![]() طرح جابر با مناسب ترین قیمتطرح جابر با مناسب ترین قیمت موضوع :فاصله زمین تا خورشید تحقیق زمینه ای زمین سومین سیارهٔ سامانهٔ خورشیدی است که در فاصلهٔ ۱۵۰ میلیون کیلومتری از ستارهٔ خورشید قرار دارد. از نظر واژه شناسی ایرانی، زم یکی از فرشتگان دین زرتشت بوده است که با پسوند «ین» زمین رابه وجود آورده است.[۳۰] این سیاره چگالترین و از نظر بزرگی پنجمین سیاره از هشت سیارهٔ سامانهٔ خورشیدی است. همچنین در میان چهار سیارهٔ سنگی گردان به دور خورشید (تیر، ناهید، زمین و مریخ) زمین بزرگترین آنها است. گاهی از آن با نامهای جهان و سیارهٔ آبی نیز یاد میشود.[۳۱] نام لاتین آن Terra است |
![]() تأثیر بحرانهای نظامی بینالمللی بر سیاستهای اوپک (2011 1991)...چکیده پایاننامه پژوهش حاضر به با بهرهگیری از چارچوب نظری رئالیسم اقتصادی و تمرکز بر اندیشههای رابرت گیلپین که معتقد به نقش محوری دولت در اقتصاد سیاسی بینالمللی از جمله در درون سازمانهای بینالمللی است. همچنین با بهرهگیری از دادههای آماری استخراج شده از تولیدات علمی برخی سازمانهای بینالمللی به ویژه اوپک و شرکتهای نفتی سعی در برآورد میزان تأثیرگذاری بحرانهای نظامی چهارگانه جنگ دوم خلیج فارس، 11 سپتامبر 2001، جنگ 2003 عراق و بیداری اسلامی بر اقتصاد انرژی و حتیالمقدور تبیین علمی تصمیمات متخذه از سوی سازمان اوپک برای اداره بازار نفت در پی بحرانهای مذکور داشته؛ به گونهای که به موجب یافتههای پژوهش، در جریان بحرانهای نظامی مورد بحث که با کاهش عرضه نفت و تبعاً افزایش قیمت آن همراه بوده است. اوپک با اندیشیدن تدابیری ضمن افزایش تولید این حامل انرژی با بهرهگیری از اقداماتی از قبیل استفاده از ظرفیت مازاد عربستان سعودی برای برطرف شدن نیاز بازار، به ویژه نیاز مصرف کنندگان اصلی آن که در رأس آنها ایالات متحده آمریکا هستند؛ اقداماتی صورت داده که در مجموع سیاست مذکور ضمن منشعب شدن از منافع ملی دولتهای عضو به ویژه قدرتمندترین عضو اوپک یعنی عربستان سعودی لزوماً به نفع سایر اعضاء که خواهان فروش این حامل انرژی با قیمتی بیشتر هستند؛ نبوده است. فهرست مطالب فصل اول: کلیات تحقیق 1-1- بیان مسئله 12 1-2- انگیزه و اهمیت تحقیق 13 1-3- سؤال اصلی14 1-4- فرضیه تحقیق 14 1-5- تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی 14 1-6- پیشینه تحقیق 15 1-7- روش گردآوری اطلاعات و دادهها 18 1-8- محدودیت تحقیق 18 1-9- سازماندهی تحقیق 19 فصل دوم: چارچوب نظری و مفهومی پژوش 2-1- رویکرد واقعگرایی در مطالعه روابط بینالملل 22 2-2- واقعگرایی کلاسیک 25 2-3- واقعگرایی در قرن بیستم26 2-4- واقعگرایی مورگنتا 26 2-5- نوواقعگرایی 27 2-6- نوواقعگرایی کنث والتز 29 2-7- همکاری بینالمللی از منظر نئورئالیسم29 2-8- رابرت گیلپین 31 2-9- رئالیسم اقتصادی چارچوب نظری تحلیل سیاستهای اوپک در قبال بحرانهای نظامی بینالمللی (1991-201133 فصل سوم : آشنایی با سازمان اوپک 3-1- علل تأسیس اوپک 43 3-2- تاریخچه عملکرد اوپک 44 3-2-1-دوره 70-1960 44 3-2-2- دوره دوم 1980-197045 3-2-3-دوره سوم 1985 به بعد 45 3-3- نیروها و جناحهای درون سازمان اوپک 45 3-4- هدفهای اوپک 47 3-5- عوامل مؤثر در افزایش و کاهش قیمت نفت ....……………..………………..…… 48 3-6- تعیین قیمت نفت از سوی سازمان اوپک .……………..………………………..… 483-7- ارتباط اوپک با کشور ایالات متحده آمریکا …………...…..……………………… 49 فصل چهارم: پیامدهای جنگ دوم خلیج فارس (حمله عراق به کویت) بر سیاستهای سازمان اوپک 4-1- دلایل اهمیت خلیج فارس در ژئوپلتیک جهانی …………………….……………… 55 4-2- دلایل حمله عراق به کویت ………………………………………….………… 49 4-3- آغاز جنگ دوم خلیج فارس، واکنشهای گسترده بینالمللی ………….……………… 60 4-4- شروع عملیات طوفان صحرا …….…………………………………………...… 62 4-5- پیامدهای جنگ دوم خلیج فارس …………………………………………..…… 65 4-6- سیاستهای متخذه اوپک در قبال افزایش جهانی قیمت نفت پس از جنگ دوم خلیج فارس...68 فصل پنجم: پیامدهای حادثه یازده سپتامبر 2001 بر سیاستهای اوپک 5-1- آغازحملات تروریستی یازده سپتامبر ………………………………………...…76 5-2- مواضع شخصیتهای برجسته جهانی پس از حادثه یازده سپتامبر ………………..…… 77 5-2-1- نطق دبیر کل سازمان ملل متحد……………………...…………………….… 78 5-2-2- اظهارات بوش پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر ………...………………… 78 5-2-3- اظهارات بنلادن و ملاعمر پس از مواضع مقامات آمریکایی در قبال حوادث یازده سپتامبر 80 5-2-4- اظهارات دبیرکل اوپک بعد از حوادث یازده سپتامبر ………………………......… 80 5-3- دیدگاههای مختلف در مورد حادثه یازده سپتامبر ………………………………….. 80 5- 4- پیامدهای حملات تروریستی یازده سپتامبر ………………………………….…… 84 5-4-1- تأثیر حوادث یازده سپتامبر بر مقوله انرژی …………………………………..…. 84 5-4-2- آماده باش کامل نیروهای روسیه ………………………………………………87 5-4-3- بحران مالی و سقوط ارزش دلار ……………………………………...……… 87 5-4-4- شیوع مجدد اسلام ستیزی …………………………………………………… 88 5-4-5- آغاز جنگ علیه افغانستان و عراق …………………………...……………..… 89 5-5- سیاستهای متخذه اوپک در قبال افزایش جهانی قیمت نفت پس از یازده سپتامبر 2001.. …89 فصل ششم: پیامدهای حمله آمریکا به عراق درسال 2003 بر سیاستهای اوپک 6-1- حوادث 11 سپتامبر و حمله به عراق ……..……………………….……….…… 101 6-2- زمینهسازی حمله به عراق در صحنههای دیپلماتیک و رسانهای………..……….…… 102 6-3- اهمیت انرژی عراق برای ایالات متحده …………..………...…………………... 104 6-4- اهمیت چند وجهی نفت عراق برای کشورهای مهاجم …………..……………….…106 6-5- شروع حمله به عراق در سال 2003 ………..…………………………………... 109 6-6- تحلیلهای انجام شده از منظر اقتصاد سیاسی قبل از شروع حمله نظامی علیه عراق ….…. 113 6-7- پیامدهای حمله نظامی علیه عراق ……………………………………………… 114 6-8- سیاستهای متخذه اوپک در قبال افزایش جهانی قیمت نفت قبل و پس از جنگ 2003 علیه عراق …………………….…………………………………………………..… 115 فصل هفتم: پیامدهای بیداری اسلامی بر سیاستهای اوپک 7-1- تعریف بیداری اسلامی ………………………….…………………………… 124 7-2- تاریخچه بیداری اسلامی …………..…………………………………………. 125 7-3- ویژگیهای بیداری اسلامی …………………..……………………………….. 127 7-4- دیدگاه مقام معظم رهبری در مورد بیداری اسلامی ……………………...………… 130 7- 5- موضع آمریکا و دنیای غرب در قبال بیداری اسلامی ………………..……………. 131 7-5-1- حمایت از اصلاحات در راستای حفظ متحدان و جلوگیری از تحولات سریع…...…… 131 7-5-2- حفظ مهرههای وابسته به خود در راستای اهداف استراتژیک آینده ……..….…….… 131 7-5-3- فرسایشیکردن روند انقلابها در جهت جلوگیری از تحولات سریع و ناگهانی …..…. 132 7-5-4- الگوسازی برای فرآیند دولتسازی پس ازدوران گذار در مقابل الگوی حکومت دینی-مردمی ............132 7-5-5- مداخله نظامی و سرکوب در راستای اهداف استراتژیک و جلوگیری از شدت بحران … 133 7-6- نقش نفت و عوامل اقتصادی در وقوع بیداری اسلامی ………..…………………… 133 7-7- پیامدهای بیداری اسلامی بر سیاستهای اوپک………………...………………… 136 نتیجهگیری …………………….………………………………………………… 151 کتابنامه ………………………………….……………………………………… 160 1-1- بیان مسئله نقش منابع انرژی در حیات اقتصادی جوامع بشری بر کسی پوشیده نیست. از آغاز خلقت انسان،بشر بینیاز از انرژی نبوده و از منابع مختلف و متنوع انرژی استفاده میکرده است. بنابراین انرژی یکی از مؤلفههای تأثیرگذار در تولید ثروت و قدرت در جهان کنونی به شمار میآید.فلذا تأسیس ساز و کاری برای سامانبخشی به تولید انرژی با عنایت به اهمیت این مسئله امری مورد انتظار بوده که در نهایت با تأسیس سازمان کشورهای صادرکننده نفت با نام اختصاری اوپک (OPEC) محقق شد. سازمان یادشده در شهریور ماه 1339 با حضور نمایندگان ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی و ونزوئلا در بغداد تأسیس شد. هدف اصلی این سازمان آنچنان که در اساسنامهاش بیان شده هماهنگی و یکپارچه سازی سیاستهای نفتی کشورهای عضو و تعیین بهترین راه برای تأمین منافع جمعی و فردی این کشورها است.(1) از سوی دیگر نیز پیدایش اوپک، واکنشی سیاسی و ضداستعماری از جانب کشورهای در حال توسعه تولید کننده نفت در برابر سیاستهای بیدادگرانه شرکتهای چند ملیتی بود. چرا که این شرکتها به منظور حفظ منافع خویش، از ابزارهایی چون کودتا، دخالت سیاسی،رشوه،عهدنامههای استعماری و غیره بهره میگرفتند. علاوه برآن بازار جهانی نفت شاهد انحصار چند قطبی بود که شصت سال بر این بازار حاکم بود. به صورتی که دامنه و نفوذ شرکتهای بزرگ نفتی با نام هفت خواهران در دهه 1950، 90 درصد تولید و فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی را در بر میگرفت. همچنین فهم روز افزون و بیداری افکار عمومی با ظهور یک طبقه روشنفکر و تحصیلکرده در کشورهای خاورمیانه و ونزوئلا نسبت به اهمیت نفت و نقش آن در اقتصاد این کشورها به عنوان عامل دیگری در تأسیس اوپک شناخته میشود. (2) سازمان اوپک در راستای هماهنگسازی سیاستهای نفتی کشورهای عضو در تعیین قیمت نفت از دو دسته عوامل بنیادین و غیربنیادین تأثیر میپذیرد. از جمله عوامل بنیادین میتوان به میزان تقاضای جهانی که این امر خود ناشی از رشد اقتصادی در کشورهای مختلف جهان است؛ اشاره نمود. اما در این بین و با توجه به تحولات پس از جنگسرد و خروج نظام بینالملل از حالت دو قطبی نقش بحرانهای نظامی بینالمللی به عنوان عامل غیربنیادین بر سیاستهای اوپک بیبدیل بوده است. (3)با توجه به توضیحات مطروحه در این پژوهش برآنیم که به تأثیر 4 بحران نظامی بینالمللی بر سیاستهای اوپک بپردازیم که عبارتند از: 1-حمله عراق به کویت 1991 2-حوادث 11 سپتامبر 2001 3-حمله آمریکا به عراق در سال 2003 4-بیداری اسلامی در خاورمیانه 2011-2010 به نظر میرسد که بحرانهای بینالمللی با ایجاد محدودیت برای افزایش سرمایهگذاری و افزایش عرضه از یک سو و اعمال اثر روانی بر خریداران، تمایل به افزایش قیمت نفت دارند. در این بین سازمان اوپک با افزایش تولید در کاهش و به تعادل کشیدن قیمتها ایفای نقش مینماید. اما لزوماً تصمیم اتخاذ شده از سوی اوپک به نفع تمامی اعضاء نبوده است. 1-2- انگیزه و اهمیت تحقیق با عنایت به این مسئله که نزدیک به نیمی از تولید جهانی نفت و 65 درصد از ذخائر این ماده استراتژیک به کشورهای عضو اوپک تعلق دارد، در عمل عرصه نقش آفرینی زیادی برای این سازمان در اقتصاد سیاسی بین المللی و نیز روندهای جهانی وجود دارد. به عنوان مثال در زمان بحران انرژی در سال 1352 اکثریت اعضای اوپک از ارسال نفت به کشورهای غربی که در جنگ چهارم اعراب و اسرائیل یا «یوم کیپور» از رژیم صهیونیستی حمایت کردند؛ خودداری نمودند. این امر موجب افزایش چهار برابری قیمت نفت شد. اما این نمونه از معدود موارد هماهنگی کشورهای عضو برای استفاده از ابزار انرژی به عنوان مؤلفهای اساسی در معادلات بین المللی بوده است. در این زمینه نفوذ سعودیها در اوپک از مهمترین عوامل نگاه تک بعدی و بعضاً بدون ملاحظه نسبت به منافع سایر اعضا بوده است. در این مجال برآنیم که حتیالامکان به یک قاعده کلی در بررسی رفتاری سازمان اوپک در مقابله با تأثیر بحرانهای بینالمللی بر قیمت نفت بپردازیم. از طریق حصول به این مهم میتوان به یک پیشبینی نسبتاً مطمئن از وضعیت آینده سیاستهای این سازمان و قیمت نفت در بحرانهای احتمالی پیشرو دست یافت. 1-3- سؤال اصلی تأثیر بحرانهای نظامی بین المللی بر سیاستهای اوپک در فاصله سالهای 2011-1991 (جنگ دوم خلیجفارس، 11 سپتامبر 2001، جنگ 2003 عراق و بیداری اسلامی) چه بودهاست؟ 1-4- فرضیه اصلی به دنبال وقوع بحرانهای نظامی بینالمللی در مقطع 2011-1991 (جنگ دوم خلیجفارس، 11 سپتامبر 2001، جنگ 2003 عراق و بیداری اسلامی) که منجر به افزایش قیمت نفت شده سازمان اوپک اقدام به اتخاذ سیاستهایی به منظور افزایش تولید برای کاهش قیمت نفت نموده که به نفع تمامی اعضاء نبوده است. 1-5- تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی بحرانهای نظامی بینالمللی: بحرانهایی که به عملیاتهای نظامی میانجامند به طوریکه که قوای نظامی برای ایفای نقش خود ضمن بهرهگیری از نیروها و تجهیزات مختلف به اقداماتی مبادرت میورزند که در مجموع به پیروزی بر دشمن میانجامد (4). سیاستهای اوپک: سازمان اوپک در راستای رسالت جهانی خود اقدام به تنظیم قیمت نفت تحت تأثیر عوامل مختلف از طریق هماهنگسازی سیاستهای نفتی کشورهای عضو مینماید. به عبارت دیگر تلاش کشورهای عضو «اوپک» در این راستا است که با توجه به ارزش استراتژیکی و طبیعت پایانپذیر منابع نفتی بهای آن را در حد متناسبی نگه دارند (5). کشورهای تولیدکننده: کلیه کشورهای استخراج کننده نفت اعم از تولید کنندگان اوپک و غیراوپک را در برمیگیرد. اساسنامه اوپک در این خصوص بیان میکند که هر کشوری که مقدار قابل توجهی نفت صادر کند و منافع اساسی مشابهی با منافع کشورهای عضو اوپک داشته باشد به عنوان یک کشور تولید کننده نفت میتواند به عضویت کامل سازمان اوپک درآید (6). کشورهای مصرفکننده: کلیه کشورهای که بیش از تولید خود نفت وارد میکنند را در برمیگردد. ذخایر نفتی: مقادیر کشف شده اما بهرهبرداری نشده نفت که امکان استخراج آنها با امکانات و شرایط اقتصادی موجود میسر باشد (7). 1-6- پیشینه تحقیق برای این پژوهش منابعی که به صورت مستقیم به موضوع پرداخته باشند وجود نداشت اما سعی بر آن است با استفاده از منابعی که میتواند برای این پژوهش مؤثر باشد، مطالب مفیدی ارائه گردد. از جمله این منابع میتوان به کتب و مقالات زیر اشاره کرد: - کتاب اوپکسازمان کشورهای صادر کننده نفت تألیف فاطمه استقامت که از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه در سال 1388 به چاپ رسیده است. کتاب مذکور در 8 فصل حاوی اطلاعاتی درباره سازمان کشورهای صادرکننده نفت میباشد که از آن جمله میتوان به زمینههای ایجاد اوپک، منشور و اهداف سازمان و شرایط عضویت در آن، ارکان سازمان اوپک و ... اشاره نمود. -کتاب بعدی اقتصادهای نفتی تألیف دکتر علی قنبری میباشد. که از سوی انتشارات چالش در سال 1390 به چاپ رسیده است. کتاب مذکور در 7 فصل حاوی اطلاعاتی درباره تاریخچه نفت و گاز، سازمان کشورهای صادرکننده نفت و ویژگی دولتهای نفتی میباشد که در جریان فصل سوم این کتاب به عمدهترین مسائل مربوط به سازمان اوپک و سیاستهای اصلی این سازمان پرداخته شده است. - کتاب دیگر نفت- سیاست- اقتصاد است که تألیف دکتر میرطیب موسوی و علیرضا امینی است و از سوی انتشارات خط سوم و در سال 1379 به چاپ رسیده است. کتاب مذکور در 6 فصل و حاوی مطالبی در مورد برداشتهای سیاسی از نفت است. که در فصل سوم این کتاب به طرح مسائلی در مورد سازمان کشورهای صادرکننده نفت پرداخته شده است. - کتاب بعدی نفت و خون بوده که تألیف مایکل تیکلر میباشد و آقای وحید موسوی آن را به فارسی برگردان کرده و از سوی انتشارات ساقی در سال 1389 به چاپ رسیده است. کتاب مذکور دارای 6 فصل و دربرگیرنده مطالبی در مورد شدت وابستگی کشور ایالات متحده به نفت واراداتی میباشد که در فصل دوم این کتاب به روابط کشور مذکور با پادشاهی عربستان سعودی در راستای تأمین انرژی پرداخته است. - کتاب Theory Of International Politics که تألیف Kenneth N. Waltzمیباشد و Addison-Wesley Publishingدر سال 1979 آن را به چاپ رسانیده است. کتاب مذکور که مشتمل بر 9 فصل میباشد اصلیترین منبع معرفی نظریه نئورئالیستی شناخته میشود. کتاب مذکور ضمن اشاره به مشکلات نظریهپردازی در روابط بینالملل در جریان فصل سوم بر لزوم اتخاذ نگرش ساختاری در تحلیل مسائل تأکید میورزد. - کتاب دوم War and Change in World Politics است که نوشتهRobert Gilpin میباشد و در سال 1981 از سوی Cambridge University Press به چاپ رسیده و در بردارنده 6 فصل میباشد. گیلپین در این کتاب خود را نماینده «واقعگرایی ساختاری سیستمیک هژمونیک» دانسته و در جریان فصل ششم به نقش اقتصاد به عنوان یکی از عوامل تغییر در سیاست جهانی میپردازد. - کتاب دیگر اقتصاد سیاسی جهانی: درک نظم اقتصادی بینالمللیتألیفرابرت گیلپین و جین گیلپین میباشد که توسط هادی خوشنویس ترجمه و در سال 1387 از سوی انتشارات فخرکیا منتشر شده است. این کتاب که دارای سه فصل است در برگیرنده مهمترین نقطه نظرات رابرت گیلپین در تبیین نگرش رئالیسم اقتصادی میباشد. نویسنده مذکور در جریان فصل اول و دوم این کتاب ضمن تجدید نظر در برخی دیدگاههایش در کتاب پیشین خود با نام اقتصاد سیاسی اقتصاد بینالملل، که در سال 1987 منتشر شد، معنی اقتصاد سیاسی جهانی را، اندرکنشی بین بازارها و بازیگران قدرتمند مانند دولت، پیمانهای چند ملیتی و سازمانهای بینالمللی از جمله بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، سازمان اوپک و ... میداند. - کتاب دیگر چالشها و منازعات در خاورمیانه نام دارد. که تألیف آقای دکتر اصغر جعفری ولدانی است و از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی در سال 1388 به چاپ رسیده است. کتاب مذکور که مشتمل بر 12 فصل است به مهمترین چالشها و منازعات در منطقه خاورمیانه پرداخته و در فصل سوم کشف و استخراج نفت را نیز یکی از علل منازعه بین کشورهای خاورمیانه بیان نموده است. که در تهیه و تنظیم فصل سوم این پژوهش بهره فراوانی از این کتاب برده شده است. درباره موضوع این پژوهش مقالاتی نیز وجود دارد که عبارتند از : - مقاله جنگ خلیج فارس: جنگی بر ضد اروپا نوشته یوردیس فون لوهازن چاپ شده در فصلنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شماره 108-107، مرداد و شهریور 1375برگرفته از نشانی اینترنتی www.noormags.com/view/fa/articlepage/93620 به بررسی جنگ دوم خلیج فارس پرداخته و این جنگ را جنگی علیه قدرتهای رقیب ایالات متحده از طریق کنترل نفت منطقه خلیج فارس معرفی کرده است. - مقاله دیگر با عنوان مروری بر پیامدهای اقتصادی واقعه 11 سپتامبر نوشته مسعود درخشان چاپ شده در فصلنامه پژوهشهای اقتصادی، شماره 2، تابستان و پائیز 1380 میباشد که به تحلیل پیامدهای حوادث 11 سپتامبر به ویژه در عرصه اقتصاد انرژی پرداخته است. - مقاله بعدی با عنوان مناقصههای نفت و گاز عراق و آینده بازار جهانی نفت نوشته علی بینیاز چاپ شده در فصلنامه سیاست خارجی، شماره 1، بهار 1390 است که ضمن بررسی دور چهارم مناقصههای نفت و گاز کشور عراق بعد از اشغال این کشور پس از جنگ 2003 به تبعات این قراردادها بر درآمد تولیدکنندگان نفت اوپک پرداخته شده است. - مقاله دیگر با عنوان درآمدی بر زمینهها و پیامدهای اقتصادی بیداری اسلامی نوشته حسن شکوه چاپ شده در کتاب بیداری اسلامی (ویژه مطالعات موردی)، فرودین 1391 میباشد که به بررسی بیداری اسلامی با تمرکز بر دسترسی کشورهای مورد تحول به منابع غنی نفت و گاز پرداخته شده است. در منابع فوق مباحث مربوط به این پژوهش به صورت کامل آورده نشده فلذا سعی شده با تلفیق و جمعبندی منابع و به ویژه منابع فوق به تبیین کاملتری از تأثیر بحرانهای نظامی بر سیاستهای سازمان اوپک دست یافت. |
![]() امنیت در شبکه های نرم افزار محوردرود بر شما ممنون از اینکه فروشگاه خودتون رو انتخاب کردید. مقاله پیش رو مربوط به امنیت در شبکه های نرم افزار محور می باشد. این مقاله دارای 21 اسلاید و به صورت پاورپونت می باشد.فهرست مطالبمقدمهمعماری sdnتهدیدات امنیت sdnاسپوفینگ arpاسپوفینگ ipدستکاریانکارتصدیق انکارناپذیریروش رمزنگاری در تصدیق انکارناپذیریافشا اطلاعاتاقدامات متقابل افشا اطلاعاتشناسایی حمله DOSشناسایی حمله dosراهکار مقابله با حمله DOSمنابعبخشی از پروژه:مقدمهاکنون سیستم های مبتنی بر اینترنت مانند خدمات ابری و شبکه های اجتماعی، ملزومات شبکه ی خود همانند تقاضای پهنای باند، توپولوژی و اطلاعات روتینگ را به صورت پویا تغییر می دهند. با این وجود شبکه ی سخت افزاری آن ها توانایی بسیار محدودی برای انطباق با چنین تغییرات مکرری را دارند . برای ادرس دهی این مساله شبکه بندی تعریف شده ی نرم افزاری (SDN) به عنوان یک معماری شبکه ی جدید پدیدار شده که اجازه ی انعطاف پذیری بیشتری را از طریق کنترل شبکه که از طریق نرم افزار فعال می شود ، ارائه می کند. ایده ی پایه این است که صفحات کنترل جداگانه را از صفحات داده جدا کرده است. در حالتی که STA کاربردهای جدید شبکه ای را فعال سازی می کند ، امنیت یک نگرانی مهم جلوه کرده است به دلیل این که امنیت هنوز یک جز تعبیه شده در معماری های SDN نیست .معماری sdnتلاش دارد تا بتواند مکانیزم سوییچینگ شبکه ی پویا ، مبتنی بر جریان ، قابل برنامه نویسی، دکوبل شده و بازی را ارائه دهد .تهدیدات امنیت sdnتهدیداتی که متوجه امنیت sdn هستند:1- اسپوفینگ-اسپوفینگ ARP- اسپوفینگ IP2- دستکاری3- انکار4- افشای اطلاعات5- DOSاسپوفینگ به فرآیندی اشاره می کند که در آن اطلاعات شبکه عمدا جعل می شوند تا هویت اصلی تولید کننده ترافیک و یا حمله کننده را جعل نمایند برای مثال کاربران ممکن است از آدرس های IP اسپوف شده استفاده نمایند تا به منابع شبکه دسترسی داشته باشند . اسپوفینگ اغلب بخشی از یک حمله بزرگتر همانند حمله ی سیل آسای SYM ، اسمرف و تقویت DNS می باشد. در حال حاضر تهدیدات اسپوفینگ در SDN به صورت عمده شامل اسپوفینگ پروتکل ARP و اسپوفینگ IP می باشد . |
