الملل، تحلیلی نظری از این تغییرات ارائه کنیم.
الف-سوال اصلی: چرخش سیاستهای صادراتی تسلیحات فرانسه در خاورمیانه در مدت زمان بعد از جنگ جهانی دوم در نسبت با منازعات اعراب و اسرائیل بر چه اساسی قابل تبیین است؟ سوال فرعی1: چه عواملی در تقویت یا تضعیف مناسبات سیاسی و نظامی میان فرانسه و کشورهای عربی موثر افتاد؟ سوال فرعی 2:چه عواملی در تقویت یا تضیعف مناسبات سیاسی و نظامی میان فرانسه و اسرائیل موثر افتاد؟ سوال فرعی 3 : بر ساخته های ذهنی موثر در پی گیری سیاست خارجی مستقل متوسط فرانسه بعد از جنگ جهانی چه بوده اند؟ فرضیه ی اصلی : عوامل ذهنی و ایدئولوژیکی (تلقّی فرانسه به عنوان قدرت مستقل جهانی) در کنار بازخوردهای اقتصادی نیاز به روابط گرم تر اقتصادی-سیاسی با اعراب در کنار تحولات در ایستارها و تفاسیر نسبت به مناقشه ی اعراب- اسرائیل موجب تحولاتی در سیاست خارجی فرانسه شد که تغییر در الگوهای صادراتی اسلحه فرانسه به کشورهای خاورمیانه یکی از نمودهای آن بود. به عبارت ساده تر عوامل ذهنی و ایدئولوژیک شکل دهنده به سیاست خارجی فرانسه در این ارتباط به واسطه ی پدیده های عینی تایید می یافتند. فرضیه ی رقیب: سیاست خارجی فرانسه درقبال تحولات مربوط به مناسبات اعراب و اسرائیل ،تنها منطبق با متغیر ها و عوامل عینی تصمیم گیری می نمود. متغیر مستقل: تغییر در فهم و بر ساخته های ذهنی نسبت به اسرائیل در فرانسه در کنار اهمیت یافتن هرجه بیشتر رابطه ی اقتصادی وسیاسی به عنوان یک قدرت مستقل جهانی. متغیر وابسته: تغییر در الگوهای صادراتی اسلحه ی فرانسه به اسرائیل و کشورهای عربی.
پژوهش حاضر از جنبه هایی اساسی نوآورانه است به ویژه اینکه مسئله روابط نظامی اسرائیل و اعراب با فرانسه و پیوند دادن آن با تحلیل های متعارف در دانش سیاست خارجی و روابط بین الملل به صورتی مستقل انجام نشده است. با این وجود این مسئله تا پیش از این در کتابها و مقالاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. سیلویا کروسبی در کتابش که درباره ی تاریخ روابط خارجی فرانسه و اسرائیل از جنگ کانال سوئز تا جنگ شش روزه است(1967-1956) تلاش نموده تا به این مسئله توجه نشان دهد. کتاب او از حیث ارائه ی اطلاعات و اسناد مرتبط با این موضوع بسیار مستند، دقیق و معتبر است.کروسبی چرخش های سیاست خارجی فرانسه در قبال صادرات اسلحه به اسرائیل و اعراب را بر اساس فرایند های درونی شکل دهنده به سیاست خارجی فرانسه (رقابتهای سیاسی داخلی و ذهنیت ملی)بررسی میکند.(Crossbie,Princeton UMP,1974) آبراهام بن-تسوی، پژوهشگر اسرائیلی،نیز در چند اثر خود به صورت ضمنی به روابط نظامی اسرائیل –فرانسه و فراز و فرود آن می پردازد و اوج و انقطاع آن را شرح می دهد. او این چرخشها را نسبت با تحولات بین المللی و نقش ایالات متحده در خاورمیانه مورد پژوهش قرار میدهد. (Ben-Zwi,2002,2004,2005,Frank Gass)وارنر باس نیز رهیافت مشابه بن تسوی دارد.(Bass,2003) فراز و فرود روابط فرانسه با اسرائیل را میلر به خوبی شرح داده و به ویژه دلیل دومین چرخش فرانسه- یعنی نزدیکی به اعراب – را به هر دو بُعد عینی و ذهنی پیوند می زند: در بُعد عینی اهمیت یافتن بیشتر تامین نفت در دهه ی 1970 و در بُعد ذهنی عنصر پرستیژ ملی و سیاست خارجی مستقل فرانسوی در حالتی که اسرائیل عامل سیاست خارجی امریکا دانسته میشده مورد توجه قرار می گیرد .(Miller,2004,krsh) میر شایمر و والت در گزارش خود از جایگاه اسرائیل در سیاست خارجی امریکا به خوبی اطلاعاتی از تغییر نقش فرانسه در تامین اسلحه برای اسرائیل ارائه نموده اند (والت و میرشایر؛ 1388) الدریچ و کانل نیز این تغییرات سیاست خارجی فرانسه در قبال اعراب و اسرائیل را بر اساس جهان سوم گرایی سیاست خارجی فرانسه تعبیر می کنند: چه در ارتباط با اسرائیل در دو دهه ی اول تشکیل آن و چه در ارتباط با اعراب در دهه ی 1970 اساس سیاست خارجی فرانسه (و به تبع آن صادرات تسلیحاتی این کشور) را این گونه ارزیابی می کنند.(Aldrich and Connel,1989,Routiedgeو همین طور Evans,1989) بوقنطار الحسان، پژوهشگر عرب، در کتاب خود نقش عنصر شخصی را در این تغییرات در سیاست خارجی فرانسه برجسته می کند. به گمان او ژنرال دوگل، به میزان زیادی معتقدات شخصی و عقاید سیاسی خود را به حوزه ی سیاست خارجی تسری داد که بخشی از آن دوری از اسرائیل و دریغ داشتن تسلیحات فرانسوی از دولت یهودی و صادر کردن سخاوتمندانه ی اسلحه به کشور های عربی بود؛ فرایندی جزئی که بخشی از فرآیند بزرگتر حفظ فاصله از آمریکابه شمار میامد.(الحسان,1987,مرکز دراسات الوحده العربیه) بوویر بل در کتاب مستند خود علاوه بر بازشکافی روابط نظامی فرانسه و اسرائیل، اوج گیری آن را به علت ترکیب یافتن عناصر ذهنی-ایدئولوژی میان جریان ها ی چپ گرای فرانسوی با بینان گذاران اسرائیل و درگیری فرانسه با اعراب بر سر مسئله الجزایر می داند. به نظر او گرمی و سردی روابط فرانسه با اسرائیل و اعراب با تغییر نخبگان حاکم و اینکه چپ گرا و یا راست گرا باشند رخ داد.(Bell,1969,Englewoodcliff) پایان نامه ی حاضر ضمن بهره بردن از اثار فوق، با رویکردی نو از حجم عظیمی از داده هایی که در سالهای اخیر درباره ی مناسبات نظامی فرانسه با اعراب و اسرائیل منتشر شده اند، تحلیل تاثیرات تسلیحات فرانسوی در میدانهای جنگ و نیز اطلاعات و تحلیل های نظامی جدید تر بهره می برد. به علاوه قصد ما از این همه تبیین این دگرگونی ها در صادرات تسلیحات فرانسه به عنوان بخشی از سیاست خارجی این کشور بر اساس چارچوب و الگوهای نظری متعارف در دانش روابط بین الملل و سیاست خارجی است.