![]() تاثیر انگلستان در ایجاد بحران های سیاسیِ ایران از آغاز سلطنت پهلوی تا سال (1390)...فهرست صفحه بخش اول: کلیات پژوهش1 کلیات2 فصل اول: طرح تحقیقاتی4 گفتار1- بیان مسئله4 گفتار 2- سوال اصلی و سوال های فرعی6 گفتار 3- فرضیه اصلی و فرضیه های فرعی6 گفتار 4- تعریف مفاهیم کلیدی و ابعاد موضوع7 گفتار 5- پیشینه پژوهش10 گفتار 6- مشکلات اجرایی پژوهش15 گفتار 7- اهمیت پژوهش15 گفتار 8- اهداف پژوهش16 گفتار 9- متغیرهای پژوهش17 گفتار 10- سازماندهی پژوهش18 جمع بندی20 فصل دوم: مباحث مفهومی و نظری21 گفتار1- مفاهیم سه گانه بحران، بحران شناسی و مدیریت بحران21 گفتار2- روش تحقیق در پژوهش25 گفتار3- چارچوب نظری پژوهش36 جمع بندی42 فصل سوم: پیشینه بحران سازی های سیاسی انگلستان درایران تاشروع دوران سلطنت پهلوی44 گفتار1- بررسی پیشینه تاریخی حضور انگلستان در ایران با رویکردی تحلیلی تاریخی 47 گفتار2- بحران سازی های سیاسی بریتانیادردوران قاجارتا اجرای کودتای سوم اسفند 129953 بند 1- حراست از هندوستان، نخستین دستاویز مداخلات سیاسی انگلیس در ایران55 بند 2- سیاست های تجزیه طلبانه انگلستان در ایران عصرقاجار، جدایی هرات از شرق ایران، ابزارها، اهداف و تاثیر بحران مذکور بر جامعه سنتی ایران56 بند3- بانک شاهنشاهی دردوران قاجار، سیاست های عملگرایانه بانک شاهنشاهی در راستای توسعه استعمار انگلیس در ایران63 بند4- انگلیس، نفت و بحران های سیاسی در دوران قاجار69 بند 5- اجرای کودتای انگلیسی سوم اسفند و انحطاط دودمان قاجار77 جمع بندی85 بخش دوم: انگلستان وبحران سازی های سیاسی درایران دوران پهلوی وجمهوری اسلامی ایران87 کلیات88 فصل چهارم: سلطنت پهلوی اول89 بند1- بانک شاهنشاهی و ادامه توطئه های اقتصادی انگلیس در ایران91 بند 2- انگلستان و وقایع نفتی در عهد پهلوی اول92 بند 3- حکومت رضاشاه دستاویز انگلیس در برابر هجمه کمونیسم100 بند 4- جنگ جهانی دوم،از پایان ماموریت های انگلیسی رضاشاه در ایران تا بازخورد حضور نیروهای ارتش بریتانیا درایران................................................................................................................................................101 بند 5- رادیو بی بی سی، از تثبیت پادشاهی رضاشاه تا اضمحلال او...........................................................104 بند 6- انگلیس وحمایت از جریان بهاییت در ایران.....................................................................................108 بند 7- پلیس جنوب و حراست از منافع انگلستان در ایران..........................................................................112 جمع بندی.............................................................................................................................................................120 فصل پنجم: سلطنت پهلوی دوم..........................................................................................................................122 گفتار1- همیاری استعمارانگلستان و قدرت نوپای آمریکا دردوران سلطنت پهلوی دوم..................................123 گفتار دوم - کودتای انگلیسی 28 مرداد در سازواری با تغییر حکومت مدل ساندرز، شکاف عظیم هویتی بازخورد کودتای مذکور.........................................................................................................................................124 بند1- تحولات سیاسی ایران تاپیش از ملى شدن صنعت نفت و تحرکات انگلیس در این برهه..................125 بند 2- واکنش های سیاسی انگلستان پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران تا پیش از کودتا....................126 بند 3- ابزارهای انگلستان در طراحی، هدایت و وقوع کودتا، آمریکا، نخستین هم پیمان انگلیس دربراندازی کابینه مصدق..................................................................................................................................................133 بند 4- انگلستان و ترغیب دربار پهلوی دوم و مخالفان دولت ملی گرایان....................................................144 بند5- رادیو بی بی سی و مطبوعات، ابزارهای رسانه ای انگلستان در کودتا.................................................145 بند 6- بحران اقتصادی دردولت ملی گرایان..................................................................................................147 بند 7- دیگر اقدامات انگلیس در اجرای کودتا..............................................................................................148 بند 8- انگلیس و اهداف کودتای 28 مرداد....................................................................................................150 بند 9- بازخورد کودتای انگلیسی 28 مرداد بر ایران......................................................................................150 گفتار سوم- جدایی بحرین و نقش انگلیس در این خصوص، تکرار سناریوی جدایی های ارضیازایران............158 بند 1- نگاهی گذرا بر سیر حاکمیت ایران بر مجمع الجزایر بحرین در طول تاریخ......................................158 بند 2- نفوذ انگلستان در منطقه خلیج فارس و بحرین..................................................................................162 بند 3- بررسی اوضاع سیاسی بحرین در دوران سلطنت پهلوی اول..............................................................165 بند 4- فرجام بحرین و جدایی آن در دوران سلطنت پهلوی دوم................................................................. 168 گفتار4- فعالیت های جریان بهاییت در دستگاه پهلوی دوم................................................................................174 گفتار 5- سیاست های انگلیس در واپسین سال های سلطنت رژیم پهلوی دوم.................................................184 جمع بندی.............................................................................................................................................................196 فصل ششم: دوره پیروزی انقلاب اسلامی.............................................................................................................198 گفتار 1- بررسی تئوری های مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نقش انگلیس و غرب در اضمحلال پهلوی دوم........................................................................................................................................................200 گفتار 2- انگلستان، از تحریک اعراب خلیج فارس تا همیاری رژیم بعث عراق در حمله نظامی به ایران در شهریور 1359........................................................................................................................................................201 بند 1- همکاری های اطلاعاتی استعمارانگلستان و غرب باعراق درجنگ علیه ایران ....................................213 بند 2- سقوط انقلاب اسلامی ایران، نخستین رویکرد همیاری بریتانیا وغرب با عراق در حمله به نیروهای ایرانی................................................................................................................................................................214 بند 3- تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی ایران، رویکرد نظامی بریتانیا در شکست انقلاب اسلامی......... 215 بند 4- جنگ تحمیلی و بحران نفت خاورمیانه، نقش انگلستان در ایجاد شوک های نفتی ایران در خلال جنگ تحمیلی217 بند 5- بریتانیا و ترغیب اعراب خلیج فارس در همکاری با رژیم بعث عراق.................................................224 گفتار 3- انگلستان و هجمه به مشروعیت نظام جمهوری اسلامی با حمایت از گروه های معاند..........................233 بند 1- فعالیت های ضد انقلابی سازمان مجاهدین خلق، حمایت های بریتانیا از نخستین گروه معاندنظام جمهوری اسلامی ایران......................................................................................................................................233 بند 2- جبهه نجات ایران.................................................................................................................................252 بند 3- گروه درفش کاویانی............................................................................................................................254 بند 4- گروه احمد مدنی.................................................................................................................................255 گفتار 4- تاثیر انگلستان در متشنج نمودن انتخابات ریاست جمهوری سال 1388................................................258 بند1- رویکردهای انگلستان در ایجاد آشوب در انتخابات سال 1388............................................................259 بند 2- بازخورد اقدامات بحران ساز انگلستان درمتشنج نمودن انتخابات سال 88 بر ایران در ابعاد خارجی و داخلی..........................................................................................................................................................266 گفتار 5- انگلستان ومسئله هسته ای ایران،تحریم ها،بازخورد حق دستیابی ایران به انرژی صلح آمیز هسته ای...280 بند 1- بررسی اجمالی تاریخچه مسئله هسته ای در ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی.............................280 بند 2- پروندهی هستهای ایران در ارتباط با غرب در دورهی جمهوری اسلامی............................................. 282 بند 3- دلایل نگاه تبعیضآمیز غرب به مسئلهی هستهای ایران قبل و بعد از انقلاب........................................284 بند 4- رویکردهای کلان بریتانیا در توقف برنامه های هسته ای ایران............................................................287 نتیجه گیری و چشم انداز کاربردی از روابط ایران و انگلیس................................................................................301 فهرست منابع.........................................................................................................................................................31 بخش اول: کلیات پژوهش کلیات: در بخش اول که با عنوان کلیات پژوهش از آن یاد می شود، ابتدا ابزارهای بررسی و تشریح این موضوع که تاثیر انگلستان در بحران سازی های سیاسی در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی چه بوده است مورد نظر می باشد. در این خصوص، ابتدا باید این موضوع به اثبات برسد که حضورانگلستان در ایران، در بیشتر مواقع، به بحران سازی های سیاسی مختلفی ختم شده است، به دیگر سخن، حضور انگلستان در جامعه ایران در بیشتر مواقع یک معضل بزرگ برای کشور ایران و رجال سیاسی آن به شمار می رفته است. پس از اثبات این نکته، بررسی سیر بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران مورد نظر خواهد بود. در این میان ابتدا باید افزود که نمی توان سیر بحران سازی های سیاسی انگلیس در ایران را در به بازه زمانی خاص تفکیک نموده و سپس به تحلیل و تشریح آن پرداخت. لذا در راستای ارائه تحلیلی دقیق و علمی بایستی سیرتاریخی حضور انگلستان و دلایل این حضور را بررسی نمود. در گام بعد، آنچه مورد نظر می باشد، انتخاب روش تحقیق و چارچوب نظری می باشد. در راستای ارائه صرف وقایع تاریخی و فعالیت های سیاسی انگلستان در ایران، روش تاریخی مناسب می باشد، لکن یقینا چنین روشی تحلیل دقیق و متقنی ارائه نخواهد داد. روش جامعه شناسی تاریخی که دو بعد داخلی و خارجی آن ابزارها، رویکردها، نتایج و بازخورد فعالیت های سیاسی انگلستان را در ایران به خوبی واکاوی می نماید، نیز به صورت تلفیقی با روش تاریخی به کارگرفته شده است. چارچوب نظری استفاده مشتمل بر تحلیلی سه گانه از مدل وابستگی استعماری دوس سانتوس، مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز و مدیریت بحران مایکل برچر می باشد. در مدل دوس سانتوس مراحل وابستگی به سه مرحله وابستگی استعماری، وابستگی مالی- صنعتی و وابستگی علمی- فناورانه تفکیک شده است و در این خصوص بحران سازی های سیاسی انگلستان در هر مرحله از حیات سیاسی ایران تا سال 1390 شمسی با یکی از این مراحل سه گانه در تطابق می باشد.در مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز به ترتیب براساس شدت و حدت بی ثباتی، تغییر رژیم، تغییر حکومت، چالش های خشونت آمیز و چالش های مسالمت آمیز را شاهد می باشیم. مدل مدیریت بحران برچر نیز شامل مراحلی همچون تهدید یک یا چند ارزش اساسی بازیگران،عدم تجانس،برجستگی ژئواستراتژیک، مقولات، خشونت و نهایتابرون داد مهمترین عوامل بروز بحران می باشند و مراحلی همچون شروع، گسترش، کاهش و نهایتا بازخورد، مهمترین مراحل مدیریت بحران تلقی می شوند. بااستفاده از موارد مذکور، در بخش اول این رساله، بیشتر گذری تاریخی بر سیر بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران پیش از سلطنت پهلوی که شامل دوران افشاریه و زندیه و صفوی و قاجاریه می شود، داریم و همانطور که در فوق بدان اشاره گردید، در راستای آسیب شناسی هرچه بهتر از سبقه بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران، ناچارا باید به بررسی تاریخی دوران ابتدایی حضور انگلستان در ایران پرداخت. بخش اول، به سه فصل تفکیک شده است. در فصل اول، همانطور که بیان خواهد شد، مواردی همچون بیان مسئله، سوال اصلی و فرعی و فرضیه های اصلی و فرعی، اهمیت موضوع، پیشینه موضوع، مطرح می گردند. آنچه که در فصل اول از اهمیت بالایی برخوردار است، اثبات این موضوع که حضور بریتانیادر ایران در بیشتر موارد با بحران سازی های سیاسی گسترده ای مصادف بوده است. در فصل دوم، ابزارهای و روش های تحلیل و تشریح بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران تبیین می گردند، همانطور که بیان گردید روش های تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(در ابعاد داخلی و خارجی) حول روش پژوهش و مدل وابستگی دوس سانتوس و مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز، حول چارچوب نظری پژوهش قرار می گیرند. در اینجا باید افزود که استفاده از نظریه مدیریت بحران مایکل برچر در راستای تبیین هرچه بهتر بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران و ارتباط آن با نظریه نظام سلطه بین المللی استفاده گردیده است که در طول فصول مختلف رساله بارها از آن استفاده خواهد گردید. در فصل سوم، به برخی از مهمترین بحران های سیاسی منتج از فعالیت های بریتانیا در ایران دوران پیش از سلطنت پهلوی اشاره خواهد شد. دورانی همچون دوره افشاریه، زندیه، صفویه و قاجاریه. در این فصل نیز سیاست های استعماری انگلستان در قالب تحلیل سه گانه از مدل وابستگی استعماری دوس سانتوس ابتدا در عرصه نظام سلطه جهانی بررسی خواهد شد، سپس مدیریت بحران های مذکور در قالب نظریه مدیریت بحران مایکل برچر تحلیل می گردد و سرانجام بازخورد بحران های سیاسی بر کشور ایران و سیاستمداران آن تشریح و تبیین خواهد شد تا بتوان سیر بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران بعد(پهلوی اول، دوم و دوران پس از انقلاب اسلامی) را بهتر تبیین و تحلیل نمود فصل اول، طرح تحقیقاتی: گفتار1- بیان مسئله: کشورانگلستان یکی از کهن ترین و سازمان یافته ترین قدرت های استعماری جهان محسوب می شود.کشوری که سابقه استعماری آن به گواه اسناد موجود ومتقن تاریخی به اوائل قرن شانزدهم میلادی و بویژه به دوران تشکیل "کمپانی هندشرقی انگلستان"درسال ۱۶۰۰میلادی برمی گردد. ابتداپرتغالی ها دراوائل قرن شانزدهم پایه های استعمارکهنه را درکشورها ومناطق ساحلی اقیانوس هند وماوراءآن، دریای سرخ، خلیج عمان، خلیج فارس وشبه قاره هند برقرار کردند. پس ازآن، انگلیسی ها به تدریج با مبارزه مداوم وسازمان یافته با پرتغالی ها وسایرقدرت های استعماری دیگر آنها راشکست داده و وادار به خروج ازمنطقه کردند، تا اینکه بعدا خود قدرت برتر و بلامنازع منطقه شدند.پیشرفت ها وموفقیت های استعماری انگلستان بویژه درخاورمیانه تا به آنجا رسید که درشروع قرن بیستم، امپراتوری بریتانیا برحدود یک چهارم کل خشکی های کره زمین وساکنان آن(با حدود ۳۰۰میلیون نفرجمعیت)سلطه استعماری و استثماری داشت. به همین جهت ازدیدگاه آماری، هرفرد انگلیسی درآن زمان صاحب۱۰نفر"برده استعماری" بود(جمعیت انگلستان درابتدای قرن بیستم حدود۳۰میلیون نفربود) لذا وینستون چرچیل سیاستمدار کهنه کار ونخست وزیراسبق انگلستان درهمان حوالی اعلام کردکه"آفتاب درامپراتوری انگستان هیچگاه غروب نمی کند"بخصوص، انگلستان با انعقاد قرارداد دارسی درسال ۱۹۰۱به مدت ۶۰ سال مداوم بادولت ایران، رقابت های گسترده با دولت های استعماری (روسیه تزاری، آلمان، فرانسه) وقدرت بزرگ منطقه ای(امپراتوری عثمانی)، قدرت ونفوذ استعماری خود را هرچه بیشتردرمنطقه وایران تثبیت کرد. با توجه به اینکه بررسی مفهوم بحران سازی های سیاسی انگلستان در کشور ایران به عنوان یک مشکل اساسی و حیاتی در سیرگذران تاریخی و حتی در عصر حاضر همواره کشور ایران را آبستن بحران های سیاسی گوناگونی نموده است، به همین علت تلاش بر آنست تا با بهره گیری از تلفیق نظریات دوس سانتوس- ساندرز و نیز رویکردی تاریخی وجامعه شناسی تاریخی(در ابعاد داخلی و خارجی) به اثبات این مسئله پرداخته شود. همچنین، با توجه به این موضوع که خاورمیانه در نظریات اکثر نظریه پردازان امنیتی(اسپایکمن) به عنوان هارتلند(قلب جهان، Heartland) دنیا مطرح گردیده است و مهمتر آنکه ایران در موقعیت مرکزی این منطقه قرار گرفته است وبه لحاظ موقعیت ژئواستراتژیک، منابع نفتی و مواد اولیه موردنیاز جوامع صنعتی همچون انگلستان، عامل بسیار مهمی در معادلات استعماری کشورهای قدرتمند به شمار می رود، می توان مسئله حضور بریتانیا در درون کشورهای توسعه نیافته ای همچون ایران را در خلال سالیان طویل تشریح نمود. مسئله حضور انگلستان در ایران به شیوه های مختلف(مستقیم یا غیرمستقیم) صرف دلایل اقتصادی دلایل دیگری را نیز می طلبد، لکن دیگر دلایل نیز در ارتباط با علل و عوامل اقتصادی و سیاسی قرار می گیرند.دلایلی همچون رقابت با نازیسم، کمونیسم و مواردی مشابه. لذا بخش مهمی از رساله حاضر، در پی ارائه پاسخی متقن، علمی و تحلیلی از چرایی حضور انگلستان و متعاقب آن بحران سازی های سیاسی این کشور در ایران می باشد و در پاسخ بدین مسئله، با رویکردی تلفیقی از روش های تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(در ابعاد داخلی و خارجی) استفاده شده است. در خصوص علت انتخاب روش تاریخی، در راستای توصیف صرف وقایع و بحران های سیاسی منتسب به بریتانیا در ایران از روش مذکور استفاده شده است و در خصوص چرایی گزینش روش جامعه شناسی تاریخی باید افزود در بحران سازی های سیاسی که انگلستان در ایران ایجاد نمود یا به نحوی در ایجاد ان تاثیرگذار بود، آن دسته از بحران هایی که ابعاد داخلی ایران را تحت تاثیر خود قرارداد، ذیل بعد داخلی روش جامعه شناسی تاریخی قرار می گیرد و آن دسته از بحران هایی که انگلستان با تعامل سایر قدرت های نظام بین الملل و یا در رقابت با آنان در ایران ایجاد نمود، ذیل نظریه استفن هابدن در روش جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی قرار می گیرند. همچنین، جهت پویایی ذهن خوانندگان و آشنایی هرچه بیشتر و بهتر با پیشینه بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران، ناچارا سابقه ورود انگلستان در ایران، به طور اجمالی بررسی خواهد شد تا رویکردهای بحران سازی سیاسی این کشور در ایران از ابتدا تا کنون به تفصیل مورد بررسی قرار گیرد. در اینجا ذکر این نکته مهم می باشد که بررسی تاثیرانگلستان در بحران سازی های سیاسی در ایران، به نوعی احیا کننده فرضیات تئوری توطئه باشد. تئوری که تمامی عوامل بحران سازی های سیاسی در ایران را به انگلستان و عوامل خارجی نسبت می دهد. در حالی که رساله حاضر، با نقدی علمی- تحلیلی بر فرضیات تئوری توطئه، بحران های سیاسی ای که در آن انگلستان نقشی بارز و مخرب داشته است را مورد بررسی و تبیین قرار خواهد داد. به دیگر سخن، نمی توان تمامی بحران های سیاسی به وقوع پیوسته در ایران را منتسب به بریتانیا قلمداد نمود و یا هدف آن نیست تا برداشت های سو و بعضا نادرست فرضیات تئوری توطئه را با واقعیت های برآمده از بحران سازی های سیاسی انگلیس در ایران کاملا یکسان سازی نموده و منطبق برهم قرار گیرد.در بخش های بعدی به تفصیل در خصوص تئوری توطئه و ارتباط یا عدم ارتباط تئوری مذکور با پژوهش کنونی بحث خواهد شد. گفتار2- سوال اصلی و سوال های فرعی: وجود اسناد و منابع تاریخی بسیار، نقش پررنگ بریتانیا را در ایجاد بحران های متعدد سیاسی و غیره در ایران غیرقابل انکار می کند. لذا نوشتار حاضر درصدد بررسی بحران هایی است که در دوران سلطنت پهلوی اول و دوم و نیزاقدامات بحران ساز و موضع خصمانه انگلستان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می باشد.حال با این توضیحات اجمالی و توضیحات سطرهای گذشته به سوال اصلی پژوهش حاضر می رسیم. الف) سوال اصلی: تاثیرانگلستان، در ایجاد کدامیک از بحران های سیاسی عینیت یافته در جامعه ایران معاصر ملموس تر بوده است؟ ب) سوال های فرعی: 1) مهم ترین شاخصه های سیاست های استعماری انگلستان در دوران سلطنت پهلوی اول حول کدام محورها بوده است؟ 