پژوهش حاضر علاوه بر مقدمه ی حاضر که به کلیات پژوهش اشاره دارد، شامل پنج فصل و یک نتیجه گیری است. در فصل اول به بررسی مقدمه و کلیات پژوهش پرداختیم. در فصل دوم به روابط گرم فرانسه و اسرائیل در دوره ی زمانی از تشکیل اسرائیل تا جنگ شش روزه می پردازیم. نخست گرمی روابط این دوره را بر اساس زمینه های تاریخی روابط فرانسه و جامعه ی یهودیان بررسی می کنیم. نقش فرانسه در تشکیل اسرائیل و تسلیح آن را شرح می دهیم و از جنگ آن دو برضد دشمن مشترکشان خواهیم گفت تا نشان دهیم چه عواملی، سیاست خارجی این دو کشور را به هم نزدیک می کرد. به تحلیل تأثیر روابط نظامی اسرائیل و فرانسه می پردازیم و کارایی آن را در سطوح مختلف کاوش خواهیم نمود. فصل سوم به دوران روابط گرم تسلیحاتی با اعراب اختصاص دارد و عوامل نزدیکی فرانسه به اعراب را روشن می کنیم. واردات تسلیحات نظامی اعراب از فرانسه را تحلیل خواهیم نمود وسعی خواهیم کرد بر زمینه ی تحولات سیاست خارجی فرانسه در این دوره، ردپای این مراودات را نیز جستجو نمائیم. در فصل چهارم به زمینه هایی که موجب وقوع سومین گردش در صادرات تسلیحاتی فرانسه به کشورهای عربی شد-یعنی حمله ی عراق به کویت-خواهیم پرداخت. روابط نظامی فرانسه با عراق در دهه ی 1980 در کانون بررسی این فصل است، به ویژه از حیث اهمیتی که این خرید های تسلیحاتی در منازعه با اسرائیل میتوانستند بیابند. در فصل پنجم نیز شرایط حاضر و افق های پیش روی استراتژی های صادرات اسلحه ی فرانسه در ارتباط با مناسبات اعراب و اسرائیل را بررسی خواهیم نمود. قسمت نتیجه گیری نیز اختصاص به گزارش اجمالی از پنج فصل فوق و تلاش برای کاربست نظریات و الگوهای تحلیلی روابط بین الملل در توضیح و تبیین های موجود در سیاست خارجی فرانسه در حوزه ی صدور تسلیحات در قبال مناعه ی اعراب-اسرائیل دارد.
در خصوص روش پژوهش تلاش کرده ایم تا از فروافتادن در بحث های مطول نظری و روشی خودداری کنیم. بحث در روش در سال های اخیر در پایان نامه ها و پژوهش های منتشر شده در ایران چنان مورد توجه و برجسته سازی قرار گرفته که هدف اصلی پژوهش ها یعنی واقعیت و عینیت اهمیت ثانوی یافته است. در پژوهش حاضر کوشیده ایم به جای آنکه در بحث نظری صرف محدود بمانیم توجه به عینیت پدیده مورد پژوهش را افزایش دهیم. به علاوه از آن جا که تحلیل ما از نوع کیفی و به میزانی نیز کمی است از آنچه با نام تفسیر معنا شناخته می شود و یا تمرکز بر روی الگوهای نظری و تحلیلی در سیاست خارجی فرانسه بیش از آن میزانی که برای بررسی مورد پژوهش ضروری و کمک کننده می باشد احتراز جسته ایم. چارچوب نظری تنها تا آن میزان که بتواند به پژوهش یاری رساند باید مورد توجه قرار گیرد نه اینکه پدیده ی مورد بررسی عرصه و جولانگاه بحث های نظری در خصوص سیاست خارجی گردد. به عبارت دیگر در پژوهش حاضر هدف ما تبیین سیاست صادرات تسلیحاتی فرانسه در جریان منازعه اعراب و اسرائیل است و نه اینکه کدام نظریات در تحلیل تصمیم گیری های مرتبط با سیاست خارجی توان تبیین بهتری دارند. مورد پژوهش را به کمک تحلیل های نظری خواندن متفاوت از خواندن و بررسی تحلیل های نظری بر اساس مورد پژوهش است.