2)کدام یک از الگوهای کلان سه گانه بحران سازی سیاسی انگلستان در ایران عصر سلطنت محمدرضاشاه پهلوی برجسته تر بوده است؟ 3) رهیافت های نوین اجرا شده از سوی بریتانیا در ایجاد بحران های سیاسی و متشنج نمودن اوضاع داخلی و خارجی ایران پس از پیروزی انقلاب کدام بوده است؟ گفتار3- فرضیه اصلی و فرضیه های فرعی: الف) فرضیه اصلی: بحران سازی های سیاسی انگلستان در تاریخ معاصر ایران را می توان در یک دسته بندی کلان حول سیاست های تجزیه طلبی نظیر نقاط جدا شده از ایران، بنیادگرایی قومی و مذهبی نظیر حمایت از جریان بهاییت و نهایتا سیاست های اقتصادی و نظامی نظیر تحریم ها و تهدید به حمله نظامی به ایران دانست. ب) فرضیه های فرعی : 1) سیاست های استعماری انگلستان در دوران سلطنت پهلوی اول، حول تامین بهینه و بیشینه منابع نفتی انگلستان از سوی ایران و نیز مقابله با هجمه کمونیسم و در ادامه نازیسم می باشد. 2) کودتای 28 مرداد را می توان مهمترین موضع خصمانه انگلستان در قبال ملی گرایان و استعمارستیزان ایرانی همچون محمد مصدق و کابینه وی در زمان سلطنت پهلوی دوم دانست. 3) تبلیغات وسیع رسانه ای، موضع خصمانه در قبال مسئله هسته ای ایران، تحریک اعراب منطقه علیه جمهوری اسلامی وگسترش تحریم های همه جانبه به اشکال متنوع، جدیدترین رویکردهای انگلستان در ایران خواهد بود. گفتار4- تعریف مفاهیم کلیدی و ابعاد موضوع: ۱- بحران سیاسی[1]: در علوم مختلف نظیر تاریخ، اقتصاد، جغرافیا، سیاست و حتی علوم غیر انسانی نظیر پزشکی تعاریف متعدد و بعضا گوناگونی از واژه بحران شده است ولی روی هم رفته بحران را می توان تغییرات غیرطبیعی وسیع که در مدت زمان معینی صورت می پذیرد دانست که بر جنبه های بسیار اساسی نهادهای سیاسی، نگرش های اخلاقی، انواع اندیشه ها و احساسات، ساختارهای قدرت و تشکیلات اقتصادی تأثیر می گذارد. 2- حاکمیت سیاسی[2] : حاکمیتبه شکل خلاصه و ساده به معنای اقتدار سیاسی عالیه است. این مفهوم بنیاد نظام بین الملل مدرن را فراهم آورده و به نظام دولت-ملت معاصر مشروعیت می بخشد. در سطح ابتدایی، حاکمیت به معنای کنترل برمردم و فضای جغرافیایی است. این گونه کنترل نوعا از درون ساختار حکومت اعمال می گردد و تاریخ، نمایانگر رشد مداوم در حاکمیت توسط حکومت های ملی و انباشت همزمان قدرت متمرکز است ولی حاکمیت سیاسی در معنا و مفهوم متداول و رایج آن به معنای اعمال قدرت مشروع دولت ها در سرزمین خود و بدون فشارها و دخالت دولت های خارجی می باشد. 3- منافع ملی[3] : تاکنون هیج تعریف دقیق و روشنی از این مفهوم ارائه نشده است، بلکه دولت ها و نظام های سیاسی مختلف به فراخور رویدادهای بعضا متفاوت برای به حداکثر رساندن سود و حداقل رساندن زیان در عرصه بین الملل از راهکارهایی متفاوت استفاده می کنند. ولی به طور کلی، این مفهوم طیف وسیعی از تعاریف را شامل می شود که در نهایت در پی احصاء منفعت بیشینه و دفع ضرر و زیان می باشد. 4- استعمار[4] : کاربرد سیاسی اصطلاح استعمار، به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپاییبا سرزمینهای مستعمراتی است. استعمارگری بیشتر معطوف به کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه مانند امپراتوریهای زمینی میشود.مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسمپیوستگی کامل یافته و استعمار اساسا عمل قدرتهای امپریالیستی شناخته میشود، یعنی قدرتی که میخواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمینها و ملتها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد. گرچه استعمار پیشینهی کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرنهای شانزدهم و هفدهم آغاز میشود. عقب ماندگی اقتصادی یکی از شومترین و سنگینترین نتایج سلطه استعماری است. 5- ابر قدرت سیاسی[5]: منظور از ابرقدرت در امور سیاسی، دولت یا دولت هایی است که در امور سیاسی نسبت به بیشتر کشورها از قدرت بالاتری برخوردارند و در بیشتر موارد زعامت امور را در دست دارند. ذکر این نکته مهم است که مفهوم ابرقدرت، در سیاست به خودی خود معنا و مفهوم خاصی نداشته، بلکه با مفاهیمی نظیر اقتصاد و فناوری و علوم نظامی ونیز دیگر مفاهیم معنا می یابد. در بررسی ابعاد موضوع پژوهش کنونی کما اینکه در فوق نیز بدان اشاراتی گردید، سعی بر اینست، بررسی بحران های سیاسی انگلستان در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی صورت پذیرد. در این میان، بررسی برخی از موضوعات در حاشیه قرار خواهد گرفت. به عنوان مثال، با رویکردی تاریخی، اثبات روابط نزدیک و همکاری های وسیع سیاسی- اقتصادی- اجتماعی میان بهاییت به عنوان جریان مذهبی ساختگی و نیروهای بریتانیا در ایران، یکی از اهداف رساله کنونی می باشد . در اینجا باید افزود صرفا بحران های سیاسی ناشی از همکاری های وسیع مذکور می باشد اما ماهیت فعالیت ها و ایدئولوژی جریان بهاییت، خارج از حوزه تفحص رساله خواهد بود. در واقع، هدف، بررسی دلایل و به نوعی تبیین بحران های سیاسی انگلستان در ایران می باشد. بعد دیگر رساله حاضر را می توان به بررسی ساختارهای سیاسی داخل کشور در دوران مختلف نسبت داد. به عبارتی دیگر، بسترها و زمینه های داخلی که بریتانیا را ترغیب و تحریک به رسوخ و نفوذ به داخل کشور نمود، مورد نظر می باشد. به عنوان مثال، در اضمحلال حکومت قاجار، علاوه بر بررسی علمی تحرکات انگلستان در این زمینه، ساختار های سیاسی- نظامی و موارد دیگر را نیز در داخل کشور مورد بررسی قرار خواهد گرفت. بعد نهایی رساله حاضر، پیرامون بحران سازی های سیاسی انگلستان در عصر کنونی و پیش بینی آینده رویکردها و اقدامات این کشور در ایران خواهد بود. به دیگر سخن، در بعد نهایی پژوهش حاضر، سعی در آینده پژوهی و ترسیم الگویی مبتنی بر روابط آینده ایران و انگلستان می باشد. در ادامه و در بخش روش تحقیق خواهیم دید که از خصلت های مهم و موثر بررسی تاریخی یک موضوع، خصلت آینده پژوهی و به نوعی پیش بینی حدودی می باشد. آنچه در این میان حائز اهمیت می باشد، ترسیم الگویی از بحران سازی های سیاسی انگلستان در آینده خواهد بود. لذا، با بررسی تاریخی بحران های گذشته و تلفیق دوگانه نظریات دوس سانتوس – ساندرز الگویی چند وجهی از رویکردهای آینده بریتانیا در راستای بحران سازی های سیاسی در ایران ترسیم خواهد شد. در اینجا بررسی نظریه توهم توطئه در راستای جلوگیری از هرگونه پیش داوری یا شائبه ذهنی گریزناپذیر است، چرا که فرضیه های توطئه بخش جدایی ناپذیر از جریان اصلی فرهنگ سیاسی کشور ایران می باشد که بر عرصه سیاسی کشور ما غلبه دارد. بر طبق این فرضیه، کمتر پدیده سیاسی و اجتماعی را می توان پیدا نمود که بر اثر تبانی و توطئه چینی قدرت های خارجی و دست های پنهان آنان (مستقیم یا مستقیم) به وجود نیامده باشد. از این دیدگاه به ندرت ممکن است رویدادها به همان شکلی که در ظاهر اتفاق می افتد درک شوند، زیرا چنین دریافتی اولا نشانه جهالت نسبت به حضور نیروهای برتر در اطراف شخص، و ثانیا نشانه خامی یا فقدان حساسیت در درک انگیزه های پنهان دیگران است. البته این ذهنیت معطوف به توطئه سیاسی، مختص ایرانیان نیست بلکه در خاور میانه به طور کلی و اغلب فرهنگ هایی که در نتیجه مداخله نیروهای خارجی ضعیف شده اند و آسیب دیده اند متداول است. با وجود این به نظر می رسد که چنین دیدگاهی در فرهنگ ایرانی به درجات عالی تری از پرداخت رسیده است. لذا حوادث نه به سادگی و به صورتی غیرمنتظره اتفاق می افتند و نه به شکلی مجرد. باید وجود نیروهای قدرتمند خارجی را که بر رویدادها سیطره دارند یا رویدادها را کنترل می کنند، درک کرد. از سویی دیگر، تئوری توطئه در شکل حاد آن بیانگر این است که تمامی شوربختی های عالم در پی اعمال گروهی از افراد پرنفوذ و معمولا پنهان است. در بیان این مفهوم گفته میشود گروههای کوچک و بزرگ و تیزهوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوادث خوب و بد این دنیا هستند در حالی که رساله حاضر، با نقد بر فرضیات تئوری توطئه، بحران های سیاسی ای که در آن انگلستان نقشی بارز و مخرب داشته است را مورد بررسی و تبیین قرار خواهد داد. به دیگر سخن، مقصود، بررسی علمی و مستدل بحران های سیاسی تاثیرگذار انگلستان در دوران معاصر ایران می باشد. گفتار5- پیشینه پژوهش: (مطالعات و تحقیقاتی که دربارهی این موضوع صورت گرفته و نتایج حاصل ازآن): حجم وسیعی از نوشته ها در این خصوص وجود دارد که طیف گسترده ای از موضوعات را شامل می شود. نویسندگانی که در این رابطه دست به قلم برده اند را شاید بتوان در چند رسته قرار داد: 1-5 : عده ای از نویسندگان روابط ایران و انگلیس را صرفا به نقش مزدوران انگلیسی در ایران وخیانت هایی که ایرانیان وابسته به بریتانیا انجام داده اند، مورد کنکاش قرار داده اند. - عظیمی، فخرالدین. 1374. بحران دموکراسی در ایران، ترجمه هوشنگ مهدوی و نوذری. - رائین، اسماعیل. ۱۳۵۶.حقوق بگیران انگلیس در ایران. - زمانی، مسعود.۱3۸۹.روابط کارگزاران ایران ودولت انگلیس درخلیج فارس. - برزگر، شبنم.۱۳۸۸. ایران، بریتانیا و خزعل. - مهرورز، داود.۱۳۸۸.بهائیت و استعمار انگلیس. - شهیدی، ابوالقاسم.۱۳۵۳.خاطراتی از فهیم الدوله. - رفیعی، مریم.۱۳۸۷.استعمار و فرقه سازی های آن. - احمدی، حسین.۱۳۷۸. انگلیسی ها و فرزندان فرمانفرما. در این کتب، نقش نیروهای مزدور انگلیسی را بسیار برجسته جلوه یافته و صرفا وابستگی دربار و درباریان را خاطر نشان می سازد ولذا تفسیری از تاثیرات بریتانیا را در ایجاد بحران های بعضا بزرگ ارائه نمی دهد. از سویی دیگر نقش برخی جریانات متعدد نظیر گروه های فراماسونری و نیز جریان بهائیت را که ساخته و پرداخته بریتانیا می باشند را در بروز برخی از بحران ها بسیار برجسته می سازند. 2-5 : برخی دیگر از نویسندگان روابط ایران و انگلیس را از نگاهی اقتصادی وامتیازات متعددی که بریتانیا در طی دوران مختلف اخذ کرده اند، رقابت های اقتصادی و سیاسی انگلیس با دیگر رقبای استعماری در ایران ونیز روابط نفتی ایران و انگلیس، مورد پژوهش قرار داده اند. - کاظم زاده، فیروز.1371. پژوهشی درباره امپریالیسم روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری. - زرگر، علی اصغر. 1372. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضاشاه. - فاتح، مصطفی.۱۳۳۵.پنجاه سال نفت ایران. - لسانی، ابوالفضل.۱۳۵۷. طلای سیاه یا بلای ایران. - روحانی، فواد. ۱۳۵۳. تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران. - ذوقی، ایرج. ۱۳۷۲. نفت ایران. - بینا،۱۳۳۸.روابط اقتصادی ایران و انگلیس. - سعیدی نیا، حبیب الله.۱۳۸۳.تاریخ روابط سیاسی– اقتصادی ایران و انگلیس در دوره ناصری. - فرهمند، علی.۱۳۸۷.گذری بر امتیازات پی در پی انگلیس در عهد ناصری. - شاهدی، مظفر. ۱۳۸۷.بحران سازی های سیاسی و اقتصادی روس و انگلیس در دوران دوم مشروطیت. - پوربختیار، غفار. ۱۳۸۷. بختیاری ها، نفت و دولت انگلیس. - همایون کاتوزیان، محمدعلی.۱۳۷۷.مبارزه با قرارداد۱۹۱۹ ایران و انگلیس، ترجمه علیرضاطیب. این مسئله که استعمارگران در پی احصاء منفعت بیشینه خود می باشند وضوح و شفافیت برجسته ای دارد، لذا بروز بحران و فتنه های مختلف را خصوصا در امور سیاسی وابسته به امور اقتصادی تلقی می نمایند بدین معنا که تمامی بحران های سیاسی منبعث از بریتانیا در ایران ریشه های اقتصادی دارند که بنظر تحلیل متقنی نباشد، ضمن اینکه بیشتر این نوشته ها در خصوص منافع اقتصادی بریتانیا و ارتباط آن با موضوع بحران های سیاسی ایران به صورت متمرکز و شفاف تبیین نشده اند. 3-5 : برخی از نوشته ها در ارتباط با روابط ایران و بریتانیا موضوعات ارضی را مطرح می نماید و نقش انگلستان را از دیر باز در خصوص جدایی و استقلال برخی از اراضی متعلق به ایران نیز تحریک قومیت های مختلف ایرانی را مورد کنکاش قرار داده اند. جدایی افغانستان در عهد قاجار و نیز استقلال بحرین در زمان پهلوی دوم و نهایتا مسئله جزایر سه گانه خلیج فارس. انتشار اسناد سیاسی منتشر شده در داخل و خارج نقشی حیاتی در تبیین و تفسیر نوشتار حاضر دارد ولی صرفا شرح وقایع سیاسی و برنامه ها و نقشه های طرح شده جهت اغتشاش و بحران سازی را نشان می دهد ولی این موضوع که علت اتخاذ چنین تصمیماتی چه بوده است را به خوبی توضیح نمی دهد. 6-5 : تعدادی دیگر از نویسندگان صرفا گزارشی از روابط دیپلماتیک ایران و انگلیس را مورد نگارش قرار داده اندکه خود، شامل نویسندگان و رجال سیاسی داخلی و خارجی می شود که خاطرات سیاسی و رویدادهای درباری شاهان مختلف را در رابطه با انگلستان مورد کندکاو قرار داده اند. مجموعه این آثار به نوبه خود کمک شایانی به خوانندگان و نویسندگان بعدی در خصوص شرایط داخلی دربار ارائه می دهد اما بیشتر این آثار یا به نحوی مغرضانه نگاشته می شوند و یا از بیان تمامی واقعیت ها به نحوی خودداری می شود که در تبیین نهایی نمی توان تنها از این نمونه آثار استفاده نمود از سویی دیگر، این نوشته ها تفسیری از وقایع صورت گرفته ارائه نمی دهند بدین معنا که صرفا وقایع صورت گرفته را توصیف می کنند. در بیشتر کتب فوق الذکر، بحران های سیاسی متاثر از بریتانیا در ایران به صورت متمرکز تبیین و واکاوی نشده است. از طرفی دیگر، نوعی فقدان بررسی اقدامات انگلستان در بحران سازی های سیاسی ایرانِ پس از انقلاب، به ویژه در چند سال اخیر، برجستگی قابل توجهی داشته است. اقداماتی همچون حمایت از رژیم صدام در تجاوز به خاک ایران، حمایت از معاندین نظام جمهوری اسلامی، تحریم های متعدد اقتصادی، فناورانه، سیاسی و موارد بی شمار دیگرجای پژوهش بسیار را در این زمینه بجای می گذارد. لکن، نوآوری های پژوهش کنونی در ذیل بدین صورت نگاشته شده است: - نخست آنکه پژوهش کنونی، صرفا به بررسی وقایع تاریخی بسنده نخواهد کرد، بلکه با استفاده از رویکرد تاریخی ونیز روش جامعه شناسی تاریخی(در بعد داخلی و بعد خارجی ِهابدن) سعی در نوعی آینده پژوهی و بیش بینی آینده بحران های سیاسی انگلستان در ایران را خواهد داشت. - دومین موردی که در پژوهش کنونی خصلت نوآوری را بدان می بخشد، بررسی جامع بحران های سیاسی انگلستان با استفاده از رویکردی تلفیقی و هم زمان از تئوری های وابستگی دوس سانتوس در راستای تشریح استعمار انگلستان در تضعیف دولت مرکزی ایران و نیز مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز در راستای بازخورد بحران های سیاسی انگلستان بر کشور ایران می باشد. درواقع استفاده از الگویی تلفیقی در نوشتار کنونی هم نوعی نوآوری تلقی شده و هم تبیین و تحلیل بحران های سیاسی انگلستان را در ایران شفاف تر خواهد نمود. گفتار6- مشکلات اجرایی پژوهش: تحلیل موضوع مهمی همچون بررسی بحران های سیاسی انگلستان در ایران معاصر، بالتبع با برخی مشکلات و دشواری های علمی- پژوهشی مواجه خواهد شد. لذا در ذیل به برخی از مهمترین مشکلات محتمل در این راستا اشاراتی خواهد شد. 1-6 : اسناد محرمانه فعالیت های بریتانیا در ایران هرچند سال یکبار انتشار می یابند. 2-6 : همچنین دسترسی به این اسناد، در ایران با مشکلات عدیده ای مواجه است. 3-6 : هنوز هم بسیاری از این اسناد در طبقه بندی اسناد سری و فوق سری قرار داشته و اجازه انتشار نیافته است، لذا دشواری هایی در این راستا ایجاد خواهد شد. گفتار7- اهمیت پژوهش: در روند بررسی سیراستعمار انگلستان و گذرانی بر بحران های سیاسی مذکور در ایران با مواردی مهم و البته عبرت آموزی مواجه خواهیم شد. در این میان، گذشته از ماهیت استعمار انگلستان در گذشته، آنچه که در وهله نخست از اهمیت فراوانی برخوردار خواهد شد، ایجاد سدی حفاظتی و مستحکم در دوران کنونی و آینده در راستای جلوگیری از رسوخ استعمار فرانوین انگلستان در ایران می باشد. به دیگر سخن، جمله گذشته چراغ آینده می باشد را در این خصوص می توان تعمیم داد. گذشته فعالیت های انگلستان و پیشینه بحران سازی های سیاسی بعضا جبران ناپذیر این کشور در کشور ایران، قطعا چراغی خواهد شد تا با شناختی دقیق و بینشی عمیق، بتوان با رویکردهای فرانوین استعمارانگلستان در ایران مقابله نمود. در این میان البته باید پیش از توجه به سیاست های استعماری انگلستان در حال حاضر و آینده، توجهات معطوف به تقویت ساختارهای داخلی و قوام نیروهای بومی گردد. یقینا مرکز ثقل نفوذ استعمار انگلستان در ایران، چند پارگی های سیاسی، آشفتگی های فرهنگی، شکنندگی ثبات اقتصادی و نهایتا تزلزل در مشروعیت نظام اسلامی ایران خواهد بود کما اینکه در پژوهش کنونی خواهیم دید، در گذشته نیز پیشینه بحران سازی های سیاسی انگلستان معطوف به نکات فوق بوده است. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، انگلستان که حضور مستقیم و غارت منابع کشور ایران را از دست رفته قلمداد کرده است، بحران سازی های سیاسی خود را در عصر حاضر معطوف به حمایت های مالی و نظامی از نیروهای گریز از مرکز در ایران، وجود چند دستگی در سیاست، ایجاد نفاق در میان طبقه های مختلف کشور، ترغیب و تحریک همسایگان ایران و کادرپروری در داخل کشور کرده است و با اعمال برخی سیاست های دشوار اقتصادی نظیر اعمال تحریم های همه جانبه به همراه دیگر هم پیمانان غربی و شرقی و متهم نمودن جمهوری اسلامی ایران در نقض مواردی همچون نقض حقوق بشر، تروریسم، آزادی های سیاسی، فعالیت های تحزبی و مواردی اینچنینی سعی در ایجاد بحران های سیاسی فرانوین داشته است. لذا موارد مذکور را می توان در اهمیت پژوهش کنونی برشمرد. همچنین، پژوهش حاضر را می توان پژوهشی کاربردی تلقی نمود. به دیگر سخن، با بررسی سیر استعمار و بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران معاصر می توان تا حد بسیار زیادی نقاط قوت و ضعف کشور ایران در برخورد با روند بحران سازی های مذکور را آسیب شناسی علمی و عینی نمود تا در نهایت بتوان الگویی کاربردی در مقابله با جریانات منتهی به بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران دوران معاصر ارائه نمود. گفتار8- اهداف پژوهش: شاید بتوان مدل استعماری بریتانیا را در خصوص نقض حاکمیت سیاسی ایران، از آغاز تا حال حاضر در قالب اهداف زیر ترسیم نمود. 1-8 : در گام نخست، هدف پژوهش حاضر توسعه دانش و نیز افزایش آگاهی در خصوص بحران سازی سیاسی در ایران و نیز تبیینی علمی از سیر گذران استعمار انگلستان در دوران معاصر می باشد. 2-8 : در مرحله بعد، ترسیم و تشریح این نکته که در بیشتر بحران های سیاسی معاصر، به ویژه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران انگلستان نقش اصلی را ایفا نموده است. 3- 8 : از آنجا که در هر دوره تاریخی، مجموعه ای از عوامل انگلستان را به مداخله و نهایتا بحران سازی در امور ایران ترغیب می نموده است، لذا ترسیم علت العلل حضور، مداخله، کارشکنی و نهایتا بحران سازی سیاسی در هر دوره در این پژوهش، یکی دیگر از اهداف نوشتار حاضر می باشد. 4-8 : از دیگر نکاتی که در تبیین اهداف تحقیق اهمیت ویژه ای می یابد، شناخت هرچه بهتر عوامل کلیدی و تسریع کننده در بحران های سیاسی ایران معاصر از سوی انگلستان می باشد. 5-8 : بخش دیگری از اهداف نوشتار کنونی، تفاوت های ماهوی و عینیت یافته در بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران می باشد. به عبارتی دیگر، بررسی علمی این موضوع که بحران های سیاسی مذکور در هر دوره در ایران معاصر چه تفاوت های ماهوی با دوره های پیشین داشته است نیز در این خصوص، مورد نظر قرار دارد. 6-8: از دیگر اهداف پژوهش کنونی، تبیین این نکته می باشد که با وقوع انقلاب اسلامی و تغییر دولت و حکومت، دامنه بحران های سیاسی انگلستان در ایران چه تغییری نموده است. به عبارتی دیگر، رابطه ایران و انگلستان با وقوع انقلاب اسلامی در چه حوزه هایی تشدید بحران های سیاسی را به همراه داشته است. 7-8: تبیین ماهیت و ابزارهای نوین بحران سازِ انگلستان در عصر حاضر و پی بردن به ماهیت استعماری نوین انگلستان با استفاده از ابزارهای استعماری جدید، نظیر استعمار علمی، صنعتی و فناورانه. 8-8 :ترسیم شمایی کلی از آینده بحران های سیاسی ایجاد شده از سوی انگلستان در ایران و آینده پژوهی شدت و ضعف بحران های مذکور. گفتار9- متغیرهای اصلی پژوهش : الف) متغیر وابسته: بحران های سیاسی در ایران ِمعاصر به طور کلی بحران را می توان این گونه بیان نمود که " دربحران،کنترل براوضاع به حداقل می رسد". بحران ها همچون انفجارهای هسته ای، درزمانی کوتاه، انرژی فوق العاده ای را آزاد می کنند، با بروز بحران دریک حوزه از تصمیم گیری، مشکلات و معضلات دیگرنیز سرباز می کنند ونقائص سازمانی پنهان شده و یا مطالبات اعتراضی که در غیر این صورت، فرصت یا جرأت ابراز نداشته اند، وارد صحنه شده و به مشکل اصلی می افزایند. ب) متغیر مستقل: سیاست خارجی انگلستان یکی از متغیرهای رساله حاضر می باشد. گفتار10- سازماندهی تحقیق: در این جا درپی ترسیم شمای اصلی نوشتار کنونی می باشیم و ارائه پاسخی متقن و علمی بدین سوال که "ما در تحقیق حاضر در پی چه می باشیم" گفتمان اصلی رساله حاضر را شامل می شود. مواردی همچون تبیین دلایل بازگشت تاریخی به دوران قاجار مرحله دوم سازماندهی نوشتار کنونی را شامل می شود. دسته بندی بحران های سیاسی انگلستان بر حسب شدت و میزان تاثیرات آن بر کشور ایران در هر دوره نیز سومین بخش از سازماندهی را شامل می شود. همچنین در مرحله چهارم، دلایل تبیین عینی و علمی هر فصل نیز مورد نظر قرار دارد ونهایتا شناخت شناسی هرچه بهتر و دقیق تر از استعمار انگلستان و ترسیم الگوی چند وجهی از آینده بحران های مذکور نیز قسمت پایانی سازماندهی رساله را تشکیل می دهد.