با این حال نظر به اهمیت این بحث اختصارا در این باب سخن خواهیم گفت . سیاست خارجی یک کشور ویژگی رابطۀ آن کشور با دیگر کشورها، سازمانهای بین المللی، گروههای فراملی و دیگر بازیگران در جهان سیاست را مشخص می سازد. تحلیل ابعاد گوناگون سیاست خارجی یک کشور متناسب با همۀ متغیرهایی است که می توانند اضلاع گوناگون این رابطه را تشکیل دهند. در یک طرف کشور مورد بررسی قرار داد. سیاست داخلی آن و کیفیت ویژه ای که دارد؛ نقش فرهنگ، اخلاق ملی، شخصیت و هویت میهنی، تاریخ و مذهب نیز واجد اهمیت هستند. به علاوه توانمندی های داخلی در سطوح گوناگون (اقتصادی، نظامی، فرهنگی، سیاسی) در برابر ناتوانی ها اهمیت دارند. ضلع دیگر دنیای خارج است. محیط بین المللی و درکی که از آن وجود دارد و اینکه آیا کشور مورد بررسی محیط فوق را می خواهد تغییر دهد؛ پا بر جا نگه دارد یا از بنیان متحول کند. سیاست خارجی را همواره باید به منزلۀ ابزاری برای وحدت بخشیدن یا درک کردن فعالیتهای گوناگون دولت یا حتی کل جامعه در سطح بین المللی قلمداد نمود. از این نظر سیاست خارجی به منزلۀ روشی است که یک کشور و یک جامعه بر اساس توانایی ها و ناتوانی های خود و در سایۀ درکی که از تهدیدها و منافعش دارد خود را در مقابل دنیای خارج تعریف می کند. سیاست خارجی به طور اصولی به اولویت بندی و هماهنگی منافع خارجی می پردازد و ارزشهای جهانی مورد قبول جامعه را چه به صورت سیاست خارجی اخلاقی که خود می نامد یا به صورتی غیراخلاقی که دشمنانش می نامند منعکس می سازد. تحلیل سیاست خارجی به بررسی انگیزه ها و سایر رشته های رفتار بازیگران بین المللی به ویژه دولتها می پردازد. این کار با تأکید زیاد روی فرآیند تصمیم گیری انجام می گیرد تا ابتدا پشت صحنه روایت های رسمی دربارۀ فرایندهای حکومت و مدیریت دولتی روشن شود. در این رهگذر این مفروض بدیهی به نظر می رسد که نتیجه و برونداد سیاست خارجی را تا حدودی ماهیت فرآیند تصمیم گیری تعیین می کند.(هیل،1387، فرزان روز) از این زاویه می تواند دو رویکرد عمومی در تحلیل سیاست خارجی را در پیش گرفت: اول تحلیل بر اساس گونه ای رفتارگرایی قوی[5] به این صورت که چه تغییراتی در سطوح بالایی تصمیم گیری سبب تغییر در فرآیندهای تصمیم گیری و در نهایت تغییر نتایج خروجی های سیاست خارجی می گردد. در برابر این رویکرد گونه ای از تحلیل سیاست خارجی نیز هست که تنها در پی بررسی امور سیاسی[6] بین طیف گسترده تری از عوامل مرتبط با سیاست خارجی بود. رویکردی که نقطۀ توجه خود را از صرف توجه به تحولات سیاسی به تغییر در بافت بین المللی[7] سرشت منافع ملی و تهدیدات امنیت ملی، برجسته سازی عناصر اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی و نیز عناصر ذهنی و گفتمانی نیز گسترش می دهد. به این معنی بررسی تحول در سطح کارگزاران که در رویکرد رفتارگرایانه بررسی می شد می تواند به صورتی عمیق تر انجام گیرد. چرا هر دسته از کارگزاران سیاسی انتخاب متفاوتی در عرصۀ بین المللی و سیاست خارجی انجام می دهند. اینکه چه چیزی درک هر یک از دسته های کارگزاران را از منافع و تهدیدات و نیز مقدورات و محظورات رقم می زند و تحول و دگردیسی از سیاست خارجی چگونه محقق می شود به همین شیوه می تواند روشن شود. از منظر معرفت شناختی[8] نیز دو صورت کلی برای تحلیل سیاست خارجی هر کشور وجود دارد؛ اول کاربست روشی علّیبرای تحلیل نسبت نهاده – داده یا علت اثر مترتب بر آن[9] و دوم کاربست روشی معناگرا. در رویکرد علّی هدف اساسی انجام یک بررسی تجربی و عینی است؛ دعوی پژوهش دعوی فهم و تبیین است. این رویکرد بر آن است که در پس هر رفتار یا تصمیم گیری در سیاست