جمع بندی: در فصل اول، عنوان طرح تحقیقاتی، مورد بررسی قرار گرفت. در این بین، بیان مسئله، به عنوان مهمترین شاخص مورد تبیین واقع شد و این اصل که بحران سازی های سیاسی انگلستان و حضور این کشور در ابتدا به عنوان معضلی بزرگ برای کشور به شمار می رفته است مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه علل و عوامل حضور انگلستان در ایران نیز تا حدی بررسی گردید. در ادامه طرح سوالات اصلی و فرعی با عنوان تاثیرانگلستان، در ایجاد کدامیک از بحران های سیاسی عینیت یافته در جامعه ایران معاصر ملموس تر بوده است؟ و نیز بحران سازی های سیاسی بریتانیا در هر دوره از حیات کشور ایران تا سال 1390 شمسی کدام بوده است مورد بررسی قرار گرفته و فرضیات آن نیز طرح و ارائه گردید. در گام بعدی، پیشینه پژوهش تبیین گردید و مجموعه کتب و رساله ها و مقالات علمی که در خصوص فعالیت های سیاسی، نظامی، اقتصادی و دیگر زمینه ها از سوی بریتانیا در ایران صورت گرفت بحث و به تحلیل نقاط ضعف هریک پرداخته شد و در نهایت ویژگی رساله کنونی که آن را متمایز از دیگر پژوهش ها نموده است نیز بیان گردید. در طرح رساله، یقینا مشکلاتی ذهنیت نویسنده را به خود مشغول داشته است. این امر در تحلیل بحران سازی های کنونی بریتانیا در ایران که اسناد سری و فوق سری آن سال ها بعد منتشر خواهد شد، دشواری ها را چند برابر نموده است. در مرحله بعد، اهمیت پژوهش مورد تبیین واقع گردید. یقینا آسیب شناسی و شناخت رویکرد های بحران ساز بریتانیا در ایران از گذشته تا کنون و ارائه اهکارهای علمی، عینی و کاربردی جهت خنثی نمودن بحران سازی ها در دوران حاضر و آینده، نخستین و مهمترین عامل در اهمیت پژوهش حاضر خواهد بود. بررسی متغیرهای مستقل و وابسته مرحله دیگری از فصل اول را شکل داده است. در این خصوص، بحران های سیاسی در ایران ِمعاصر به عنوان متغیر وابسته و سیاست خارجی انگلستان به عنوان متغیر مستقل درنظر گرفته شده است. در نهایت ترسیم نمودار سازماندهی پژوهش آخرین گام در طراحی و تشریح فصل اول این رساله به شمار رفته است. به عبارتی دیگر در ترسیم نمودار سازماندهی پژوهش به این نکته که در رساله حاضر در پی چه چیزی هستیم و از چه رویکردها و نظریاتی استفاده شده است و نهایتا ترسیم چشم انداز آینده روابط ایران و بریتانیا پرداخته شده است. فصل دوم: مباحث مفهومی و نظری گفتار1- مفاهیم سه گانه بحران سازی، بحران شناسی و مدیریت بحران: واقعیت اینست که نمی توان تعریف روشن و جامعی از بحران ارائه نمود. شاید رساترین تعریف از بحران، در زبان چینی ارائه شده است. در این زبان، واژه بحران، معادل فرصت خطرناک، یعنی ترکیبی از تهدید و فرصت تعریف شده است. نویسندگان مزبور، بحران را به مثابه لحظه تصمیم در شرایط فقدان تصمیم (ویا شرایط عدم امکان تصمیم گیری) تعریف می کنند. این تعریف به ما کمک می کند که از منظر مدیریتی (تصمیم سازی) به بحران نگریسته و به دور از مناقشات مفهومی و گونه شناختی، هر بحران به عنوان یک عرصه تصمیم و تدبیر (ترکیبی از تهدیدات و فرصت ها) مورد مطالعه قرار دهیم(مطهرنیا،1381: 1-3). جاناتان رابرتز تصریح می کند که تعریف بحران امر ساده ای نیست زیرا مفهوم بحران از یک خلاء معنایی تکنیکی، عملیاتی و مورد اجماع به سبب ماهیت همه جا حاضری رنج می برد. برخی دانش پژوهان این اصطلاح را به همان معانی فشار، اضطراب، فاجعه، بلا، خشونت یا خشونت احتمالی به کار می برند. در تجزیه و تحلیل تصمیم گیری بحران نوعی وضعیت یا گونه ای رخداد است. در گفتمان سیاسی اواخر قرن هیجدهم میلادی، بحران معانی شناخته شده ای (از قبیل وقت برای تصمیم و تحول سیاسی) گرفت. یک قرن بعد بحران با نگرانی ناشی از ملت سازی، گسترش امپراتوری پیوند یافت. تاریخ نگاران از این لغت به معنای لحظات بحران یعنی هنگامی که نهادی ملی ومنش ملی بطور جدی تهدید می شوند استفاده کردند. در قرن بیستم و با پیروزی علوم اثبات گرا، مفاهیم انضمامی تری از بحران ارائه شد. بحران وضعیتی پویاست یعنی هنگامی است که اختلال شدیدی در تعادل وجود دارد که شتاب وحشتناکی را در فرآیند تاریخی بوجود می آورد و بین عناصر جامعه هماهنگی وجود ندارد(میتراف،1388: 74-111). دیویدساندرز نیز در کتاب الگوهای بی ثباتی سیاسی، بر تأثیر گذاری مواردی همچون: خشونت سیاسی، محرومیت نسبی، فشار حکومت و میزان تحمل پذیری مردم و جامعه، مشروعیت رژیم و شهر نشینی بر ثبات و بی ثباتی حکومت ها و ار تباط آن با بحران می پردازد. لذا در یک جمع بندی نهایی می توان مشخصات ذیل را برای مفهوم بحران در نظر گرفت: - بحران عموما غیر قابل پیش بینی است (یعنی نمی توان پیش بینی کردکه در چه زمان و در کجا اتفاق می افتد). - ماهیت و آثاری طولانی و استهلاکی دارند. - در وضعیت بحرانی معمولا تصمیم گیری تحت شرایط وخیم و در زمان محدود و اطلاعات مورد نیاز تصمیم گیرندگان ناقص است. - زمان موجود برای پاسخدهی پیش از انتقال تصمیم را محدود کرده و اعضای واحد تصمیمگیری را به تعجب و حیرت وا میدارد. - محدودیت و فشردگی زمان، غافلگیری، استرس و مخدوش شدن اطلاعات(بصیری،1380: 166-173). بحران شناسی بخش مهمی ازفرآیند مدیریت بحران و پژوهش های مربوط به آن را تشکیل می دهد. شناخت هرچه دقیق تر بحران، همچون هرحوزه مدیریتی دیگری، به کنترل و هدایت هرچه مؤثرترآن کمک کرده و مدیران بحران می توانند با تفکیک تفصیلی مسئله پیش رو، آن را مدیریت پذیر گردانند. فرآیند پیشبینی و پیشگیری از وقوع بحران، برخورد و مداخله در بحران و سالم سازی بعد از وقوع بحران را مدیریت بحران گویند. مدیریت بحران علمی کاربردی است که به وسیله مشاهده سیستماتیک بحران ها و تجزیه و تحلیل آنها در جستجوی یافتن ابزاری است که بوسیله آنها بتوان از بروز بحران ها، پیشگیری نمود و یا در صورت بروز آن در خصوص کاهش اثرات آن آمادگی لازم امداد رسانی سریع و بهبودی اوضاع اقدام نمود. در فرآیند مدیریت بحران، مطالعه بحرانها و بررسی شیوههای مدیریتی و تصمیمسازی درخصوص آنها در نظام جهانی پیچیده کنونی از جهات متفاوت حائز اهمیت است. شناخت و درک ریشهها و علل بروز و ظهور بحرانها، انواع بحرانها و تبعات و پیامدهای آن از یک سو و همچنین شناسایی راههای مدیریتی و تصمیمسازی در مواجهه با بحرانها از سوی دیگر، ضمن آنکه فهم جامعتری از محیط نظام بینالملل فراهم میسازد، میتواند در جلوگیری از بروز بحرانها و به حداقلرساندن آثار منفی آنها یاری رساند. پیشرفت سریع فناوری به ویژه در زمینه صنعت حمل و نقل و ارتباطات در نیمه دوم قرن بیستم، علاوه بر آنکه باعث شد روابط بین کشورها و ملتها افزایش یابد، بر پیچیدگی اوضاع نیز افزود و سبب شد که جنگهای محدود گسترش یافته و حتی به خارج از منطقه نیز سرایت نمایند، به طوری که برخی مخاصمات دو جانبه به درگیریهای چند جانبه و بینالمللی تبدیل گردیدند(تاجیک و رادبوی،1380: 959-962). به موازات آن، شناخت ریشههای اختلاف و پدیدههای بحرانزا نیز در مرکز دانش روابط بینالملل قرار گرفت و دانشمندان و متفکرین به تحقیق و پژوهش در این عرصه پرداختند. بحرانهای ملی، منطقهای و بینالمللی دارای درجات متفاوتی از شدت و ضعف، گستردگی و نیز عمق میباشند. از اینرو، دلایل بروز بحرانها و عوامل ایجاد آنها نیز متفاوت است. یکی از روشهای پیشگیری از وقوع بحرانها، داشتن معرفت نظری درباره دلایل ایجاد بحران است. هر چه ابعاد مختلف بحرانها بیشتر مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار گیرد و عوامل ایجاد آنها عمیقتر ریشهیابی گردد، شناخت بهتر و کاملتری حاصل خواهد شد بنابراین چیستی و چرایی بحران از خاستگاه فلسفی و نظری در خصوص علل و ریشههای بحران و چگونگی وقوع بحران و مکانیسم مدیریت آن از خاستگاه علمی آن ناشی میشود. در واقع، از آنجا که بحران ارتباط تنگاتنگی با مفاهیمی چون جنگ و تعارض دارد، لذا شناخت آن برای فهم سیاست جهانی ضروری است(قلی پور،1383: 43-52). این حوزه از مطالعات بینالمللی عمدتا از پایان جنگ جهانی دوم به بعد مورد توجه قرار گرفت و تاکنون مطالعات فراوانی پیرامون شناخت ماهیت و ابعاد اختلاف و بحران و دیگر وجوه آن صورت گرفته است. یکی از شاخصههای شناخت بحرانهای بینالمللی، درک شرایط حاکم قدرت در نظام بینالملل میباشد(حسینی، 1384: 192-206). نقش قطببندیهای قدرت در بحرانهای بینالمللی بسیار با اهمیت است. مفهوم قطببندی و توزیع قدرت به تعدد مراکز قدرت و تصمیمگیری در نظام بینالملل دلالت دارد. به لحاظ نظری، یک نظام ممکن است تکقطبی، دو قطبی و چند مرکزی باشد. به عبارت دیگر، بسته به آن که ماهیت نظام بینالملل چگونه است، بحرانها، تبعات آنها و نیز مدیریت آنها تفاوت پیدا میکند(جعفریان طاهری، 1388: 28). در این میان، نظریه مایکل برچر، در خصوص بحران و مدیریت آن با بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران به نظر دارای انطباق بیشتری باشد. برچر در خصوص مفهوم بحران، در سطح تحلیل از دولت های ملی فراتر می رود و ساختار نظام بین الملل را بررسی می کند. برچر در تحقیقاتش طرفدار حفظ وضع موجود است و در تعریف بحران این موضوع را نشان داده که هر حرکتی که به نوعی در نظام بین الملل تغییر ایجاد کند بحران خواهد بود. برچر انواع بحران ها را در دو سطح بررسی کرده است. سطح اول بحران نازلتر از سطح دولت است که معمولا مربوط به بحران های کوچکی است که توان یک دولت واحد را هم درگیر نمی کند اما سطحی از بحران که برچر بررسی خود را با آن آغاز می کند بحران در سطح دولت است(برچر، 1382: 36-119). به اعتقاد برچر شرایط بروز بحران ارتباط مستقیمی به درک بازیگران از اوضاع بین المللی به شرح ذیل دارد : 1- تهدید یک یا چند ارزش اساسی بازیگران، در این خصوص می توان به تهدیدات وارد شده به منافع سیاسی، ژئواستراتژیکی و اقتصادی- بازرگانی بریتانیا درخلیج فارس ازدیرباز تا کنون اشاراتی نمود. هنگامی که منافع مذکور بریتانیا از سوی قدرت هایی همچون فرانسه ناپلئون، روس های تزاری (بعدها شوروی کمونیستی) آلمان های نازی و سرانجام آمریکا به خظر افتاد، کشور ایران به دلایل اقتصادی، ژئواستراتژیکی و سوق الجیشی به خوبی بسیاری از نیازهای انگلستان را پوشش می داد، لذا بحران های سیاسی از سوی انگلیس در ایران به وقوع پیوست. 2- عدم تجانس: اینکه چقدر بازیگران بحران با یکدیگر متفاوت باشند.عدم تجانس طیفی از تفاوت ها را از نبود موازنه نظامی تا سیاسی و اقتصادی را در بر می گیرد. به عنوان مثال، یکی از دلایل مهم ایجاد بحران های سیاسی میان ایران و انگلستان از دیرباز، مسئله چالش های سیاسی مهم میان روحانیت در کشور ایران و مبارزه با استعمار انگلیس بوده است. لذا، بنیادگرایی در ایران و لائیک بودن انگلیس، همواره یکی از عناصر مهم بحران میان دو کشور بوده است که دستیابی انگلستان به منافع مورد نظر خود در ایران را با محدودیت های جدی مواجه می نماید. در این راستا می توان، وقوع انقلاب اسلامی را ماحصل چنین عدم تجانسی دانست. 3- برجستگی ژئواستراتژیک: به نظر برچر، این عامل یکی از دلایل مهم بروز بحران به شمار می رود. منطقه خاورمیانه و کشور ایران از دیرباز تا کنون، از لحاظ موقعیت سوق الجیشی و خصوصیات ژئواستراتژیکی، همواره یکی از دلایل مهم و اصلی حضور انگلستان در این منطقه می باشد. بحران در تنگه ها و یا منابع اصلی انرژی و اقتصادی بین المللی می تواند شدت بحران را در همه مراحل بیشتر کند. 4- مقولات: اینکه موضوع بحران چیست؟ ممکن است بحران نظامی، اقتصادی، سیاسی و یا آمیزه ای از آنها باشد. افزایش مقولات بحران می تواند دامنه و شدت آن را افزایش دهد و قدرت های عمده را درگیر کند. پیشینه فعالیت های انگلستان در ایران در ابتدا با ماهیت های بازرگانی و اقتصادی آغاز شد و در ادامه به بحران های سیاسی بعضا تاثیرگذاری منجر گردید. در ادامه، فعالیت های انگلیس در ایران، تلفیقی از موارد فوق را شامل می شد، به صورتی که اقدامات اقتصادی- بازرگانی یکی از عوامل اصلی بحران سازی های سیاسی انگلیس در ایران مبدل گردید. 5- خشونت: میزان خشونت بکار رفته در هر بحران می تواند دامنه و شدت آنرا بیشتر کند وهرچه خشونت بیشتر باشد رسیدن به مرحله آشتی و فروکش شدن بحران سخت تر خواهد بود که در ادامه و درقالب نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز به تفصیل بدان خواهیم پرداخت. مصادیق بارز خشونت در بحران سازی های انگلیس همچون حمایت های ازنیروهای گریز از مرکز در نواحی جنوبی ایران از گذشته تا حال، کودتای 1299، اشغال ایران در خلال جنگ جهانی دوم، جنگ تحمیلی و ترورهای صورت گرفته در اوایل انقلاب. 6- برون داد: به زبان ساده تلقی از برنده و بازنده بحران است. اینکه یک طرف برنده بحران تلقی شود موجب می شود بحران ادامه پیدا کند که تقریبا در بیشتر بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران، بازنده بحران، رجال سیاسی ایران بوده است. البته باید افزود که مفهوم بازنده در اینجا بیشتر به معنای تاثیرپذیری و بازخورد یک واقعه سیاسی می باشد(برچر،1382: 106- 188). شاید بتوان نظریه مایکل برچر در خصوص تئوری بحران در روابط بین الملل و ارتباط آن با بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران را در یک جمله مهم خلاصه نمود و آن اینکه نظام سرمایه داری و جامعه صنعتی بریتانیا هنگامی که در راستای منافع سرمایه داری و توسعه صنعتی خود با بحران ها، چالش ها و رویکردهای غیرمنتظره ای مواجه می شود، سعی در رفع و رجوع بحران های مذکور و یا انتقال آن به نقطه ای دیگر برمی آید. از سویی دیگر، کشورهای پیرامونی و یا درحال توسعه همانند ایران که از لحاظ عواملی همچون جغرافیایی و بازرگانی، از جایگاه بسیار مناسبی جهت حل بحران های مختلف جوامعی همچون انگلستان به شمار می روند، مورد هجمه سیاسی کشورهای استعمارگر قرار گرفته که در نهایت، می توان کشورهای تحت سیطره را مهمترین کانون های حل و فصل بحران های داخلی قدرت های برتر نظام بین الملل دانست. در رابطه با مدیریت بحران انگلیس در نظام بین الملل، در ادامه و خصوصا در نتیجه گیری و آینده پژوهی بهتر و با شفافیت بیشتری بدان خواهیم پرداخت.آ گفتار2- روش تحقیق در پژوهش: دراین نوشتار با رویکردی تاریخی، در پی چرایی، چگونگی و نهایتا تبیین وقایع بحران ساز منتسب به بریتانیا در ایرانِ دوران معاصر برآمده ایم. روش تاریخی (Historical Research)، هدف را بر مبنای تفحص، جستجو، تجسس و نهایتا واکاوی رویداد و یا مجموعه وقایعی می گذارد که در گذشته به وقوع پیوسته و یا حتی در دوره حاضر و در یک مقطع زمانی مشخص اتفاق افتاده است. از آنجا که در فاصله دو زمان مشخص در گذشته و حال، رویدادهایی به وقوع پیوسته و ابزارهایی تکمیل گشته است، لذا هدف روش تاریخی معطوف به این نکته است که حقایق به وقوع پیوسته را از طریق جمعآوری اطلاعات، ارزشیابی و بررسی صحت و سقم این اطلاعات، ترکیب دلایل مستدل و تجزیه و تحلیل آنها، بهصورتی منظم و عینی ارائه کند و نتایج پژوهشی قابل دفاع را در ارتباط با فرض یا فرضهای ویژه تحقیق نتیجه بگیرد(نادری و سیف نراقی،1385: 66). روش تاریخی و اهمیت آن در پژوهش : در یک پژوهش تاریخی، هدف، بهکار بردن دادههای مربوط به واقعیتهای مرتبط با رویدادهای به وقوع پیوسته و تفسیر آنها است. از این طریق میتوان به عوامل موثر در بروز وقایعی که رخ داده اند، پی برد و رویدادهای زمان حال را بهتر شناخت. تحقیق تاریخی کمک میکند تا با تحلیل دادهای مربوط به عادات، رسوم، سنتها و چگونگی انجام اموری که بهنحوی در گذشته و دوران کنونی، درک بیشتری بهدست آوریم(سرمد، بازرگان وحجازی،1385: 122).شناخت پدیده های تاریخی از دو جهت مفید است، نخست آنکه ضرورت شناخت تغییرات اجتماعی، یکی از مهم ترین فواید شناخت تاریخی و پدیدههای تاریخی سنجش و اندازهگیری دگرگونیها، مسیر و آهنگ آنها است. مبحث تغییرات اجتماعی، از مهمترین و فراگیرترین مباحث دانشهای اجتماعی- انسانی است. لذا، تمام اندیشمندان وپژوهندگان علم سیاست و غیره از افلاطون تا هگل (از جمله سن سیمون، بوسوئه، ماکیاول، ویکو، هردر، اگوست کنت، دورکیم و پرودون) مسئله تغییر اجتماعی را آنچنان مورد نظر قرار دادهاند که بهعقیده دورکیم، طرح مسئله تغییر در جامعه و مسیر حرکت جوامع، از جامعهشناسی نیز قدیمتر است. دوم آنکه شناخت و پیشبینی آینده برای هر فرد و هر جامعه ضروری است و در راه تحقق این مهم، شناخت تاریخی گامی اجتنابناپذیر است زیرا برای پیشبینی حرکت پدیدهها باید به عقب بازگشت و گذشته آنان را شناخت، که در اصطلاح بدان" فرافکنی روند" اطلاق میشود(ساروخانی،1380: 195-198). به عبارتی دیگر، در این روش، با مطالعه فرایند تغییرات یا ثبات یک پدیده در گذشته، جهت حرکت و مسیر آینده را پیش بینی می کنند که البته باید افزودپیش بینی در این روش احتمالی است. خصائص پدیده های تاریخی : واقعیت این است که مجموعه رویداد های به وقوع پیوسته در گذشته وشرایط حاضرکه همواره اندیشه اندیشمندان را در خصوص علل و چگونگی بروز آن را به خود مشغول نموده است دارای برخی ویژگی هایی است که در ذیل بدان اشاره می گردد. - غیر زندهاند: حوادث تاریخی مربوط به گذشته دور یا نزدیکاند. از اینرو درک و فهم مستقیم آنها ممکن نیست. پس همواره بهطور با واسطه مطالعه و یا ارزیابی میشوند. - تکرارناپذیرند: گذشته تاریخی هرگز عینا تکرار شدنی نیست، از اینجاست که مورخ، خواه ناخواه با معیارهای جامعه زمان خود با گذشته مواجه میشود، پس باید ضریب انحراف خاصی را در ارزیابی خود بپذیرد. - فقط در اسناد و مدارک نیستند: حوادث تاریخی هرگز تماما در اسناد و مدارک جای نمی گیرد و مورخ ناچار است از روشهای استنتاجی جهت تکمیل این خلا استفاده کند که پرواضح است که عنصری تازه بر واقعیت تاریخی میافزاید. - مجزا نیستند: هیچ واقعه تاریخی بهطور مجزا و در تجرید معنا ندارد و این قاعده کلی پدیدههای اجتماعی در همه زمانها است. - از ما دورند: در موارد بسیاری، این پدیدهها از ما دورند و به همان نسبت با روشهای محقق و زمان مورخ متفاوتند. از اینرو نیازمند ترک ارزشهای زمانه خویش و جای گرفتن در زمانه خاص حادثه بهمنظور درک درست آن است. - غیر روشمند هستند: امکان استفاده از روشهایی همچون مشاهده و مصاحبه در آنها ممکن نیست. با واسطه مطالعه میشوند: در پدیدههای تاریخی، امکان مطالعه بیواسطه آنها نیست و راهی جز مطالعه با واسطه آنها وجود ندارد(ساروخانی،1380: 200-201). اصول اساسی روش تاریخی : در استفاده از روشهای تاریخی چند اصل اساسی مورد توجه است: الف) اصل نسیان یا خود فراموشی و بیطرفی: این اصل، در برابر خودمیانبینی قرار دارد که به چند صورت محقق میشود: - فرازمانی: محقق نباید ارزشهای زمانه خود را بر زمان تحقیق تحمیل کند. - فراغت ارزشی: باید از ارزشهای خاص ذهنی خود آگاهی یابد و از تحمیل آنان به موضوع تحقیق اجتناب ورزد. - فرامکانی:تحقیق تاریخی، معمولا بهنوعی تمایز مکانی را بههمراه دارد. بههمین جهت باید به ضرایب تاثیر مکان بر ارزشها، مراسم و عادات توجه داشت. ب) اصل تامل و شکگرایی مثبت: محقق باید در پذیرش دادهها بهصور مختلف تامل ورزد و در این راه، از عوامل بسیاری مثل عقل سلیم و شناخت نویسنده مدد گیرد. ج) اصل استقرا: در این رابطه محقق در اسناد گوناگون سیر و پژوهش می کند، جز جزء حوادث را شناسایی مینماید و در هر گام، احتیاط را نصبالعین خود میسازد، تا در نهایت به شناخت جامع دست یابد. د)اصل جامعیت: بازساخت کلی هر حادثه، در درون مجموعهای یا شبکهای علی جای یافته و در آن معنی پیدا میکند. شناخت مجموعه، بدون شناخت هریک از عناصر ممکن نیست. همچنان که شناخت هر حادثه جزء در کل یا مجموعه بهدست نمیآید(ساروخانی،1380: 227-230). مراحل تحقیق تاریخی : - صورتبندی مسئله: در این مرحله مقدماتی به این میپردازیم که چه مسئلهای را باید حل کنیم؟ و به چه مسئلهای باید بپردازیم؟ به دیگر سخن در این قسمت محقق، سوال خود را طرح می کند. - تدوین فرضیه: باید محقق، مقدمتا بیان کند که چه فرضیهای را برای شروع تحقیق مد نظر قرار داده است؟در این خصوص، محقق با بررسی اسناد و دیگر آثار منتشر شده در این خصوص، در راستای پاسخ به پرسش طرح شده به استدلال متوسل می شود. - نقد منابع و اسناد: محقق قبل از پرداختن به تحقیق ناگزیر از نقد و بررسی منابع و اسناد است. - توصیف تاریخی: در مقام توصیف، به این میپردازیم که این پدیده تاریخی یا دیدگاه مورد مطالعه، چه هنگام، در کدام نقاط و در چه موقعیتی، چگونه، بهوسیله چه کسی یا کسانی و به چه صورتی ظهور یافته است؟ بی گمان در این رابطه، محقق، نیازمند اسناد و مدارکی دقیق است. توصیف، لزوما کشفی نیست بلکه غالبا مورخ ناچار از بازسازی است و این، صعوبت توصیف تاریخی را نشان میدهد. هرچند توصیف دقیقتر باشد مراحل بعدی کاملتر میگردد. به هر روی، آغاز مطالعه تاریخی، توصیف دقیق و فراگیر همه ابعاد و مبتنی بر اطلاعات قابل وثوق از نحوه ظهور حادثه است. محقق در مقام توصیف، غالبا با سه مسئله عمده توصیف ظهور، تطور و وضعیت نهایی حادثه تاریخی مواجه است. - تبیین تاریخی: پس از تکمیل مقام توصیف، انتظار میرود محقق در مقام تبیین حادثه نیز برآید. تبیین، بیان علت وقوع حادثه یا تطور آن در پرتو قانون کلی است. در مقام تبیین نیز مانند توصیف، سه مسأله عمده تبیین ظهور، تطور و وضعیت حادثه تاریخی وجود دارد(قراملکی،1383: 202). علمی بودن روش تاریخی: نظرات مخالف : 1- یکی از ویژگیهای علم، قابلیت پیشبینی آن است. محققان تاریخی اغلب نمیتوانند براساس وقایع گذشته، تعمیم ها یا پیشبینیهایی را برای آینده نتیجه بگیرند. زیرا وقایع و حوادث گذشته، اغلب بدون برنامه حاصل شدهاند یا آنچنانکه در برنامه بوده است، صورت نیافتهاند. 2- محققان تاریخی، در بیشتر موارد بر گزارشها و مشاهدات کسانی متکی هستند که میتوان در صلاحیت آن افراد و یا به حقیقت گزارش آنان شک کرد. محقق تاریخی، اغلب در تشخیص حقایق، دچار ابهام است و درست مثل فردی عمل میکند که میخواهد قسمتهای مختلف ماکتی را که تکههایی از آن گم شده است، سر هم کند، بههمین جهت، بهناچار درصد پرکردن جای خالی این واقعیتها از طریق استنتاجها و استنباطهای ذهنی از حوادث گذشته برمیآید. حوادث تاریخی در محیطی بسته مانند آزمایشگاه صورت نمیگیرد. بنابراین، محقق تاریخی، قادر نیست شرایط مشاهدهشده را کنترل کند یا متغیرهای عامل حادثه را دستکاری نماید. نظرات موافق: 1- محقق تاریخی محدودیتهای موضوع مورد مطالعه و تحقیق را تعیین و شناسایی میکند، فرضها یا سؤالهایی را مطرح مینماید، که باید برای آنها پاسخهایی مناسب فراهم کند، اطلاعات لازم را جمعآوری و تجزیه و تحلیل میکند، به آزمودن فرضهای خود میپردازد و از آنها نتایجی بهدست میآورد که تا اندازهای قابل تعمیم است. بنابراین و با توجه به مراحل منظم و علمی فوقالذکر، میتوان ادعا کرد که این دست از فعالیتها تا اندازهای جنبه علمی دارد. 2- محقق تاریخی، برای رسیدن به نتایج، گاهی اصولی از احتمالات را بهکار میبندد که شبیه به همین اصول را محققان علوم فیزیکی نیز مورد استفاده قرار میدهند. 3- این واقعیت که محقق تاریخی نمیتواند متغیرهای بازیگر در موقعیت واقعه را مستقیما کنترل کند، کاملا واضح و روشن است. اما باید توجه داشت که این محدودیت در بیشتر تحقیقات علوم رفتاری، بهویژه در تحقیقات غیر آزمایشگاهی مانند پژوهش های جامعهشناسی، روانشناسی اجتماعی و اقتصاد نیز کم و بیش وجود دارد(نادری و سیفنراقی، 1385: 67-68). انواع منابع تحقیق تاریخی: اولین وظیفه محقق تاریخی بررسی در مورد درستی، اعتبار و معنیدار بودن اطلاعات جمع آوری شده است. اطلاعات مورد نیاز در پژوهش تاریخی را میتوان از دو منبع یا ماخذ بهدست آورد(نادری و سیفنراقی، 1385: 69). الف) منابع دست اول مانند: 1- اسناد و مدارکی که توسط ناظران واقعی و بلاواسطه واقعه ضبط و نوشته شدهاند. مثلا در تحقیق حاضر، می توان به خاطرات حسین فردوست، که در دربار شاه قرار داشته و عینا وقایع به وقوع پیوسته را منتشر کرده است را نام برد. 2- بقایایی که از افراد یا گروه بهجا مانده است. مانند: فسیلها، اسکلتها، ابزارها، لباسها، سکهها و مانند آنها. در این خصوص می توان به مجموعه های عظیم تاریخی، فرهنگی به جای مانده از دوران قاجار اشاره نمود. 3- گواهی شفاهی فرد ناظر در جریان وقوع حادثه: معمولا کسب این اطلاعات از طریق مصاحبه شخصی صورت میگیرد. ب) منابع دست دوم: منابع دست دوم گزارشهایی است که گزارشگر آن ناظر عینی واقعه نبوده و امکان دارد، گزارش مذکور براساس مصاحبه با مشاهدهکننده واقعی حادثه تهیه و تنظیمشده باشد یا گزارشگر، گزارش این فرد را مطالعه کرده است. معمولا محققان تاریخی هنگامی از منابع دست دوم استفاده میکنند که اطلاعات دست اول موجود نباشد. تعدادی از منابع تحقیق تاریخی عبارتند از: 1. منابع مکتوب: کتابها، روزنامهها، شرح وقایع تاریخی، سالنامهها، بیوگرافیها و مواردی از این دست. 2. منابع شفاهی: منابع و مطالبی که سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود، مثل تصانیف، اشعار، داستانها، افسانهها، ضربالمثلها، فولکلور ملل و سنن ملی. 3. منابع تصویری: فیلم و نقاشی . 4. منابع ساختمانی: ابنیه تاریخی، مقبرهها، محلهای مسکونی مربوط به گذشتگان. 5. منابع مادی و ابزاری: سفالها، سکهها، ظروف، آلات و ابزار و کتیبهها. 6- اسناد الکترونیکی: فیلم، نوار صوتی و صفحه (حافظ نیا،1385: 57). مسائل و مشکلات موجود در روشهای تاریخی: معمای عینیت: کوشش مورخ در جستجوی علت و مسئله غایت، وی را با معمای عینیت مواجه میکند، چون در کشف علل، مورخ فقط اکتفا به این نمیکند که علتهای کافی یا ضروری برای حوادث را بیابد، ناچار غالبا میکوشد، بین آنچه علت واقعی و مستقیم واقعه است با آنچه علت مستقیم و مربوط نیست، تفاوت بگذارد و این امری است که او را وارد قلمرو ارزشها میکند. قضاوتهای دور از بیطرفی در مسئله علیت ما را وارد قلمروی میکند که منطق تاریخ یا علم شناخت تاریخ است. وسوسه تعمیم و پیشبینی: جامعهشناسی در آستانه پدیدههای تاریخی هر لحظه در وسوسه تعمیم و پیشبینی است. فلسفه تاریخ و تاریخزدگی عینا همین بود. محقق جامعهشناسی برای آنکه وجود خود را از مورخ متمایز سازد، قطعا بدان روی میآورد. تحمیل ناآگاه زمان خویشتن: محقق خواه ناخواه در معرض این خطر قرار دارد که حتی برای یک لحظه، زمان خود را با زمان مورد مطالعه یکسان انگارد و در نتیجه، حرکت و ناهمسانی ناشی از آن را از یاد برد. عنصر گزینش: پدیدههای تاریخی، بیواسطه مطالعه شدنی نیستند و امکان احیای آنها نیز نیست.گاه، واسطهها دور، دست نیافتنی و متعددند، در مواردی بین اندیشهها تضاد و تخالف دیده میشود و این از آن روست که ذهنیت، عاملی مؤثر در نقل پدیدههاست. یکی از این عوامل ذهنی، گزینش است. هر مورخ از زاویه دیدی خاص، نظر میکند و از روزنه همان زاویه، حوادث و مسببات آنها را برمیگزیند. هیچ دو مورخی از یک حادثه، یک نوع تفسیر و تاریخ نمینویسد. به تعداد مورخان، تاریخ میتوان داشت، به دیگر سخن نه تنها در گزیدن چهرهای از حوادث ناگزیریم، بلکه در گزیدن خود حوادث چاره نداریم(ساروخانی،1380: 233-235). نکات مثبت روشهای تاریخی: منظومهنگری: منظور این است که محقق تاریخی، با توجه به فاصلهای که با واقعیت مورد مطالعه دارد، میتواند آنرا همچون یک منظومه در یک کهکشان ببیند. ضد محیط بودن: محقق نباید با واقعیت مورد تحقیق، چنان خو گیرد که جهات مثبت و منفی آنرا نبیند. صیقلیابی واقعیت: با فاصله یافتن از واقعیت، بهتر میتوان آن واقعه و عوامل درست و پشت پرده آنرا دید. با گذشت زمان، اندیشهها مطرح میشوند و از برخورد آنان برق حقیقت جهیدن آغاز میکند. پیوست یا استمرار: محقق تاریخی، برخلاف محقق جامعهشناسی، میتواند نه تنها واقعیت، بلکه تبعات و استمرار آنرا نیز ببیند. تلاش دشوار پیشبینی در تاریخ، از جهتی کاستی میپذیرد، زیرا در جریان حرکت، واقعیت عینا دیده میشود (ساروخانی،1380: 240). در راستای تفهیم و تبیین هرچه علمی تر پژوهش کنونی، روش جامعه شناسی تاریخی(بعد داخلی وخارجی) نیز به نوعی مکمل روش تاریخی قرار گرفته است تا بتوان ترسیم هرچه بهترالگوی بحران های سیاسی انگلستان در ایران معاصر را انجام داد. در روش جامعه شناسی تاریخی در ابعاد داخلی و خارجی، بدون شناخت گذشته و تجزیه و تحلیل و صورت بندی آن از منظر امروز، نه توان ارزیابی موفقیت و کام یابی طرح های عظیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را داریم و نه می توانیم آنها را منبع و چراغ راهی برای آینده قرار دهیم. جامعه شناسی تاریخی راهی موثر و علمی است برای کشف قانونمندی های اجتماعی، آزمایشگاه و بستری برای آزمون فرضیات طرح شده و ماده خام و مطالعات اکتشافی اولیه ای برای تدوین فرضیات نوین و نهایتا مدیریت بحران در عرصه داخلی و خارجی. به طور کلی مقصود از اصطلاح تاریخی در جامعه شناسی تاریخی، فراتر از صرف وقایع و حوداث و سنگینی و بی روح گذشته، نظیر یادمان ها و ایام تاریخی، سلسله های حاکم، جنگ ها، پیمان ها و دیگر رویدادهاست. مفهوم تاریخی در جامعه شناسی تاریخی بیان کننده بستری زمانی و مکانی است که وقایع، رخدادها و پدیده های تاریخی در آن شکل می گیرند، معنا و مفهوم می یابند و به وقوع می پیوندند(گرین و تروپ، 1384: 84-91). نکته قابل ذکر در باب مطالعه اندیشمندان گذشته در جامعه شناختی پدیده های تاریخی این است که تحلیل کسانی هم چون افلاطون، ارسطو، ابوریحان و ابن خلدون درباره سیر تاریخی و قانونمندی های حاکم بر تاریخ، بیشتر محصول مطالعات اجتماعی آنان است، نه نتیجه فلسفه آنان. تحلیل آنان در باب حکومت، تقسیم کار اجتماعی، طبقات، علل ظهور و سقوط تمدن ها و بحران های سیاسی می باشد که از مطالعه دقیق آنان در حوادث و وقایع تاریخی و در جهت شناخت بهتر پدیده های زمان خود حاصل شده است(پناهی خیاوی،1385: 5-22). از دیگر سو، تغییر و پویایی، همیشه همراه جوامع و پدیده های اجتماعی بوده و شناخت آنها منحصر به بررسی آنها در زمان حال نمی شده است، بلکه دانشمندان برای درک و تبیین کامل وقایع اجتماعی، به گذشته دور یا نزدیک پدیده ها نیز توجه می کرده اند. این تلقی از جامعه شناسی و به قول کنتجامعه شناسی پویا نیازمند شناخت تاریخی است، چرا که پدیده های اجتماعی اغلب ریشه ای کهن دارند و علل آنها را باید در زمان های دور جست وجو کرد(روسک و وارن،1350: 275-296). لذا، جامعه شناسی تاریخی روشی است که فرآیندها و مکانیسم های تغییرات در جوامع و در عرصه بین المللی را بررسی می کند، تغییراتی اجتماعی که سیمای جوامع را دگرگون یا بازتولید می کند. مطالعه گذشته جوامع، برای کشف این که آنها چگونه عمل می کنند، چگونه تغییر می کنند و سرانجام، جستجوی تغییر متقابل گذشته و حال، رویدادها و فرایندها، صورت گرفتن کنش ها و ساختار بندی شدن آنها و درنهایت، تلاش برای پیوند زدن، ایضاح مفهومی، تعمیم تطبیقی و کشف تجربی با یکدیگر (زکی، 1387: 18-21 همچنین، .(Dennis,1991:3 سطوح جامعه شناسی تاریخی: الف) جامعه شناسی تاریخی خرد: این سطح از جامعه شناسی تاریخی به نحوی در مطالعات بنیان گذاران نخستین جامعه شناسی مشاهده می شود. در این اصطلاح، منظور از جامعه شناسی تاریخی، مطالعه نقش ها و منزلت ها، ارزش ها، هنجارها، گروه ها، نهادهای اجتماعی در طول تاریخ یک ملت یا جامعه، برای فهم اوضاع و احوال فعلی آن جامعه است(باتامور،1356: 43-69). این اصطلاح به معنای پویایی شناسی ای است که کنت آن را برای نخستین بار مطرح کرد. پویایی شناسی اجتماعی یا جامعه شناسی پویا عبارت است از: مطالعه چگونگی به وجود آمدن و تغییر و تحول الگوها، نقش ها، هنجارها و منزلت های مختلف اجتماعی و چگونگی ادامه این تغییر و تحولات. به دیگرسخن، جامعه شناسی تاریخی در این سطح، مطالعه تحولات و تغییرات اجتماعی اجزا و عناصر تشکیل دهنده یک جامعه خاص در طول تاریخ است. در این نوع مطالعه، اجزا و پدیده های اجتماعی، در حال حرکت و در طول زمان مطالعه می شوند و از این راه قوانین عمومی رشد و پیشرفت اجتماعی آنها کشف می گردد(کافی،1384: 50-66). همین جزنگری، در همکاری تاریخ و نظریه اجتماعینیز می تواند وجود داشته باشد. طبق این باور، پدیده های تاریخی باید در بستری جامعه شناسانه ارزیابی و سنجش شوند. دلیل بهره گیری از این روش آنست که اکثر این پدیده ها از مسائل مطرح در جامعه شناسی اند، لذا مورخ برای شناسایی روابط علی و معلولی میان پدیده ها و حوادث هر عصر، باید از روش های متداول در جامعه شناسی بهره ببرد، چرا که پدیده ها وقتی در طول زمان مطالعه می شوند، تاریخ و زمانی که در جهت کشف روابط علی و معلولی و با استفاده از روش ها و نظریه های جامعه شناختی بررسی می شوند، همکاری تاریخ و نظریه های اجتماعی شکل می گیرد بنابراین محقق تاریخ نباید از روش های متداول در جامعه شناسی برای بررسی تاریخ غفلت کند. ب) جامعه شناسی تاریخی کلان: از آن جا که تغییر و پویایی همیشه در کنار جوامع انسانی بوده است، این سطح از جامعه شناسی تاریخی در آثار اکثر جامعه شناسان دیده می شود. جامعه شناسی تاریخی کلان به بررسی تحولات یک جامعه، دوره هایی که آن جامعه خاص پشت سر گذاشته و وضعی که در آن به سر می برد، می پردازد. جامعه شناسی تاریخی در این سطح در پی بررسی فرآیندها و سازوکارهای تغییرات اجتماعی است که سیمای جوامع را دگرگون یا بازتولید می کند. مطالعه گذشته جوامع، برای کشف این است که آنها چگونه عمل می کنند، چگونه تغییر می کنند و سرانجام جست وجوی تغییر متقابل گذشته و حال، رویدادها و فرآیندها، صورت گرفتن کنش ها و ساختاربندی شدن آنها و در نهایت، تلاش برای پیوند زدن، روشن ساختن و ایضاح مفهومی، تعمیم تطبیقی و کشف تجربی با یکدیگر است (Dennis, 1991: 2-9). سطح کلان جامعه شناسی تاریخی، از برداشت جامعه شناسان نخستین، فلسفه تاریخ و بعدها از نظریه زیستی تکامل، تأثیر پذیرفته است. این برداشت متضمن وجود نوعی اولویت در میان مسائل تحقیقی و نظری است و بر مسائل مربوط به منشأ اجتماعی تمدن، فرهنگ، توسعه و دگرگونی یک جامعه خاص تکیه می کند. این سطح از مطالعات جامعه شناختی درباره تاریخ، به نظریه پردازی می انجامد. اندیشمندانی که به تحلیل و نظریه پردازی درباره گذشته جوامع و پدیده های تاریخی در طول زمان پرداخته اند، اغلب جامعه شناسانی بوده اند که به تاریخ هم پرداخته اند. از متفکران یونان باستان تا اندیشمندان معاصر، کسانی چون افلاطون، ارسطو، فارابی، ماکیاولی، توماس هابز، توماس مور، ویکو، منتسکیو، ولتر، روسو، هگل، مارکس، وبر، ابن مسکویه و ابن خلدون که به فلسفه تاریخ یا فلسفه سیاسی علاقه مند بوده اند، درباره پدیده های تاریخی نظریه پردازی کرده اند(ربانی خوراسگانی،1377: 48-84 و همچنین، زرین کوب، 1362: فصول سوم و چهارم). روش جامعه شناسی تاریخی(سطح تحلیل خارجی): روش جامعه شناسی تاریخی که در فوق بدان پرداخته شد، بعد دیگری نیز دارا می باشد. روش جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی که از سوی استفن هابدن طرح گردید. در مواردی که تاثیر بحران سازی های سیاسی انگلستان بر رجال سیاسی ایران، ناشی از رقابت های استعماری این کشور با دیگر قدرت ها(همچون روسیه، فرانسه وآلمان) در عرصه بین الملل بوده است از نظریه هابدن در جامعه شناسی تاریخی استفاده خواهد. به طور کلی در جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی مواردی همچون کسب بیشینه سودهای اقتصادی و بازرگانی در عرصه بین الملل، کسب بیشترین بازارهای فروش در نقاط مختلف جهان، بیشترین رقابت های سیاسی و اقتصادی در راستای دسترسی به ارزانترین و بهترین مواد اولیه با دیگر رقبای استعماری، مورد بررسی قرار می گیرند. در نظام سرمایه داری حاکمیت سیاسی با اقتصاد سرمایه داری در هم تنیده می شود. نظام سرمایه داری یک نظام تولید برای فروش در بازار با انگیزه سودآوری و اختصاص این سود به فرد یا مالکیت جمعی است.از این رو، در نظام سرمایه داری ملاک و معیار هر چیز سود بیشتر است. در نظام سرمایه داری تعاملات بازار تعیین کننده روابط اجتماعی تولید است. ساختار سیاسی حاکم بین المللی حاصل رو بنای رقابت نظام سرمایه داری است (wallerstein,1967 :21).یکی از تمایزات میان دو نظام مرکز و پیرامون، کارایی بیشتر و مؤثرتر اقتصاد جهانی است، زیرا اقتصاد سرمایه داری از راه ارزش افزوده و انباشت سرمایه، ثروت بیشتری را به دست می آورد(هابدن،1379: 234). وجود تقسیم کار جهانی مشخصه دیگر نظام نوین است. این تقسیم کار سبب پیدایش مناطق اقتصادی متفاوت جهانی شده است که بر اساس سودهای نابرابر اقتصادی ناشی از آن، ساختار طبقاتی و اجتماعی متفاوتی شکل گرفته است. مهم ترین ویژگی نظام اقتصاد جهانی کسب سود بیشتر از طریق ارزش افزوده و تقسیم کار جهانی است که موجب پیدایش اختلاف طبقاتی و اجتماعی گسترده در جهان شده است. از قرن شانزدهم به بعد به تدریج اقتصاد سرمایه داری رو به گسترش نهاد، تا آنکه در قرن هیجدهم به صورت نظامی جهانی درآمد. این نظام جهانی به تدریج سایر امپراتوری های جهان را به حاشیه راند و خود بر همه جهان مسلط شد(احمدی،1376: 113). زمانی که انگلستان و فرانسه به قدرت اقتصادی تبدیل شدند و انباشت سرمایه در آن ها آغاز گردید، صنعت و سرمایه جدید متولد شد و پس از مدتی رشد کرد. با شکل گیری تدریجی طبقات جدید بر بورژوازی و تجارب جهانی، نظام جدیدالتأسیس مذکور رشد و توسعه خود را به دیگر مناطق جهان شروع کرد و فراگیر شد. شیوه خاص تولید و انباشت بیش از حد سرمایه از ویژگی های مهم این نظام به شمار می آید. این نظام سرمایه داری ابتدا در اروپا راه یافت و ویژگی ها و ماهیت کاملا متفاوتی با نظام های جهانی دارد که در دوران هایی همانند دوره مغول و حکومت کلیسا وجود داشت(سلیمی،1375: 95). این روش فراتاریخی، عملا تاریخ را به آزمایشگاهی فکری برای به آزمون گذاشتن و تأیید جریان اصلی در نظام بین الملل تبدیل می کند. با این حال، فایده نهایی انجام تحلیل های تاریخی- جامعه شناختی نه صرفا آشکارساختن شکل های متفاوتی بوده که نظام بین الملل در گذشته به خود گرفته بلکه برجسته ساختن این مسئله بوده است که نظام نوین، نظام بی مانندی است و نمی توان آن را با مسلمات شاخص نظام بین الملل در طول دوره های تاریخی گذشته مقایسه نمود. با توجه به مطالب ذکر شده، رساله حاضر درصدد تطبیق و تبیین بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران معاصر با استفاده از روش تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(ابعاد داخلی و خارجی) می باشد. در این میان، طیف وسیعی از بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران وجود دارند که گذشته از پیشینه فراملی بودن تاثیرات آن برکشور ایران، می توان آنان را با استفاده از نظریه استفن هابدن در جامعه شناسی تاریخی همپوشانی نمود. گفتار3- چارچوب نظری پژوهش: همان طور که تشریح شد ، فعالیت های استعماری استعمار گران نه تنها گرهی از اوضاع تکان دهنده جوامع توسعه نیافته نگشود، که شرایط را برای اضمحلال کامل این جوامع، در بیشتر زمینه ها فراهم آورد.