خارجی علّت تجربی، عینی و واقعی وجود دارد که از طریق فهم آن می توان چرایی رخ دادن معلول را فهم و تبیین نمود. برای مثال اینکه چرا وقتی سوسیالیستهای فرانسه زمام قدرت را در دست گرفتند سیاست خارجی هواداری از اسرائیل را پی گیری نمودند یک علّت تجربی دارد. این واقع گرایی شناخت شناسانه شاید بتواند علتهای حاکم بر یک تحوّل و یک رویداد را توضیح دهد. به علاوه ما در تحلیل سیاست خارجی همچون هر پدیدۀ دیگری با سطوح علّی گوناگون رو در رو هستیم. مثلاً شاید در سطح سیاسی این حاکم شدن سوسیالیستها بوده که سبب شده دوستان اسرائیل بر کاخ الیزه حاکم شوند امّا در سطح افکار عمومی که شکل دهندۀ سیاست خارجی است یا در سطح فرهنگ و رسانه که تعیین کنندۀ سمت گیری ها و جهت ها در سیاست خارجی هستند باید به سراغ علل دیگری رفت. ضمن آنکه رویکردی تک علّتی خطاست، رویکرد چند علّتی تنها با به رسمیّت شناختن سطوح مختلفی از علّیت قابلیت بررسی دارد. روشی علّی امّا از سوی معناگرایان[10] به شدت مورد حمله قرار گرفته است. از منظر معناگرایان، اندیشه ها[11]،مفاهیم[12]،ذهنیتها[13] و درکها[14]،ایدئولوژی[15] و... همه عواملی هستند که اهمیت بسیاری در تحلیل سیاست خارجی دارند. دولتها صرفاً به علّت منافع ملّی یا فشارهایی که از طرف سطوح داخلی سیاسی یا اقتصادی یا بین المللی می بینند تصمیم گیری نمی کنند.برآورد دولتها و تعاریفشان از منفعت، تهدید، ترس، امنیت یا نا امنی شاید به هیچ رو هم عینی، مادی، تجربی و واقعی نباشد.نقطۀ ضعف روش علّی این است که رهیافت واقع گرایانه اش بررسی نقش عوامل ذهنی را غیر ممکن می کند.(چرنوف، 1387، 98 ) بر این اساس می توان به صورتهای مختلف عوامل معنایی را که به صورت پیشینی عامل درک پدیده های عینی هستند شناسایی نمود و دریافت که در مجرای آنها تصمیم گیری در سیاست خارجی چگونه محقق می گردد. یک شیوه شناسایی گفتمان های حاکم بر فرآیندهای تصمیم گیری در سیاست خارجی است.مثلاً یک گفتمان حکم بر سیاست خارجی آمریکا برای تمام سالهای پس از جنگ دوم جهانی گفتمان تهدید[16] بوده است. بر اساس تشخیص مفصل بندی های[17] این گفتمان می توان دریافت که چرا سیاست خارجی آمریکا به صورتی دائمی حتی هنگامی که دارای دشمنی حیاتی نیست برای خود دشمن حیاتی خلق می کند، می تراشد یا تهدید سطحی و نه چندان مهم را عمده میسازد. برای سیاست خارجی فرانسه هم می توان بر پایۀ خصلت گفتمان آن تغییرات گفتمانی را مبنایی برای بررسی چرخش های سیاست خارجی این کشور قرار داد. در این میان در گفتمان می توان قسمتهایی را یافت که بسته به نوع تحول سرکوب شده و نادیده گرفته می شوند و یا اینکه برجسته تر می شوند و بیشتر به چشم می آیند.برای مثال گفتمان اصلی سیاست خارجی فرانسه در بعد از دوران جنگ جهانی دوم را می توان برای دوران سوسیالیستها گفتمان امپریالیستی، و برای دوران دوگل را گفتمان مقابله با آمریکا دانست. اما هر دوی این موارد قسمتهایی از یک گفتمان هویتی بسیار مهم حاکم سیاست خارجی فرانسه بوده اند و آن گفتمان عظمت جویی فرانسوی است. هم سوسیالیستها و هم راستگرایان دغدغه و مسئله انگیزی عظمت فرانسۀ تحقیر شده در جنگ جهانی دوم را داشتند. در این گفتمان اجزای مختلفی وجود داشت. در قسمتی از آن« حفظ همۀ مستعمرات به هر بهایی سبب حفظ عظمت فرانسه می شد. در حالی که در دیگری این گونه نبود. برای دوگل و راستگرایان اعطای استقلال به استعمارات