گستردگی دامنه عقب ماندگی و صدمات جبران ناپذیرناشی ازآن در جوامع پیرامونی از یک سو، و تکاپو جهت رفع مصائب ناشی از اقدامات استثمارگران و چاره جویی جهت گام نهادن در مسیر توسعه، مکاتب گوناگون را به تکاپو واداشت. به نحوی که تئوری های مختلف جهت انحلال عقب ماندگی در این جوامع ارائه گردید. هنگامی که تاثیرات انقلاب صنعتی و رویکردهای توسعه جوامع غرب مورد توجه برخی تئوریسین ها و اندیشمندان سایر جوامع توسعه نیافته قرار گرفت، یگانه عنصر توسعه در همه ابعاد، پیروی از رویکردهای غربی در این زمینه مبنا قرار داده شد. مکتب نوسازی مدرن، که تا اوایل دهه 1950 میلادی، گفتمان حاکم بر توسعه جوامع قلمداد می شد با نظریه پردازان مشهوری همچون روستو و شومپیتر و با نگرش هایی مبتنی بر استفاده های ابزاری از ره آورد های غرب سعی در تبیین راه های توسعه در دیگر جوامع کرده اند. به نظر می رسد این نگرش ها بیش از آنکه در خدمت توسعه نظام های پیرامونی باشد(والرشتاین از نظام های توسعه نیافته از این عنوان استفاده می کند)، بیشتر دستمایه استثمارگری نظام های امپریالیستی قرار گرفته است. به عنوان مثال پس از پایان نبرد اول جهانی و بالتبع شکل گیری جامعه بین الملل و نظم نوین جهانی و دیگر رویکردهای حاکم بر جهان پس از جنگ، ابرقدرت های فاتح، با این استدلال که جوامع ضعیف تر(پیرامونی) توانایی و شایستگی اداره خود را ندارند، عملا دخالت و زعامت خود را بر آنان تحمیل کردندکه شاهد تقسیم جهان میان قدرت های آن زمان هستیم. جالب تر آن که در توجیه این اقدام، ابرقدرت ها آینده توسعه یافته و اقتصادی رو به رشد و بهبود یافته را به جوامع مستعمره بشارت دادند که چنانچه پیشتر اشاره گردید اوضاع پس از مداخلات آنان به مراتب اسفناک تر از قبل گردید. با مشخص شدن عدم کارآیی نظریه نوسازی و بالا گرفتن دامنه انتقادات از این مکتب در دهه های 1950 و 1960 میلادی مکتب وابستگی به رهبری رائول پربیش، اقتصاددان آرژانتینی پیروی از رویکردها و استفاده صرف از دستاوردهای غربی جهت توسعه را نقد نمود و نشان می داد که نظریه نوسازی سبب شکل گیری اقتصاد وابسته در کشورهای توسعه یافته گشته و الگوی سیستم اقتصادی مرکز پیرامون را ایجاد میکند که کشورهای صنعتی در مرکز این اقتصاد قرار گرفته و کشورهای در حال توسعهدر پیرامون آن جای میگیرند. مطالعات پربیش و همکاران او نشان داد که فعالیتهای اقتصادی در کشورهای ثروتمند اغلب منجر به مشکلات جدی در کشورهای توسعه نیافته می گردد. همان طور که اشاره شد، گوندر فرانک، سمیر امین، پل باران و دوس سانتوس از نظریه پردازان برجسته مکتب وابستگی به شمار می روند. دوس سانتوس، اقتصاد دان برزیلی ِ اهل مکتب اکلا (مکتب وابستگی) در دهه های 1970 و 1980 با تفکیک سه نوع از دوره وابستگی هر یک را به شرایط مختلف مورد نظر مرتبط می سازد. وی در ابتدا اشاره می کند که منظور از وابستگی وضعیتی است که در آن اقتصاد پاره ای از کشورها تابعی از بسط و توسعه اقتصاد کشور دیگر است. این ارتباط، زمانی شکل وابستگی می گیرد که برخی از کشورها قادر باشند گسترش یابند و خودشان را حفظ کنند، در حالی که بعضی از کشورهای دیگر تنها به عنوان انعکاسی از بسط و توسعه کشور مسلط، ممکن است توسعه یابند. در توضیح این نکته که چرا دوس سانتوس نظریه وابستگی را جهت تحلیل نظام های توسعه نیافته یا پیرامونی اتخاذ نموده است باید افزود نظریات نوسازی که پیش از نظریات وابستگی مطرح شدند بر این فرض قرار دارند که دگرگونی اجتماعی یک فرایند خطی و شامل تبدیل جوامع کشاورزی سنتی به جوامع صنعتی مدرن است و از دیگر سو، روستو که از تئوریسین های برجسته نوسازی به شمار می رفت، یک مدل اساسا سرمایه دارانه را مطرح کرد که بر این فرضِ قابل ملاحظه بنا گردیده بود که چنین مدلی به طور یکسان در دسترس هر جامعه ای هست. به دیگر سخن، جوامع توسعه نیافته با اتخاذ رویکرد نظام های سرمایه دارانه می توانند به توسعه و نوسازی دست یابند. پس از جنگ جهانی دوم و عدم توفیق نظریه سرمایه داری نوسازی، نظریه پردازان مکتب اکلا در آمریکای لاتین با طرح نظریه وابستگی، عملا خط بطلان را بر نظریه نوسازی کشیده و خود به مکتب رایج مبدل گردیدند. در واقع دوس سانتوس، بر خلاف روستو و نوساز گرایان که شرایط توسعه نیافتگی را مرحله ماقبل سرمایه داری و جهت نیل بدان ضروری تلقی می کردند، معتقد بود که وابستگی امری تحمیل شده از سوی استعمارگران و به عبارتی دیگر وضعیتی بیرونی است. در واقع دوس سانتوس، وابستگی را وضعیتی میداند که ناشی از قطبی شدن منطقهای است و سرانجام، اینکه وابستگی و توسعه با یکدیگر ناسازگار هستند. از ویژگی های مشترک تحلیل های وابستگی، آن است که دامنه روابط وابستگی را فراتر از قلمرو صرف اقتصادی میداند و روابط سیاسی و فرهنگی را نیز در نظر میگیرند. همچنین، تمام تحلیل های وابستگی بر روابط وابسته و نابرابری تاکید دارند که به تصور نظریهپردازان این مکتب، نظیر دوس سانتوس، میان کشورهای پیرامون و اقتصادهای پیشرفته سرمایهداری وجود دارد، بنابر نظر آنها، روابط وابستگی مانع توسعه پیرامون میشود. شاید بتوان مصداق اجرایی رویکرد بحران سازی های سیاسی انگلستان در دو سده پیشین را با ذکر مثالی از تئوری های بی ثباتی دیوید ساندرز، در راستای گواه عینی، در نوشتار حاضر استفاده نمود. وی پس از طرح ویژگی جوامع باثبات و بی ثبات، نهایتا با تعریفی جامع از بی ثباتی معیارهای آن را این گونه بیان می دارد که "بی ثباتی، معیاری است که بتوان به وسیله آن یک نظام سیاسی را در هر مقطع از زمان بی ثبات خواند، معیاری است که با وقوع یا عدم وقوع تغییرها و چالش ها در هر حکومت، رژیم یا جامعه ای نسبت مستقیم دارد. یعنی آن که تا چه حد این تغییرها و چالش ها، الگوی معمولی یک سیستم خاص حکومتی، رژیم یا جامعه ای را تغییر داده اند و تا چه میزان باعث ایجاد چالش در آنها شده اند. مسلم است که این الگو خود با گذشت زمان دستخوش تغییر می شود. "ساندرز با بیان مواردی نظیر حملات نظامی،مرگ در اثر خشونت سیاسی،شورش، ترور، اقدامات جنگ تروریستی، کودتاهای انجام شده،اعتصابات سیاسی یا تهدید به اعتصاب،تظاهرات اعتراض آمیز، حرکت انتقادی مخالفین ونهایتا سخنرانی های ضدحکومتی توسط رهبران فکری شاخص های بی ثباتی یک نظام سیاسی را بر شمرده است. در این رابطه که چرا بررسی بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران معاصر، با استفاده از نظریه وابستگی دوس سانتوس صورت گرفته است، می توان با اندکی تامل، تطابق و همگرایی های فراوانی را میان نظریه وابستگی دوس سانتوس و بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران یافت. از یک سو، بریتانیا با استفاده از سه رویکرد کلان(بنیادگرایی قومی و مذهبی، سیاست های تجزیه طلبی و سایر اقدامات سیاسی و نظامی) توانست در هر برهه از زمان، طیف وسیعی از وابستگی های اقتصادی، صنعتی، علمی و فناورانه آن گونه که دوس سانتوس در مدل خود ارائه می کند، در ایران ایجاد نماید. همچنین، می توان خصائص و ویژگی های مشترک نظریات دوس سانتوس در مقوله وابستگی در نظام استعماری و مفهوم مدیریت بحران مایکل برچر(انتقال بحران های نظام استعماری به جوامع پیرامون) و مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز(بازخورد بحران ها بر جوامع پیرامون) در راستای تبیین بهتر، عینی تر و علمی تر رساله حاضر به کار بست. در ذیل به مهترین نکات مشترک سه نظریه پرداخته می شود. - در هر سه نظریه جلوگیری از ایجاد بحران و تطمیع منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی قدرت های برتر در هر دوره از زمان، اصل نخست و مهم برای این کشورها (مانند بریتانیا) به شمار می آید. - با نگاهی واقع گرایانه باید اذعان نمود ماهیت نظام های صنعتی و استعماری غرب همانند انگلستان همواره درصدد توسعه نظام های سرمایه داری و حل بحران های درون سیستمی خود، اقدام به انتقال این بحران ها به جوامع تحت سیطره نموده اند. - انتقال این بحران ها به جوامع پیرامونی، خود عامل ایجاد بحران و بی ثباتی سیاسی به اشکال مختلف در این کشورها می شود بنابراین، در رساله حاضر، با توجه به نقاط اشتراک در نظریات وابستگی استعماری دوس سانتوس، مدیریت بحران مایکل برچر و نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز، یک تحلیل سه گانه از نظریات مذکور ارائه می گردد. در این خصوص، به نظر می رسد تئوری وابستگی استعماری دوس سانتوس و مدیریت بحران مایکل برچر بیشتر ویژگی های بحران ها و روابط خارجی را پوشش داده و مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز بیشتر با بحران های سیاسی داخلی کشورها منطبق می باشد. در این تحلیل سه گانه با توجه به نقاط اشتراک، مدل مذکور دارای یک سیر خطی سه مرحله ای می باشد که به ترتیب عبارتند از : شکل گیری(بحران های نظام استعماری)، انتقال (حوزه حل بحران با استفاده از تسری آن به جوامع پیرامونی) و بازخوردهای بحران(ایجاد بی ثباتی سیاسی در جوامع پیرامونی) می باشد. در مرحله شکل گیری، ساختارهای سیاسی و اقتصادی نظام استعماری (مرکز) باعث ایجاد بحران های داخلی در این کشورها می شود. در مرحله انتقال، باید به این مهم اشاره نمود که ماهیت نظام های استعماری ایجاب می کند که برای رهایی از تبعات این بحران ها در درون جامعه خود (اعتصابات، آشوب های خیابانی، بیکاری و در نهایت نارضایتی های گسترده عمومی) اقدام به انتقال آنان به کشورهای تحت نفوذ(پیرامونی) بنمایند. در مرحله سوم، انتقال این بحران ها به کشورهای پیرامون، خود عامل ایجاد بحران های سیاسی جدیدی در این جوامع می شود که بازخوردهای آن به شکل بی ثباتی های سیاسی در جوامع تحت نفوذ بروز می کند. بنابراین، حضور نیروهای بریتانیا در کشورهایی همچون ایران که در راستای حل و فصل بحران های سیاسی انگلستان صورت پذیرفته است، خود عاملی مستقیم در ایجاد بحران های سیاسی وسیعی در این جوامع می باشد و طیف وسیعی از بی ثباتی های سیاسی را ایجاد می کند که بر حسب شدت و حدت بحران، تغییر رژیم، تغییر حکومت، چالش های خشونت آمیز و چالش های مسالمت آمیز را باخود به همراه دارد. در نهایت همانطور که در نمودار دایره ای ذیل بدان پرداخته می شود، می توان کشورهای استعماری همچون بریتانیا را مبدا شکل گیری بحران ها (نظریه وابستگی دوس سانتوس)، سپس در راستای مدیریت بحران، انتقال آن از جامعه بریتانیا به جوامع تحت نفوذ همچون ایران (نظریه مدیریت بحران مایکل برچر) و در نهایت بازخوردهای آن در جوامع پیرامونی، در قالب بحران های سیاسی(نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز) درنظر گرف
نمودار تحلیل مدل سه گانه نظریه دوس سانتوس- مایکل برچر و دیوید ساندرز جمع بندی: در فصل دوم، عنوان مباحث مفهومی و نظری، مورد بررسی قرار گرفت. در این بین، تشریح و واکاوی مفاهیم سه گانه بحران، بحران سازی و مدیریت بحران صورت پذیرفت. در این میان تعاریف متعددی از بحران صورت گرفت و مقوله بحران سازی قدرت های بزرگ در جوامع تحت سیطره همانند بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران و نهایتا مدیریت چنین بحران هایی مورد تحلیل قرار گرفت. آنچه که در این بخش حائز اهمیت است و به نوعی نوآوری تلقی می شود استفاده از نظریه مدیریت بحران مایکل برچر می باشد. وی پس از تبیین مراحل چهارگانه شکل گیری بحران، در ادامه عواملی که منجر به شکل گیری بحران می شود را ذکر نموده است که رساله کنونی به نوعی درصدد تطبیق مدیریت بحران برچر با اقدامات بحران ساز سیاسی بریتانیا در ایران می باشد. در مرحله دوم، روش تحقیق استفاده شده در رساله حاضر بررسی شده است. از یک سو بررسی صرف رویدادهای منتهی به بحران سازی سیاسی بریتانیا در ایران با استفاده از روش تاریخی صورت گرفته است و از دیگر سو روش جامعه شناسی تاریخی نیز در راستای تبیین اهداف، ابزارها، بازخوردهای بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران مورد استفاده قرار گرفته است.روش جامعه شناسی تاریخی در یک دسته بندی کلی از سوی نویسنده به دو بخش داخلی و خارجی تفکیک شده است. در بعد داخلی نیز دسته بندی دیگری صورت گرفته است که جامعه شناسی تاریخی خرد و کلان نامیده شده که کاربرد هر یک نیز در پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی که با استفاده از نظریه استفن هابدن تبیین گردید نیز اشاره به بحران سازی های سیاسی بریتانیا در ایران که حاصل انتقال بحران ها و چالش های درونی بریتانیا به ایران می باشد، دارد. به دیگر سخن، بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی به این موضوع می پردازد که نظام سرمایه داری و صنعتی بریتانیا هرگاه در داخل خود با چالش ها و بحران های متعددی مواجه می گردد، در راستای حل و فصل بحران ها، انتقال آن به دیگر جوامع تحت سیطره گریزناپذیر می باشد. چارچوب نظری پژوهش نیز بخش دیگری از رساله حاضر را در فصل دوم به خود اختصاص داده است. در چارچوب نظری نیز تلفیق دوگانه بسان روش پژوهش صورت گرفته است. از یک سو در راستای تشریح وابستگی های همه جانبه ایران به بریتانیا در دو سده پیشین، از مدل وابستگی دوس سانتوس استفاده گردیده است. دوس سانتوس در مدل وابستگی خود، از سه مرحله وابستگی استعماری که شامل اوایل دوران استعمارگری می باشد و مواردی همچون بهره کشی از انسان ها(برده داری) و رقابت بر سر کسب طلا و مواردی اینچنین می شود نام می برد. در مرحله بعد، وابستگی مالی- صنعتی مد نظر وی می باشد و در نهایت وابستگی علمی- فناورانه بعد نهایی تئوری دوس سانتوس را شکل می دهد که در فصول رساله به تعدد، انطباق نظریه دوس سانتوس و بحران سازی های سیاسی بریتانیا در ایران صورت خواهد پذیرفت. از دیگر سو در راستای تبیین بحران سازی های سیاسی انگلستان و تشریح ابزارها و رویکردهای این کشور در ایران از تئوری بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز استفاده شده است تا بتوان بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی را هرچه بهتر تبیین نمود. ساندرز در مدل خود از چهار مرحله به عنوان مراحل شکل دهنده بی ثباتی نام می برد. مواردی همچون چالش های مسالمت آمیز، چالش های خشونت آمیز، تغییر حکومت و تغییر رژیم. موارد چهارگانه مذکور نیز به مراتب از سوی بریتانیا در ایران به اجرا گذارده شده است که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد. در نهایت، ایجاد یک سطح تحلیل سه گانه مبتنی بر نظریات دوس سانتوس، ساندرز و برچر در این فصل صورت گرفته است. با توجه به نقاط تشابه سه نظریه مذکور و مفهوم بحران سازی های سیاسی انگلستان در هر دوره بهتر و عینی تر و با نگاهی واقعگرایانه تر تبیین خواهد شد . فصل سوم: پیشینه بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران تا شروع دوران سلطنت پهلوی مقدمه: مقوله استعمار و پیشینه اقدامات مخرب استعمارگران برای کشور ایران که سایه های سنگین تعرض نخستین دولت های صنعتی جهان را در حیطه سرزمینی خودتجربه نموده است، همواره پدیده ای ملموس و محسوس تلقی می شود. در این میان، دولت های صنعتی، درصدد تحکیم نفوذ و سیطره بر جوامع مستعمره برآمده و هیچ نوع خدشه ای را در مدیریت انحصاری جوامع مستعمره خویش بر نمی تافتند. همچنین، راهبردهای خرد و کلان کسب بیشینه منافع خویش را در این سرزمین ها اعمال نموده که کمترین ماحصل آن برای جوامع مستعمره، در عرصه بین المللی سقوط در ورطه وابستگی همه جانبه و عدم استقلال و در امور داخلی بی ثباتی های متعدد، همچون بروز خشونت،گسترش دامنه های اعتراض، ترور، کودتا، تغییر رژیم و موارد بی شمار دیگر بوده است. در این میان، سابقه فعالیت های استعماری انگلستان به عنوان نخستین دولت صنعتی جهان، در ایران به مراتب برجستگی بیشتری نسبت به دیگر جوامع استعمارگر صنعتی وغیر صنعتی داشته است. در راستی آزمایی فرضیه فوق مواردی بی شمار را می توان مدلول نوشتار حاضر قرار داد اما حراست از هندوستان و دفع خطر دشمنان و رقبای استعماری همچون فرانسه ناپلئون، روس های تزاری، بعدها آلمان نازی و نهایتا ایالات متحده از منافع مد نظر بریتانیا در منطقه را می توان به عنوان شاخصه های کلان منافع بریتانیا تلقی نمود. احصاء منافع مذکور،کما اینکه در فوق نیز اشاره گردید، در جوامع مستعمره نتایجی را به دنبال داشت که کمینه آن، طیف وسیعی از وابستگی های مختلف به استعمارگران در عرصه بین المللی و نیز گسترش هر چه بیشتر هرج و مرج و بی ثباتی در درون این نظام ها بود. البته ذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که کشور ایران، هیچ گاه مستقیما بسان هندوستان و بسیاری دیگر از مستعمرات، مورد هجمه استعماری بریتانیا و دیگر دولت های استعماری قرار نگرفت. لذا اصطلاح ایرانِ نیمه مستعمره را شاید بتوان بهتر در در این خصوص استعمال نمود. از طرفی دیگر، برخی راهبرد ها و اطلاعات موجود در دستگاه استعماری انگلستان، به مثابه عامل تسهیل کننده، اقدامات بریتانیا را در ایران عصر سلطنت پهلوی اول و دوم سهولت می بخشید. مواردی همچون تساهل و مدارای بیش از حد دوپادشاه پهلوی با قدرت های بزرگ، بافت سنتی جامعه ایران، جایگاه ژئواستراتژیک و منابع نفتی و انرژی سرشار در کشور و موارد بسیار دیگر را می توان در این خصوص ذکر نمود. مواردی که بعضا نه تنها دستاویز اقدامات انگلستان و بحران زایی های سیاسی متناوب در ایران گردید، بلکه به نظر دیوید ساندرز، شرایط را برای بی ثبات سازی نظام سیاسی ایران فراهم نمود. لذادراین فصل، هدف، تطابق تئوری بی ثباتی سیاسی ساندرز با نظریه وابستگی دوس سانتوس بوده تا با استفاده از تلفیق دوگانه از رویکردهای تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(ابعاد داخلی و خارجی) و استفاده از تحلیل سه گانه از مدل دوس سانتوس- ساندرز- برچر تا درنهایت، بدین سوال که مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در ایران پیش از پهلوی کدام بحران ها بوده است پاسخی متقن و علمی ارائه شود. با بررسی بحران های این دوره، جدایی های ارضی مناطق شمالی و شمال غربی(در جریان عهدنامه ترکمنچای و گلستان) و نیز مناطق وسیع شرقی(هرات) مهمترین و تاثیرگذارترین بحران های سیاسی انگلستان در این دوران درنظر گرفته شده است. بحران هایی که می لذا پیش از پرداختن به موارد فوق، درصدد بررسی اجمالی مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز می باشیم. در مدل بی ثباتی سیاسی ساندرز، ثبات ناظر است بر فقدان نسبی برخی انواع حوادث سیاسی بی ثبات کننده که خواه به صورت تغییر در ساختار قدرت، تغییر در حکومت و خواه به صورت مسالمت آمیز یا حتی خشونت آمیزکه به چالش با قدرت سیاسی موجود یا خود ساختار اقتدار سیاسی می انجامد(خواجه سروی،1382: 84). وی در ادامه شاخص های بی ثباتی سیاسی را نیز این گونه تفکیک می کند:
جدول1- الگوی بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز مطابق جدول فوق، واضح است که به هر میزان شاخص های ذکر شده در اثر آغاز و انجام رقابت سیاسی افزایش یابد بر میزان بی ثباتی سیاسی افزوده شده و از میزان ثبات سیاسی کاسته شده است(خواجه سروی،1382: 86).در این فصل و فصول بعدی، به وضوح تمامی بحران های سیاسی ایجاد شده در ایران معاصر منبعث از اقدامات بریتانیا در ایران، طبق جدول فوق تشریح و تفسیر خواهد شد. در این میان، آنچه که تبیین سیمای استعمارگر انگلستان را در ایران گریز ناپذیرجلوه می دهد، بررسی عواملی است که بریتانیا را در گذران تاریخ استعماری اش، ذینفع نموده است. به عبارتی دیگر، در دوسده پیشین، وجود برخی مولفه ها و رویکردها، حضور انگلستان را در کشورهای جهان سوم به صورت عام و ایران به صورت خاص گریزناپذیر نموده است. حال اگر سیر استعمار انگلستان را در ایران طی روندی خطی وممتد درنظر بگیریم، آنگاه، در روند بررسی بحران های منتج از اقدامات انگلیس در ایران، به این نتیجه خواهیم رسید که بسیاری از بحران های سیاسی مذکور، بازخورد اقدامات این کشور در دوران پیشتر بوده است. از آنجایی که امپریالیسم بریتانیا در وهله نخست، حراست و حفاظت از منافع خود را در کشورهای تحت استیلای خود و در وهله دوم بهبود منافع مذکور را مدنظردارد، لذا نمی توان ریشه های یک بحران را بدون بررسی عوامل تاریخی و بنیان های نخست آن بحران مورد واکاوی قرار داد. به دیگر سخن، امکان نیل به تحلیلی علمی- تاریخی در خصوص یک بحران سیاسی به وقوع پیوسته در ایران که منتج از اقدامات امپریالیستی دولت بریتانیا بوده است بدون ارجاع و احاله به ریشه های آن که عمدتا دوران ماقبل از پهلوی را شامل می شود، غیرممکن خواهد بود. لذا در بررسی بحران های سیاسی ایران ِعهد پهلوی اول که منتج از اقدامات بریتانیا بوده است، ناگزیر باید دورنمایی از اقدامات بریتانیا را در دوران پیش از پهلوی را ترسیم نمود. به عنوان مثال، در روند تاسیس بانک شاهنشاهی و در ادامه اقدامات پولی – سیاسی بانک مذکور، در ابتدا باید این موضوع مورد تبیین علمی قرار گیرد که بانک شاهنشاهی در ابتدا در ایران چه منافعی را (اعم از اقتصادی و سیاسی) دنبال می کرد و در ادامه چه اقدامات بحران سازی در راستای استیلای استعمار انگلستان بر ایران از سوی نهاد مذکور صورت گرفت، همچنین بررسی علمی این نکته که فعالیت های سیاسی – اقتصادی بانک شاهنشاهی در دوران قاجار و پیش از آن برای امپریالیسم انگلستان چه ماحصلی داشته است و نهایتا بررسی این موضوع که دلایل سقوط تدریجی این بانک در ایران چه بوده است. لذا پیش از پرداختن به موضوع محوری بحث حاضر یعنی بحران های سیاسی ایران ِپهلوی اول که منتج از سیاست های انگلیس بوده است، به مهمترین بحران های سیاسی مشابه در دوران پیش از پهلوی که دوران حکومت افشاریه، زندیه و قاجاریه را شامل می شود می پردازیم. گفتار1- بررسی پیشینه تاریخی حضور انگلستان در ایران با رویکردی تحلیلی تاریخی: برای اثبات هدف اصلی پژوهش، به ناچار نیازمند بررسی اجمالی از علت و چگونگی ورود، عملکرد وروند گسترش و نفوذ بریتانیا در ایران تا شروع عصر پهلوی می باشیم، به همین علت، برآنیم تا در صفحات نخست رساله حاضر، تبیینی اجمالی پیرامون استعمار انگلستان در ایران پیش از پهلوی ارائه نماییم که خصیصه مشهود آن را می توان در برجستگی بحران های سیاسی، گستردگی دامنه وابستگی ها در طیف های مختلف و نهایتا بی ثباتی های سیاسی مداوم برای ایرانیان و دولت مرکزی آن می باشد. برخی از نویسندگان بر این عقیده اند که آغاز روابط میان دو دولت ایران و انگلیس به صورت رسمی و دیپلماتیک از زمان شاه طهماسب صفوی آغاز شد، اما واقعیت حکایت از آن دارد که این روابط بسیار پیشتر و از سال 1290 میلادی صورت گرفت که در آن سر جفری دولانگلی[6]از طرف ادوارد اول پادشاه انگلستان به ایران فرستاده شد تا از ارغون، پادشاه مغول، علیه ترکان کمک بخواهد که البته ماموریت وی با شکست مواجه شد(طلوعی،1369: 12). پروفسور مینورسکی[7] معتقد است که هدف پادشاهان انگلستان از تماس با پادشاهان مغول این بود که آنها را به از بین بردن دین اسلام وادارد. به طوریکه ادوارد سوم صریحا به الجاتیو مینویسد که "تمام کوشش خود را برای برانداختن پیروان دین اسلام به کار برد."(بینا،1352: 21-69). اما از قرن 13 میلادی ودر زمان ملکه الیزابت اول(1603- 1558میلادی)، بریتانیا و بالتبع حضور آنان درخاور دور، آسیای مرکزی ایران بیشتر رنگ و بویی تجاری- اقتصادی می یابد که می توان ریشه این عامل را معلول دو متغیرقدرتمندی بریتانیا در عرصه نیروی دریایی از یک سو و رقابت های استعماری این کشور با قدرت های اروپایی آن برهه نظیر پرتغال و اسپانیا دانست. در واقع پس از آنکه دول اسپانیا و پرتغال به دستور پاپ الکساندر ششم جهان را بسان غنیمتی بزرگ میان خود تقسیم نموده و امپراتوری مستعمراتی خود را در قارههای آفریقا، آمریکا و آسیا استوار نمودند، دولت انگلستان احساس ضعف و عقب ماندگی کرد و در صدد آمد تا برای خود مستعمراتی فراهم نماید ولی به علت اینکه راه های دریایی آفریقا و آسیا در دست پرتغالیها بود، انگلیسیها مصمم شدند تا از راه آب های شمال اروپا و روسیه راهی به سوی آسیا باز کند( هوشنگ مهدوی،1390: 10).در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سابقه تجارت خارجی انگلستان به اوایل سده سیزدهم میلادی و تأسیس کمپانی تجاری[8] لندن میرسد که بازرگانی را با سرزمینهای کرانه دریای مدیترانه شروع کرده بود و با توجه به این سابقه در سال 1407 با فرمان هنری چهارم کمپانی دیگری به نام کمپانی فرصتهای تجاری[9] تأسیس شد.آنچه که دلایل حضور بریتانیا تا این دوران را توجیه می نماید، بیشتر معطوف به روابط تجاری- اقتصادی و رقابت های امپریالیستی با دولت های رقیبی همچون پرتغال، اسپانیا و هلند بوده است و رقابت های استعماری میان قدرت های مزبور، بیشتر معطوف به رقابت بر سر استثمار منابع انسانی، برده داری، کسب بیشترین طلا و نقره و الماس و اجناس کمیاب و گران قیمت و وابستگی در میان مستعمرات بوده است. حال با استفاده از تحلیل سه گانه از نظریات دوس سانتوس- ساندرز- برچر می توان اقدامات بریتانیا در این راستا را تحلیل نمود. در واقع، ابتدا رقابت های استعماری میان قدرت های استعمارگر از یک سو و نیازهای صنعتی جامعه کشور انگلستان به مواد اولیه و ارزان از سویی دیگر حضور استعمارگران را در جوامع تحت سلطه گریزناپذیر کرده که این امر منجر به بروز بحران هایی وسیع در جوامع مستعمره همچون برده داری، تخریب وسیع منابع طبیعی و دیگر موارد می گردد در ادامه با استفاده از مواردی همچون جنگ و گماشتن نیروهای بیگانه و حذف مخالفین بحران های مذکور به نحوی مدیریت و برطرف می شدند . در عصر نادرشاه، شاخصه ای که همواره وابستگی ایران به بریتانیا را دامن می زد، مسئله نیروی دریایی ایران در جنوب بود. به نظر می رسد می توان رگه های کم رنگی از وابستگی های صنعتی- فناورانه، یعنی نوع سوم وابستگی مدنظر دوس سانتوس را در این دوره مشاهده نمود.صنعت دریایی بریتانیا به علت قدرتمندی خود، نادر شاه را ترغیب در ایجاد روابط با بریتانیا می نمود، اما منافع انگلستان با قدرتمند شدن نیروی دریایی ایران، بالطبع در خلیج فارس به خطر می افتاد. لذا به شیوه های گوناگون و با سیاست های دفع الوقت انگلیسی، نادر شاه همواره در رویای نیروی دریایی قدرتمند ایرانی در خلیج فارس می ماند و با کارشکنی های انگلستان مواجه می شد. البته کارشکنی های انگلستان در امور بازرگانی و اقتصادی نیز در این دوره برجستگی خاصی دارد، لذا می توان نوع دوم وابستگی دوس سانتوس را نیز در این ایام، هرچند کمرنگ مشاهده نمود. در واقع می توان تمامی کارشکنی های انگلیس را در این بازه زمانی معطوف به تضعیف نگاه داشتن دولت ایران جهت ادامه استیلای اقتصادی کمپانی هند شرقی دانست. چرا که استعمار انگلیس در آن اوان، هر گونه سیاستی که سلطه اقتصادی کمپانی هند شرقی را در خاور دور و آسیای مرکزی و جنوبی را با تهدید مواجه می ساخت، محکوم به زوال می نمود. به همین علت، قدرت نظامی ایران در دریا و پیاده نظام، استیلای اقتصادی انگلستان در جنوب و بنادر اقتصادی و هر نقطه ای که به نحوی حامل منافع اقتصادی بود را به خطر می انداخت، لذا بدیهی به نظر می رسد که انگلیس نه تنها از قوام ارتش نادر شاه در دریا جلوگیری نماید که با اتخاذ سیاست های خاص استعماری به نحوی ادامه وابستگی دولت نادری را به خود، به اجرا گذارد(قیطاسی،1388: 85-105). در دوران زندیه نیز به سان دولت افشاریه،آنچه که برای انگلستان در صدر سیاست های استعماری قرار داشت، ادامه سلطه کمپانی هند شرقی و نوعی استیلا بر امور بازرگانی و نظامی ایران بود. با مرگ نادر شاه افشار و هرج و مرج ناشی از آن در سراسر ایران، بندرعباس، مهمترین مرکز تجاری کمپانی هندشرقی را در ایران با خطرهای داخلی و خارجی بالقوه ای مواجه نمود(استفان رای،1378: 55-56) به نحوی که با دیدار ایوز، نماینده این کمپانی از بندر عباس، وی اشاره نمود که این بندر بازدهی اقتصادی مناسبی برای بریتانیا نخواهد داشت (Ives,1973:158) لذا از سوی کمپانی در سال 1761 میلادی فردی بنام داگلاس [10]مامور به تعیین نقطه ای مناسب جهت تجارت در این منطقه برای کمپانی شده بود(برومند، 1381: 40). با ورود نمایندگان کمپانی به بوشهر نخستین چالش سیاسی میان دولت زندیه و بریتانیا آغازیدن گرفت. بریتانیا، ویلیام پرایس[11] نماینده سیاسی خود را به بوشهر اعزام نمود (اصفهانیان و مشایخی، 1383: 109) و پس از مذاکره با شیخ سعدون، حاکم بوشهر، قرارداد شرکت تجاری را تصویب و به امضا رساند. جالب آنکه انگلستان، دولت زندیه را درجریان قرار نداده و با اظهار بی اطلاعی از رابطه زندیه و شیخ سعدون و این موضوع که بوشهر و حاکم آن کاملا تحت فرمان دولت مرکزی اند، سنگ اولین بحران را بنا نمودند (امین،1370: 112) هرچند برای جبران، با هدایایی نفیس به دربار کریم خان رفته و قرارداد را با صادق خان زند، برادر کریم خان و نائب السلطنه منعقد نمودند(پری، 1383: 365). قراردادی که سنگینی وخامت آن کم از قرارداد های استعماری عصرقاجار نداشت و درواقع انقیاد سیاسی ایران برای بریتانیا را ضمانت می کرد.مهمترین مفاد قرارداد بریتانیا با زندیه که به قراداد 1763 مشهور است عبارتند از : - بریتانیا هر اندازه مساحت زمینی که بخواهد جهت تجارت در بوشهر یا هر نقطه دیگری در ایران، باید در اختیارش قرار گذارده شود. - به هیچ عنوان عوارض گمرکی به اجناس انگلیسی موجود در بنادر ایران تعلق نمی گیرد و هیچ کشور اروپایی جز بریتانیا حق وارد کردن اجناس و کالاها را ندارد. - انگلیسی ها حق دارند کالای خود را به هرکسی که می خواهند بفروشند و دولت ایران حق مداخله ندارد(رائین،1350: 670).قرارداد مذکور، شامل یازده ماده بود که البته کریم خان بسیاری از آنان را نپذیرفت و با ایجاد برخی تغییرات در مفاد آن، نهایتا منعقد و به امضای طرفین رسید و شیخ سعدون نیز پس از امضای این قرارداد متعهد شد از جان و مال انگلیسی ها حمایت و حفاظت و اسباب آزادی آنان در بوشهر جهت داد وستد را فراهم آورد(Aitchison,193: 40-44) در این که چرا کریم خان زند چنین امتیازات هنگفتی را به بریتانیا و عاملین وی واگذار نمود، سیاست های عملگرایانه وی را می توان حول دو متغیر کلان دانست.نخست آن که وی خواستار بهره بری حداکثری از قدرت نیروی دریایی بریتانیا در راستای دفع شورش میرمهنای یاغی بود(امین،1370: 118) کما اینکه کریم خان یک سال پس از این قرارداد از بریتانیا چنین درخواستی را نمود چرا که شورش های متمادی میرمهنا، شرایط سیاسی دولت زندیه را با بی ثباتی فزاینده ای مواجه نموده بود که ذیل چالش های خشونت آمیز تئوری دیوید ساندرز قرار می گیرد(ورهرام،1378: 136-137) و دوم آن که وی شکوفایی پادشاهی اش را در داد و ستد و تجارت و بازرگانی با قدرت های بزرگ آن زمان نظیر بریتانیا می دید(فوران: 1378: 144). با انعقاد قرار داد، کریم خان که امید بسیار در حمایت از نیروهای دریایی بریتانیا در دفع شورش های میرمهنا داشت، با کارشکنی و عدم پایبندی بریتانیا در این زمینه مواجه گردید. (امین،1370: 121)، چراکه بریتانیا سخت مشغول تجارت و بازرگانی در جنوب بوده و اشتیاقی به درگیری و جنگ با میرمهنا نداشت(رجبی،1355: 99). از سویی دیگر، بریتانیا نسبت به مسائل منطقه و امنیت ایران اهمیتی قائل نبود، بلکه هرگاه منافع و مطامع اقتصادی- سیاسی اش به نحوی مورد تهدید واقع می گشت اقدامات مخرب، کارشکنی ها و درنهایت بحران سازی های سیاسی خود را آغاز می نمود (استندیش، 1383: 169).هرچند عدم پایبندی و به نوعی خیانت بریتانیا به کریم خان در خصوص ارتباط های تجاری و سیاسی کاپیتان هربرت ساترلند[12] در ایران با میرمهنا در این خصوص بی تاثیر نبوده است (برومند، 1381: 25). واقعه دیگری که روابط کریم خان و بریتانیا را بیش از پیش به سردی کشانید ماجرای قبیله بنی کعب در جنوب ایران بود که بریتانیا در درگیری های شدیدی که با آنان پیدا نمودند با نقض حاکیت ارضی، به خاک ایران لشکرکشی نموده که با هشدارهای کریم خان مواجه شدند چراکه کریم خان قبیله مذکور را از مردمان ایران و ناحیه جغرافیایی آنان را بخشی از خاک ایران می پنداشت، لذا به بریتانیا هشدار صریح جهت خروج از ایران داد (فرامرزی ،1346: 33) اما بریتانیا بی توجه به این هشدارها دست از محاصره این منطقه برنداشتند (Gravers, 1991:362) تا این که سرانجام جهت رفع چالش مذکور بریتانیا نماینده ای به دربار کریم خان جهت مذاکره و ختم این موضوع اعزام نمودند که با بی مهری و بی توجهی کریم خان مواجه گردیدند(Saldanha,1986: 216). انگلیس، شرط یاری به کریم خان در خصوص دفع میرمهنا را واگذاری جزیره خارک که اکنون در اشغال میرمهنا بود، دانست. در واقع میرمهنا با دفع هلندی ها از این جزیره بریتانیا را وسوسه نمود تا جانشین هلندی ها در این نقطه شوند که در اینجا نیز می توان رگه های برجسته ای از روش جامعه شناسی تاریخی استفن هابدن در خصوص رقابت های استعماری قدرت های بزرگ را مشاهده نمود. بریتانیا با یازده کشتی به جزیره خارک حمله نمود و جالب آنکه با شکستی سخت مواجه گردید(امین،1370: 145- 146). سرانجام، ماجرای میرمهنا با پناهندگی وی به بصره و اعدام توسط امیر آنجا به پایان رسید اما موضوع مسجل شده برای کریم خان، عدم اعتماد و امیدواری به نیروهای بریتانیا بود تا جایی که که دیگر خواهان روابط تجاری با بریتانیا نیز نگردید(نوایی، 1384: 182). اقدامات بریتانیا در راستای نیل به منافع و مطامع اقتصادی و نیز ضعیف نگاه داشتن دولت مرکزی در ایران بود. واقعیت این است که تقریبا تمامی اقدامات انگلستان را در وهله نخست تجارت، اقتصاد و بازرگانی شکل می دهد و این موارد سه گانه همواره مدخل ورودی بریتانیا در امور داخلی و نهایتا زمینه ساز بحران های سیاسی در دولت ایران و پادشاهانش محسوب می شود. پادشاهان پیش از قاجار در ایران و بریتانیا هریک نگاهی ابزاری به هم داشتند. از یک سو، پادشاهان مذکور جهت آبادانی و شوکت حکومت خود نیازمند روابط با قدرت های بزرگ بود و اعتماد وی به بریتانیا نیز به همین علت صورت گرفت. از سوی دیگر، برای بریتانیا، جنوب، بوشهر و بنادر خلیج فارس و منافع عظیم اقتصادی و بازرگانی اهمیت داشت، نه امنیت ایران، نه توسعه و سازندگی آن. از شباهت های جالب و شاید پندآموز روابط افشاریه و زندیه با حکومت بریتانیا، اعتماد واهی و بی جهت پادشاهان این دو سلسله به یاری و کمک های بریتانیا بوده است. نادرشاه در فتح عمان و بصره و نیز کریم خان در دفع میرمهنا و نیز جنگ بصره متضرر و به نوعی قربانی سیاست های همیشگی بریتانیا گردیدند و جالب تر آن که این موضوع برای پادشاهان بعدی ایران پندآموز نبوده که بریتانیا به هیچ عنوان منافع، مطامع و خواسته هایش را قربانی توسعه و پیشرفت ایرانیان در هیچ دوره ای نخواهد کرد. نهایتا می توان رویکرد بریتانیا در دوران قبل از قاجاریه رانسبت به ایران، حول دو نکته کلان خلاصه نمود.نکته اول آنکه استعمار انگلستان و کسب بیشینه سود و منفعت، سبب می شد تا در اتخاذ سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران، همواره دولت ایران در موضع ضعف و وابستگی نسبت به بریتانیا قرار گیرد، لذا بیشترین کارشکنی های بریتانیا در خصوص تقویت نیروی نظامی ایران، خواه در دریا و جنوب و خواه در پیاده نظام از یک سو، و کارشکنی های اقتصادی در زمینه های تجاری و گمرکی ازدیگر سو می باشد که دقیقا در راستای تاریخی قرار می گیرد. هر دو مورد مذکور، نه تنها وابستگی های استعماری، مالی و تا حدودی صنعتی را در ایران تشدید نمود که این وابستگی ها در درون، دولت مرکزی را با هرج و مرج و بی ثباتی های گوناگونی نظیر شورش میرمهنای یاغی و موارد بسیار دیگر مواجه نمود که نه تنها سیاست های استعماری انگلستان با دیگر رقبای استعمارگر در آن برهه، آن گونه که جامعه شناسی تاریخی هابدن شرح می دهد را با موفقت همراه نمود، بلکه بحران های پی درپی سیاسی آنگونه که مایکل برچر بیان می دارد، فراهم نمود
جدول 2- مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در دوران پیش از قاجار در ایران گفتار 2- بحران سازی های سیاسی انگلستان در دوران قاجار تا اجرای کودتای سوم اسفند1299 : بریتانیا در دوران پادشاهی قاجار، نه تنها برشدت بحران های سیاسی ایجاد شده در ایران آن اوان افزود که شرایط را در راستای استیلای کامل انگلستان بر تمامی امور ایرانیان مهیا می کرد. سابقه حضور انگلیس در عرصه سیاست و اقتصاد ایران در این بازه زمانی، معطوف به دوران چیرگی این کشور بر سرزمین هند میرسد. به دلیل منافع هنگفت و ثروت سرشار هند محور بخش عظیمی از سیاست های زمامداران انگلستان بر رویکرد حفاظت از هند بنا شده بود. ایران نیز دقیقا از همین نقطه نظر به عنوان یکی از شاهراه های بزرگ بینالمللی در اتصال اروپا به هند یا به تعبیر دیگر به مثابه دروازه هندوستان نگریسته میشد(سایکس، 1336: 439). بنابراین، سیاست بریتانیا در ایران به سوی تضعیف هر چه بیشتر حاکمیت مرکزی ایران، پشتیبانی از یاغیان خودسر و شورش های تجزیهطلب به منظور جلوگیری از تهاجم احتمالی این کشور به هند گرایش داشت، اما نه تا آنجا که ایران از فرط ضعف، تسلیم رقبای دیگری همچون روس های تزاری گردد. اعمال سیاست های مذکور که مقاصد و اهداف انگلستان را ذیل جامعه شناسی تاریخی کلان قرار می دهد در کنار برخی دیگر از مقاصدهمچون جدا سازی افغانستان از ایران، تغییرات مکرر در خطوط مرزی ایران در شرق، حمایت از خوانین محلی، تسلط بی قید و شرط بر خلیج فارس، جلوه هایی از سیاست های بریتانیا می باشند. در عرصه اقتصادی نیز این کشور با کسب امتیازات انحصاری نظیر کشتیرانی دررودکارون وخلیج فارس، تاسیس بانک شاهنشاهی، تلگراف، کاپیتولاسیون و از همه مهم تر اخذ امتیازات نفتی جنوب بر بخش های وسیعی از اقتصاد و سیاست ایران سیطره یافت. با گسترش دامنه نفوذ روس های تزاری، انگلیس کوشید تا با نقاب آزادی خواهی به حمایت از انقلاب مشروطه برخیزد و از این رهگذر بتواند اولا روسیه، این حریف نیرومند سیاسی، را از صحنه خارج کند که می توان در انطباق دوباره با نظریه جامعه شناسی تاریخی بعد خارجی ِهابدن قرار داد و ثانیا با افزایش کانون های قدرت، طبقه اشراف هوادار انگلیس را بر صحنه سیاست کشور مسلط گرداند و به اصطلاح نظام حاکم بر ایران را از مونارشی به الیگارشی تغییر دهد(قاسمی،1357: 255-257). چه عمق یافتن انقلاب مشروطه موقعیت و منافع بریتانیا را در سراسر منطقه به ویژه هند، در معرض خطر جدی قرار میداد. به همین علت بریتانیا با همکاری سرمایهداری وابسته، زمینداران، سیاستمداران و خوانین وابسته با کمک لژهای فراماسونری مشروطیت را به مسیری دیگر هدایت نمودند که نهایتا اقتصاد سیاسی و سرمایهداری ملی تضعیف گردید و اجرای متمم قانون اساسی و استقرار دموکراسی در ایران ناممکن گشت. با استخراج نفت در ایران، دولت انگلیس به شکل غارتگرانهای، به چپاول ثروت این سرزمین پرداخت.گذشته از این، جهت حفاظت از چاه ها و تاسیسات نفتی، با زیر پا نهادن اصل حاکمیت ملی ایران، با خوانین منطقه معاهدات مختلف امضا نمود و به اشکال گوناگون به رشد حکومت ملوکالطوایفی، واپس گرایی سیاسی(تقویت نیروهای گریز از مرکز) و نافرمانی در قلمرو ایران دامن زد.مع الوصف، در یک جمع بندی کلی می توان سیاست های انگلیس را در دوران قاجاریه حول چند محور کلی مورد واکاوی قرار داد که اتخاذ چنین سیاست هایی مدیریت بحران انگلستان در ایران آن عصر، همانگونه که برچر تبیین نمود، می تباشد. بند1- حراست از هندوستان، نخستین دستاویز مداخلات سیاسی انگلیس در ایران: حراست و حفاظت از هندوستان، الماس اقتصادی بریتانیا، از گزند رقبایی همچون ناپلئون و روس های تزاری همواره در صدر سیاست های انگلیس در عهد قاجاریه قرار داشته است. انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای بر این موضوع دلالت می کند که نقش میانجی گری بریتانیا در عهدنامه های مذکور و نیز جدایی هرات از ایران همگان در راستای حراست و حفاظت از هندوستان شکل گرفته است. تا جایی که کارشکنی های مداوم انگلستان، سپاه ایران را به سمت سازش و پذیرش خواسته های روس های تزاری در قالب عهدنامه های ننگین مذکور سوق داد. لذا رویکرد حراست از هندوستان را می توان به منزله نخستین سیاست استعماری انگلستان در دوران قاجار به شمار آورد که بازخورد سیاست های مذکور نه تنها بحران های سیاسی پی در پی و مخرب را برای ایران و دربار قاجار به همراه داشت، بلکه جدایی بخش های وسیعی از خاک ایران در نواحی شمالی، شمال غربی ونیز بخش های وسیعی از شرق کشور را نیز در معیت خود می دید و تئوری جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی هابدن را در این خصوص برجسته می سازد. همچنین، در اینجا می توان رگه های برجسته ای از برخی خصلت های روش تاریخی همچون اصل جامعیت را یافت. چرا که بازساخت کلی حوادث و بحران های سیاسی این دوره، در درون مجموعهای یا شبکهای علی جای یافته و در قالب حراست و حفاظت از هندوستان تجلی می یابد. از دیگر سو می توان با بهره گیری از اصل استقرا، به عنوان رکنی از ارکان روش تاریخی بحران های مذکور را تحلیل نمود چرا که با بررسی جز به جز حوادث منجر به بحران های سیاسی به اصلی کلی و جامع در این خصوص که همان حراست از هندوستان و مسائل تجاری- بازرگانی می باشد می رسیم. بررسی تاریخی رویدادهای بحران ساز انگلستان در این برهه بدون شناخت ابزارها و اهداف ایجاد بحران های مذکور که جامعه شناسی تاریخی بخش مهمی از آن را تبیین می نماید میسر و مقدور نخواهد بود. در مورد نقشی که انگلستان در جدایی بخش های وسیعی از اراضی شمالی و شرقی از ایران داشته، ذکر جمله سرگوراوزلی وزیر مختار بریتانیا در ایران به نظر بسنده باشد" همین که داخل اطاق شدم ، امپراتور(تزار روسیه) پیش آمده و به من دست داد و مرا کشیده، نزدیک پنجره برد و گفت من بی نهایت خوشحالم که با کسی آشنا می شوم که چنین خدماتی در مذاکرات و انجام صلح با ایران به من نموده است. غیر ممکن است که من بتوانم احساسات درونی خود رانسبت به شما اظهار دارم . و من در جواب گفتم که این خدمات ناچیز فقط قسمتی از وظایفی بوده که در اثر پیروی از اوامر دولت پادشاهی انگلیس انجام دادم ." (قائم مقامی،1349: 245). با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر نیز این موضوع قابل تحلیل خواهد بود. حراست از هندوستان که تا حدود بسیار زیادی تامین کننده منافع و منابع مورد نیاز جامعه بریتانیا به شمار می رفته است و فقدان آن، بزرگترین بحران های سیاسی و اقتصادی را برای بریتانیا به ارمغان می آورد، همواره این کشور را درصدد ایجاد قوی ترین سدهای حفاظتی از هندوستان می نمود، یکی از راه های انسداد نفوذ به هندوستان از سوی رقیبان استعمارگر بریتانیا همچون روسیه، کشور ایران بوده است و همانطور که در بند های بعدی خواهیم دید، نقش میانجی گری بریتانیا در جنگ های ایران و روس را می توان دقیقا در این خصوص ذکر نمود که با درگیر نمودن ایران و روس در جنگ های فرسایشی حراست از هندوستان به بهترین نحو صورت گرفت. در این میان از اعمال خشونت های مختلف گرفته تا تغییر بسیاری از رجال سیاسی در داخل ایران نیز مبادرت شد تا بحران حراست از هندوستان که همواره از سوی فرانسه و روسیه تحت دست اندازی بود به ایجاد بحران های مختلف سیاسی در ایران تغییر یابد. بند2- سیاست های تجزیه طلبانه انگلستان در ایران عصرقاجار، جدایی هرات از شرق ایران، ابزارها، اهداف ونهایتا بازخورد بحران مذکور بر جامعه سنتی ایران آن دوران: مهمترین بحران سیاسی منتج از فعالیت های بریتانیا در دوران محمدشاه قاجار، مسئله هرات و جدایی آن از خاک ایران