آفریقایی در 1960 و نیز الجزایر به معنی آن نبود که آنها فرانسۀ بدون مستعمرات را واجد عظمت و شکوه و قدرت می دیدند. برای دوگل و راستگرایان نیز مستعمرات واجد اهمیت بودند اما به نحوی ضعیف تر و کمتر و حفظ آنها هم مهم بود امّا نه به هر بهایی. دوگل از اعطای استقلال به پاره ای مستعمرات استراتژیک فرانسه خودداری نمود. جیبوتی در دهانۀ تنگه باب المندب، رئونیون،کالدونیای جدید، گویان فرانسه و کومور نمونه هایی از این دست بودند. به علاوه راست ها تلاش داشتند علی رغم اعطای استقلال به مستعمرات گونه ای نفوذ سنتی را در آنها حفظ کنند و ادامه دهند. به علاوه نگرش به مستعمرات آن گونه سوسیالستها می دیدند برای راستگرایان رمانتیک و نشان از نوستالژی و دلتنگی ملّی نداشت. در برابر این قسمت سرکوب شده و کم رنگ شده قسمت های دیگری از گفتمان عظمت جویی برجسته شد. اینکه ارتش فرانسه باید پا به پای ارتش های دو ابرقدرت یعنی شوروی و آمریکا دارای توان نظامی باشد.فرانسه مستقلانه به دنبال سلاح هسته ای رفت. در حالی که بریتانیا از امریکا سلاح وارد کرد. برای فرانسه ناپذیرفتنی بود که نظامی فرانسوی سلاح غیر فرانسوی استفاده کند. در حالی که در گفتمان عظمت جویی برای فرانسه در دورۀ سوسیالیستها همکاری با قدرتهای دیگر(مثلاً بریتانیا و آمریکا) برجسته بود. در دوران راستگرایان تقابل برجسته شد و معضل همکاری در این گفتمان کمتر دیده شده و سرکوب گردید. در این میان می توان به سطح تحلیلی فراتر از این دو رویکرد علّی –تجربی و معنایی-مفهومی نیز رفت. چنانکه رویکردهای متأخر سازه انگاری به درستی نشان داده اند می توان در سطوح سوی کاربرد روش تبیین علّی را با روش معناگرا[18] حفظ نمود. به این معنی رویکرد معنا گرا در تحلیل سیاست خارجی بی نیاز و مستغنی از تحلیل علّی و مواد تجربی و واقعی نیست. سازه های معنایی و مفاهیم مؤثر بر شکل گیری سیاست خارجی هر کشور وجود دارند و بسیار مهم می باشند امّا معناها روی هوا و بی نیاز از زمینۀ عینی و تجربی شکل نمی گیرند. یک تحلیل جامع از سیاست خارجی می بایست به همان میزان که به مفاهیم و معانی شکل دهنده بر جریانهای شکل دهنده به تصمیم گیری در سیاست خارجی توجه دارد باید به زمینۀ عینی، عوامل تجربی واقعی و مادی و تاثیرات آنها در ابعاد گوناگون توجه کند. از طریق بررسی در هم کنش[19] و نیز تبادلات[20] میان این دو سطح است که می توان تحلیلی جامع از سیاست خارجی به دست آورد. بر اساس آنچه گفتیم تحلیل سیاست صدور تسلیحات فرانسه به اعراب و اسرائیل را می توان به صورتهای زیر انجام داد. به طور کلی و بر اساس رویکردهای موجود در دانش سیاست خارجی می توان کیفیت مواضع، مناسبات و تغییرات سیاست خارجی فرانسه نسبت به منازعۀ اعراب و اسرائیل را در قالب نظریه های واقع گرایی، آرمان گرایی و نو واقع گرایی به آزمون نهاد. این آزمون می تواند هم بر اساس سنجش علّی باشد و هم بر اساس یک بررسی گفتمان. برای مثال می توان تصمیم گیری های دستگاه سیاست خارجی فرانسه در هر یک از دوره های 1960-1947 و 1980-1960 و دوره 1980-1995 را بر اساس یکی از نظریه های فوق تحلیل نمود تا به این نتیجه برسیم که کدام الگوی نظری توان تحلیل و انطباق بیشتر با واقعیت دارد یا اینکه از طریق کاربرد روش گفتمانی دریابیم در هر یک از این دو دوره گفتمان غالب با چه ویژگی حاکم بوده یعنی ویژگی واقع گرا داشته یا آرمانگرا یا نو واقع گرا.
مجتمع های صنعتی-نظامی: منظور شرکت های صنعتی فعال در عرصه تولیدات نظامی هستند که برای کسب بازارهای فروش بیشتر خواهان تسهیل شرایط فروش تسلیحات به ویژه مشتریان خارجی می باشند. رژیم صدور اسلحه: هر کشور بر اساس منافع و مصالح امنیت ملی خود رژیم صادرات تسلیحاتی خاص خود را دارد که علاوه بر منافع اقتصادی از متغیرهای سیاسی، امنیتی و بین المللی و فشارهایی که از سوی مجامع بین المللی یا کشورهای رقیب یا قدرت های بزرگ حاصل می گردد متاثر است. چپ گرایی در روابط بین الملل: گرچه چپ گرایی در روابط بین الملل بیشتر با کشورهای وابسته به بلوک شرق شناخته می شود اما احزاب سوسیالیست متعدل به ویژه در اروپای غربی بین الملل سوسیالیستی و سوسیال-دموکرات خود را نیز داشتند. جریان صهیونیسم و بنیانگذاران کشور اسرائیل از وابستگان این جریان چپ گرا بودند که توانستند همراهی چپ گرایان فرانسه را نیز با خود همراه سازند. راست گرایی در روابط بین الملل: گرچه گونه های مختلف راست گرایی وجود دارد اما راست گرایی در سیاست خارجی و روابط بین الملل بر روی منافع ملی به جای ارزش ها و ایدئولوژی و حمایت از توسعه اقتصادی و منافع سرمایه داران و ارباب صنعت در سیاست خارجی تاکید دارد.
روش گرداوری اطلاعات در پژوهش حاضر به شیوه ی کتابخانه ای است.
بررسی سیاست تسلیحاتی فرانسه در جریان منازعه ی اعراب و اسرائیل و با در نظر گیری عناصر و مولفه های ذهنی وعینی از بعد از جنگ جهان دوم تا بهار عربی میباشد. [1]-overlord [2]-Dassault [3]-aerospatial [4]-Giat [5]-Strong Behavioralism [6]-Political [7]-International Fiber [8]-Epistemological [9]-Cause-effect [10]-Reflectivist [11]-idea [12]-concept [13]-subjectivity [14]-understanding [15]-ideology [16]-Discourse of menace [17]-artificalation [18]- Reflectivist [19] -interaction [20]- reciprocality |
![]() دانلود خلاصه کتاب آفرینش نظریه معماری جان لنگ(pdf+ppt)در این بخش خلاصه کتاب آفرینش نظریه معماری جان لنگ با فرمت پاورپوینت و پی دی اف آماده دانلود شده است.کتاب “آفرینش نظریه معماری” نوشته جان لنگ یکی از کتابای مهم و قشنگ شهرسازی هست که خوندنش به همه بخصوص علاقمندان به طراحی شهری خیلی توصیه میشه . فهرست مطالب شامل:
فهرست مطالب کتاب شامل:
|
![]() مدل لباس ساقدوش عروسحتما تا به حال در عکسهای عروسی دیدهاید که لباس هر کدام از ساقدوشها یک ساز میزند و با این حال به نظر میرسد همه چیز به نوعی هماهنگ است. اگر دلتان میخواهد شما هم برای عروسیتان از لباسهای ناهمگون برای ساقدوشها استفاده کنید، این نکات را در نظر داشته باشید.
ساقدوشها را تنها نگذارید: در هیچ شرایطی انتخاب لباس را به طور کامل بر عهدهی ساقدوشها نگذارید. حتما همراه آنها برای انتخاب لباس بروید یا از آنها بخواهید پیش از خرید عکس لباس را برای شما بفرستند. این موضوع زمانی که قرار است از مدلها یا رنگهای مختلف لباس استفاده کنید، حیاتیتر میشود در این فایل شما می توانید با مشاهده تعداد زیادی از به روزترین مدل
های لباسساقدوش بهترین ها را انتخاب نمایید . این مجموعه شامل بیش از 1000
مدل لباس ساقدوش می باشد که شما را در انتخاب بهتر یاری میکند.
|