بود، در واقع، طراحی سیاست جداسازی هرات از هنگام فتحعلی شاه آغاز شد، در دوران محمدشاه تشدید یافت و سرانجام در عهدنامه پاریس، هرات از خاک ایران جدا شد. در واقع، در راستای اجرای رویکردهای جدایی ارضی که می توان آن را یکی از اصلی ترین ابزارهای سیاسی انگلیس در ایران به شمار آورد. به دیگر سخن، اقدامات سلسله مراتبی در سیر زمان که از شاخصه های مهم رویکرد جامعه شناسی تاریخی به شمار می رود، در مسئله جدایی های ارضی ایران که با رهبری بریتانیا صورت می پذیرفت، عینیت برجسته ای می یابد. لذا، شاید بتوان مهمترین ابزاری که در راستای تقویت وابستگی استعماری بریتانیا در خصوص ایران و در این عصر اشاره نمود و نظریه ساندرز را نیز بر صحه گذاری آن افزود، بحث شورش های قومی- قبیله ای و نیز بحث جنگ و تجزیه طلبی در نواحی شرقی و غربی ایران بوده است. اگر بریتانیا در عصر زعامت فتحعلی شاه درگیر نمودن ایران و روس را بهترین رویکرد، جهت حفظ هندوستان و ادامه سیطره خود در قرن نوزدهم می دانست، این رویکرد در عصر پادشاهی محمد شاه، علاوه بر جنگ، ایجاد جو آشفته، تحریک نیروهای گریز از مرکز مانند کامران میرزا والی هرات،آقاخان کرمانی، افاغنه در شرق و اعراب در غرب و شورش های قومی – قبیله ای را مناسب ترین متغیر جهت ادامه ثبات در وابستگی قلمداد می کند. لذا رویکرد بریتانیا در این عصر، موارد فوق الذکر می باشد. پس از خاتمه جنگ های ایران و روس، دولت مرکزی ایران با فراغ بیشتری به مسئله هرات پرداخت و با گسیل قشون عباس میرزای ولیعهد، توانست تا حدود زیادی امنیت و ثبات را در مناطق شرقی ایران حکمفرما نماید و حکام یاغی و سرکش منطقه را سرکوب ویا مجاب به اطاعت از دولت مرکزی نماید که هراس و عکس العمل بریتانیا را به دنبال داشت (ناطق،1385: ٥۹- 58). البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در دوران فتحعلی شاه نیز دو بار امرا و والیان دیار افغانستان با تحریک، ترغیب و حمایت گوناگون بریتانیا، اغتشاشات و ناآرامی هایی را در نواحی خراسان و افغانستان ایجاد کرده بودند(وکیلی فوفلزایی،1337: 145). بریتانیا از ضعف و قدرت مفرط دولت قاجار در هراس بود، برجستگی این موضوع زمانی آشکارتر می گردد که تشابه دیرینه امور فرهنگی، زبانی و مذهبی ایرانیان و هندی ها و موارد بسیار دیگر می توانست ایران قدرتمند را به سان روس های تزاری، خطری بالقوه برای بریتانیا و مستعمره آن یعنی هندوستان تلقی گردد(نفیسی،1385: 78). از طرفی دیگر، بریتانیا همواره نگران شورش حکام محلی ایران در نواحی شرقی و افاغنه ساکن در مرز هندوستان بود، لذا در سفر سفیر بریتانیا به مناطق افغان نشین و القای این موضوع به آنان که ایران و دولت قاجار به علت شکست در جنگ های ایران و روس، به شدت دچار ضعف و تا حد زیادی دچار اضمحلال شده است، با حمایت های مالی گسترده، سران افغان را ترغیب و تحریک در برابر قشون عباس میرزا نمودند(طاهری،1348: 79). همچنین در ادامه بحران سازی ها، بریتانیا میرزا ابوالقاسم فراهانی را مسئول مستقیم تحریک سپاه ایران در حمله به هرات تلقی نمود، در حالی که قائم مقام فراهانی پیشتر، از بریتانیا درخواست مستشار داده بود و بی پایه بودن این اتهامات از همین جا مشخص می شود (محمود،1378 :۳۲۸ ). در هر صورت، مسئله هرات برای شاه و دربار قاجار بسیار حائز اهمیت شده بود چرا که با ازدست دادن بخش های وسیعی از خاک ایران در جنگ های ایران و روس، از دست رفتن هرات، مشروعیت حکومت قاجار را کاملا مضمحل می نمود. به همین سبب، به زعم مشکلات عدیده نظامی و اقتصادی و کارشکنی های بریتانیا، همچنان هرات و بحران آن در صدر مسائل سیاسی و نظامی ایران قرار گرفت.کما اینکه کامران میرزا، والی شورشگر هرات، معتقد بود فتح هرات و تصرف افغانستان بلاشک صورت خواهد گرفت به همین خاطر همواره نگرانی خویش را به سران بریتانیا ابراز می داشت(لسان الملک سپهر،1353 :۴٨۶ ). اما مرگ نابهنگام عباس میرزا معادلات را برای مدتی بهم ریخته و موضوع هرات را مدتی مسکوت باقی گذارد ومحمدمیرزای ولیعهد بناچار به صلحی موقتی با کامران میرزا بسنده کرد(مشیری،1341: 24). با سلطنت محمدمیرزا، بریتانیا کماکان نگران اتحاد شاه جدید ایران با روس های تزاری و نهایتا دست اندازی به شرق و هندوستان بودند(اتحادیه،1380: 80). در واقع بیشتر نگرانی های بریتانیا معطوف به روس های تزاری بود چرا که روس ها به موجب عهدنامه های گلستان و ترکمانچای، امتیازات گسترده ودرخور توجهی در این مناطق به دست آورده بودند و به زعم خود می کوشیدند تا وابستگان روسی دربار نظیر قائم مقام فراهانی و تنی چند دیگر را به سعایت از دستگاه محمد شاه دور نمایند(کاظم زاده، 1371: 60-73). هنگامی که کامران میرزا، والی هرات، عهدنامه مصالحه خودرا با قائم مقام فراهانی در خصوص پرداخت خراج به دولت مرکزی ایران را نقض نمود و حتی مناطق شرقی ایران را غارت نمود(هنت،1362: 10)، محمدشاه، جهت تنبیه وی سپاهی را به هرات گسیل داشت(ریاضی هروی،1369: 27) که مخالفت و کارشکنی های بریتانیا را به دنبال داشت. بریتانیا این لشگرکشی را نتیجه تحرکات روس ها و نیز قائم مقام فراهانی دانست که به نظر مغرضانه می رسید، چراکه در آن برهه زمانی محمدشاه حتی به درخواست سیمونیچ سفیر روسیه در تهران، جهت به تعویق انداختن اعزام قشون به هرات نیز پاسخ منفی داده بود(نصیری مقدم،1374: 19-22). بریتانیا به هر نحو خواستار جلوگیری از حمله سپاه ایران به هرات بود و در این راه از هیچ مساعی فروگذار نکرد. استراتژی نخست بریتانیا مانند همیشه تهدید بود و هنگامی که محمدشاه ترتیبی به تهدیدات بریتانیا نداد[13] اقدامات و کارشکنی های بریتانیا آغاز گشت. آنان در ابتدا جهت عدم موفقیت محمدشاه، مساعی خود را جهت ترغیب محمد خان بارکزایی، امیرکابل و کهندلخان امیر قندهار را در خصوص یاری کامران میرزا صرف نمودند که البته به نتیجه ای منجر نشد. سپس در پی ایجاد اغتشاش در مرزهای شرقی ایران برآمدند که با درایت قائم مقام فراهانی باز هم ناکامی بریتانیا نتیجه نهایی این استراتژی بود. هنگامی که اندیشه بریتانیا در خصوص شرق و ناآرامی های آن با شکست مواجه گشت، اندیشه اغتشاش در غرب ایران، رویکرد نوینی بود که بریتانیا را به تکاپو انداخت، علی الخصوص که با وجود دولت عثمانی که روابط خصمانه ای با دولت قاجار داشت، امکان موفقیت بریتانیا را در این اقدام دو چندان می کرد. لذا بریتانیا به فراخور زد و بندهای سیاسی، حاکمان مرزی عثمانی را با پرداخت رشوه و دادن جنگافزار های مختلف به تجاوز به ایران برانگیخت لذا در این راستا، در سال 1213شمسی با غارت اموال بازرگانان ایرانی مقیم عثمانی ونیز تحریک عشایر کرد ساکن در مرزهای ایران و عثمانی، شهر خوی واکناف آن مورد غارت گروه های منتسب به دولت عثمانی قرارگرفته و عده کثیری از اهالی آن نقطه را به قتل رساندند. در این راستا، وزیر مختار انگلیس در تهران، در آوریل1836 به وزیر امور خارجهی بریتانیا نوشت"آرام بودن مرزهای جنوبی و غربی ایران، مایه دل آسایی و آزادی شاه و تقویت اوست که به هر طرف برود و با خاطر جمعی عمل نماید". حتی با این اقدامات نیز، محمدشاه از اندیشه استرداد هرات به ایران خارج نگشت و با عزمی راسخ در پی تثبیت حاکمیت ایران بر هرات بود.از سویی دیگر، بریتانیا همواره به وی متذکر می گشت که اعزام قشون ایران به هرات، به منزله تعرض به منافع بریتانیا تلقی خواهد شد اما با موثر واقع نشدن تهدیدات بریتانیا در لشگرکشی به هرات، آنان راهکارهای متعدد دیگری را جهت عدم استرداد هرات به ایران استفاده نمودند ازجمله تطمیع اللهیارخان آصف الدوله که والی خراسان و به نوعی طرفدار بریتانیا بود به بهانه شیوع بیماری وبا، محمد شاه را از اعزام سپاه به هرات منع کرد که این حربه سیاسی بریتانیا برای مدت یک سال، اعزام نیرو به هرات و بازپس گیری آن را به تعویق انداخت(بهمنی قاجار، 1385: 1-26). سرانجام محمدشاه پس از یک سال مصمم در فیصله دادن قضیه هرات بود. البته این بار نیز بریتانیا با تهدیدکردن محمدشاه و عدم توجه وی به این تهدیدات با تحریک قبائل خوارزم و ازبکان، آنان را مجاب به دفاع از هرات و یاری به افاغنه نمود. البته محمدشاه نیز با استناد به عهدنامه 1814 میان ایران و بریتانیا، اقدامات بریتانیا را مداخله در امور ارضی و حاکمیت ایران بر این مناطق قلمداد نمود و اینچنین بود که سپاه خویش را اعزام نمود(مهدوی، 1390:۲٥٠). بریتانیا نیز در اتحادی علیه دوست محمدخان که مطیع دستگاه قاجار بود، از شاه شجاع که رقیب سرسخت وی در افغانستان به شمار می رفت، حمایت های گسترده ای به عمل آورد. دوست محمدخان نیز با ارسال پیکی به دربار قاجار خواهان ائتلاف علیه شاه شجاع شد. بدین صورت چالش ها روز به روز میان ایران و بریتانیا در خصوص هرات بالاتر گرفت(بهمنی،1385: 232-236). واقعیت اینست که بریتانیا از مدت ها قبل نگران ائتلاف سه جانبه محمدشاه، دوست محمدخان افغان و تزار روسیه جهت دست اندازی به منافع آنان بودند لذا در اقدامی پیش دستانه، قبل ازآنکه دوست محمد خان در فتح هرات به محمدشاه قاجار بپیوندد، با حمایت از شاه شجاع اقدامی پیشگیرانه را طراحی نموده و اجرا نمودند.(کلی،1373: 16). از طرفی بریتانیا به شیوه های مختلف موفق به تطمیع والی قندهار و اهالی آن در جهت عدم یاری به سپاه محمدشاه شد. در این هنگام، جاسوسان بریتانیا در لباس تجار از اوضاع ایران و شرایط سپاه آنان کسب اطلاع می کردند و نهایتا افسری به نام پاتینجر، مسئول آموزش نیروهای افغان جهت مقابله با سپاه ایران گشت(پاتینچر، 1379: 71، همچنین،محمود، 1374: 358). با نزدیک شدن سپاه محمدشاه به هرات و محاصره این شهر، بریتانیا بیش از پیش برنامه های خود در خصوص هرات را با چالش مواجه دید، لذا در اولین اقدام بنادر جنوبی ایران نظیر بندرخارک و تعدادی دیگر را به اشغال نیروهای خود درآورد درحالی که کامران میرزا در آستانه تسلیم شدن قرار داشت، با کارشکنی های بریتانیا، سپاه محمدشاه مجبور به عقب نشینی شد، چرا که در معاهده منعقد شده مابین ایران و بریتانیا در سال های 1224،1227و1229قمری، در هر سه معاهده بریتانیا متعهد شده بود که در مناسبات میان ایران و افغانستان به هیچ وجه ورود پیدا نکنند( نصیری مقدم،1374 : 92-72 ). در واقع استدلال مک نیل بریتانیایی این بود که فتح هرات از سوی ایرانیان، خرابی امور در سرحدات هندوستان را به همراه خواهد داشت (ریاضی هروی،پیشین :71). سرانجام سپاه محمدشاه قاجار برای دومین بار در سلسله پادشاهی این دودمان، در فتح و بازپس گیری هرات، نقطه ای که ازدیرباز جز اراضی ایران به شمار می رفت و مدت ها تحت حاکمیت پادشاهان ایران قرارداشت، ناکام ماندند (نصیری مقدم،1374 : 77).پس از ناکامی در فتح هرات، ایران با اعزام چندین دیپلمات به دربار پادشاهی بریتانیا اعتراضات ایرانیان و مقامات این کشور را به آنان مخابره نمود که نتیجه ای در بر نداشت. با کمی تامل دربحران تجزیه هرات از ایران می توان دریافت که سیاست های بریتانیا در راستای تجزیه مذکور پیرامون حراست از هندوستان و مقابله با روس های تزاری و جلوگیری از هجوم محتمل ایران و افغانستان به هند بوده است که با رویکرد جامعه شناسی تاریخی هابدن و مدیریت بحران برچر در عرصه بین الملل بدان پرداخته شد. بریتانیا با رویکردهای تهدید به حمله به ایران و حمایت از نیروهای گریز از مرکز به خوبی به اهداف خود دست یازید اما بازخورد آن بر جامعه ایران و در ادامه هرج و مرج و ناآرامی های دیگری که به وقوع پیوست که همگی ذیل چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز دیوید ساندرز قرار می گیرند. از سویی دیگر ادامه وابستگی ها به بریتانیا و ارعاب از امپراتوری بریتانیا بیش از پیش جامعه ایران را فراگرفت. اثر مهر و امضای ناصرالدین شاه قاجار در متن جدایی هرات از ایران متن رسمی نامه ناصر الدین شاه در جدایی هرات از ایران: "عالیجاه رفیع جایگاه مجدت و نجدت اکتفاه مقرب الخاقان امیر اسدالله خان امیر قاینات بشمول عواطف علیه ملوکانه قرین مفاخرت بیکرانه بوده بداند که عالیجاه مجدت و نجدت همراه زبده الخوانین العظام محمد صالح خان سر کرده ی سوار کرد بچه با سوار جمعی خود مأمور است بهمراهی مقرب الخاقان سردار علیخان حسام الملک بسیستان رفته مشغول خدمت ساخلو حدود سیستان باشد چون سمت و حدود آنجا دست رس قاینات و نزدیک تر بآنحدود است لهذا به آن عالیجاه امر و مقرور میفرمائیم که پس از ورود عالیجاه مشارالیه و مدت توقف و ساخلو او در آنحدود اگر بر حسب اتفاق و ضرورت جمعیتی از سواره و پیاده، در حدود سیستان لازم باشد و یا دشمن خارجی بمقابله ساخلو دولتی پیش آید و در دفع آن حاجت بمعاونت و معاضدت جمعیت قاینات افتد باید آنعالیجاه بمحض اعلام و اخبار عالیجاه مشارالیه هر قدر جمعیت از سواره و پیاده قایناتی لازم باشد فورا بدون معطلی باتفاق مقرب الخاقان میر عَلَمخان سرتیپ بآنحدود روانه نماید و در اینباب بهیچوجه تأمل و کوتاهی جایز نداند . بدیهی است در چنان حالتی اگر از آنعالیجاه تأخیر و تعلل بظهور آید در مقام پرسش و سوال آنهیچگونه اعتذاری از آنعالیجاه پذیرفته نخواهد بود البته در هر حالت گوش بآواز عالیجاه مشارالیه بوده غفلت ننماید و در عهده شناسند. فی سبع شهر شوال المکرم 1274". بند 3- بانک شاهنشاهی دردوران قاجار، سیاست های عملگرایانه بانک شاهنشاهی در راستای توسعه استعمار انگلیس در ایران: بی گمان اقتصاد و امور مالیه، بسان دوران حکومت پادشاهان قبل از قاجار از ابزارهای اصلی و رویکردهای نخست بریتانیا در ایجاد بحران های سیاسی بوده است. چنانکه می توان چنین رویکردی را یکی دیگر از ابزارهای سیاسی انگلستان در ایران به شمار آورد. از خصائص مهم رویکردجامعه شناسی تاریخی(داخلی) اقدامات تسلسلی و با اهداف و ابزار خاص می باشد که در این موردمی توان ابزارهای اقتصادی بریتانیا را در این خصوص نام برد که از دیرباز به عنوان ابزار اعمال سیاست های آنگلوفیلی در ایران به شمار می رفت. بریتانیا، علاوه بر حضور و نفوذ گسترده بر بنادر و گمرکات جنوب ایران، با تاسیس بانک اقتصادی عملا تولید و عرضه نظام پولی ایران را در اختیار خود قرار داد. از سویی دیگر، بانک مذکور بیش از آنکه در خدمت نظام اقتصادی و پولی ایران قرار گیرد، اهرمی سیاسی به شمار می رفت. این مهم، خصوصا در قبال مسائلی نظیر وام ها، حمایت از معاندین دولت قاجار و شورشیان گریز از مرکز و موارد بسیاردیگر تجلی می یابد. هرچند هدف این بخش، احتراز از تبیینی تاریخی در خصوص تاسیس بانک شاهنشاهی بوده، لذا آنچه که درصدد تبیین آن می باشیم اولا بررسی این موضوع می باشد که کدام بحران ها در ایران ناشی از اقدامات بانک شاهنشاهی بوده است. به عبارتی دیگر بانک مذکور که علی الاصول می بایست فعالیت های پولی و بانکی را در ایران سازماندهی می کرده چگونه از ابزارهای مهم انگلستان در راستای بحران سازی سیاسی به شمار می رفته است و ثانیا در زمان سلطنت پهلوی اول چگونه توانست با محدود کردن و ثالثا انقطاع منافع اقتصادی انگلستان از این بانک، زمینه ساز سقوط خود را فراهم نماید و درنهایت با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر چگونه بانک شاهنشاهی شرایط را در راستای وابستگی و بی ثباتی سیاسی ایران در آن زمان سوق داد و چگونه بانک شاهنشاهی از ابزارهای مهم مدیریت بحران انگلستان در ایران ان عصر، آنگونه که برچر تبیین نموده است، درآمد. البته باید افزود از آنجایی که دامنه اقدامات مخرب سیاسی و اقتصادی بانک شاهنشاهی بیشتر دوران قاجار را پوشش می دهد، لذا بررسی اقدامات مذکور بانک شاهنشاهی در آن دوران و در این بخش گریزناپذیر به نظر می رسد.بانک شاهنشاهی به موجب امتیازنامه ۱۳۰۷، تاسیس و اداره آن به مدت شصت سال به بارون جولیوس رویتر، واگذار شد.هرچند امتیازات مربوط به تاسیس بانک از دوره ناصرالدین شاه آغاز شده بود(ولایتی،1372: 257)، ولی عملا فعالیت این بانک در سال 1307، صورت گرفت و بریتانیا در همان ابتدا، با فرمان سلطنتی، در بانک شراکت سی ساله کرد(کرزن،1362: 615).صدور این فرمان برای بانک موفقیت مهمی تلقی شد، چون حکومتانگلستانبانک را تحت حمایت حقوقی خود قرار داد(کولاگینا،1359: 30) و بانک مشمول مقررات بانکداران سلطنتی انگلیس، از جمله بانکهای مجاز به نشر اسکناس شد(نصیری و دیگران،1338: 34)بدین ترتیب، بانک دولتی ایران تحت حمایت انگلستان و تابعیت بیگانه، با سرمایه خصوصی سرمایه دار خارجی، در خارج از کشور تشکیل شد(Jones,1989:350-354). همچنین، با ذکر معافیت بانک مذکور از هرگونه مالیات به دولت ایران، سودآوری بانک همواره به بیشینه مقدار خود نزدیک تر می گشت به همین علت دولت سلطنتی بریتانیا از همان ابتدای تاسیس بانک مذکور در سهام آن شراکت ورزید(کرزن،1362: 615). در حالی که تاسیس بانک شاهنشاهی، بخش عمده ای از منافع اقتصادی انگلستان را تضمین می نمود، اوضاع اقتصادی و پولی ایران عملا روند بی ثبات پیشین خود را ادامه و در برخی موارد حتی سیر نزولی شدیدتری در قیاس با دوران پیش از تاسیس خود مواجه می گشت. از دیدگاه بسیاری از محققین، رسالت اولیه بانک مذکور را می توان خدمت به صنایع، تجارت، بازرگانی و امور استعماری انگلستان در جهان سوم به طور کلی و کشور ایران به خصوص قلمداد نمود تا جایی که پس از اندک زمانی، ماحصل فعالیت های امپریالیستی بانک شاهنشاهی برای اقتصاد پریشان ایران، ورشکستگی صنایع کوچک و محلی داخلی بوده و نیز طیف وابستگی ها به انگلستان روز به روز گسترده تر می گشت(دهقان نژاد،1374: 159 ). به همین علت سید جمال الدین اسدآبادی با بینشی صحیح از نیت بانیان انگلیسی بانک شاهنشاهی در نامه ای به آیت الله میرزا حسن شیرازی هدف انگلستان را اینگونه بر می شمرد"بانک (چه می دانی بانک چیست؟) بانک عبارتست از زمام دولت را یکجا به دست دشمنان اسلام سپردن و مسلمانان را بنده آنان نمودن و پذیرش آقایی و سلطنت کفار بر خودمان "(محیط طباطبایی،1350 : 203). لذا در ذیل به موارد هفتگانه ای که از سوی بریتانیا و در قالب بانک شاهنشاهی در ایران عهد قاجار صورت گرفته و به نوعی دستمایه های بحران سازی سیاسی آن دوره قرار گرفت و بازخورد آن جامعه ایران را بیش از پیش به سمت بی ثباتی و تشویش سیاسی و وابستگی فراگیرتر سوق داد با تلفیق های دوگانه از رویکردهای تاریخی- جامعه شناسی تاریخی(بعد داخلی آن نظیر اقدامات سلسله وار، ابزار، اهداف و بازخورد بر جامعه ایران) و نیز تحلیل سه گانه از نظریات دوس سانتوس- ساندرز- برچر بررسی خواهیم نمود. 1- بانک، جهت اطمینان از سودآوری، شعب خود را در مراکز صرافی ایران تاسیس کرد و هیچگاه بیش از 25 شعبه نداشت(کرزن ،1362: 234 و همچنین کولاگینا،1359: 30). بانک شاهنشاهی در ابتدای فعالیت خود، نقش بانک مرکزی را در ایران یافت، لذا به تدریج موسسه ای بسیار معتبر تلقی شده که تمامی حقوق خرید و فروش طلا و نقره، تاسیس ضرب سکه و ضرابخانه، نگهداری وجوه خزانه دولتی وعواید گمرکی و نشر اسکناس را در ید اقتصادی خود داشت(جهانشاهی و دیگران،1338: 37). همچنین در ابتدا یک میلیون ریال اسکناس چاپ کرد، در حالیکه در اندک زمانی کوتاه، یکصد و شصت میلیون ریال اسکناس به جریان انداخت و سود سرشاری به دست آورد. به علاوه ، بانک با انتشار اسکناس و تعویض آن با مسکوک نقره و خرید و فروش این مسکوکات در منطقه، سود فراوانی می برد. در واقع نخستین بحرانی که می توان به فعالیت های بانک شاهنشاهی نسبت داد، پریشان تر نمودن اوضاع اقتصادی و پولی ایران بود. 2- از دیگر بحران های سیاسی این موسسه پولی و بانکی در ایران می توان به پرداخت وام هایی اشاره کرد که دامنه وابستگی ها را بیش از پیش گسترش داد. در واقع، با افزایش قدرت و سابقه بانک، پرداخت وام به صورت حربه ای برای مداخله در امور سیاسی درآمد. بانک مذکور، در دوران ناصرالدین شاه، وامی به مبلغ چهل هزار لیره، با بهره شش درصد پرداخت کرد. پس از آن، دولت ایران که با لغو قرارداد تالبوت متعهد پرداخت پانصد هزار لیره غرامت به آن کمپانی شده بود، مجبور به درخواست قرضه دیگری شد. بانک شاهنشاهی در ازای گمرکات خلیج فارس، بوشهر، بندرعباس و بندرلنگه، این پول را با بهره شش درصد در اختیار دولت ایران نهاد. با خروج عایدات گمرک جنوب از اختیار دولت ایران، بخشی از درآمدهای اساسی دولت از میان رفت و نیاز دولت به استقراض افزایش یافت، به نحوی که در زمان مظفرالدین شاه، درآمد کم و مخارج زیاد شد، مواجب سپاه و مستخدمان دولت معوق ماند و هزینه سفر شاه به اروپا نیز مزید بر علت شد و دولت بناچار، مبلغ یکصد و پنجاه هزار لیره دیگر با بهره شش درصد از بانک شاهنشاهی وام گرفت. مشاهده شد که پرداخت وام ها، استردادی بیشتر را می طلبید و از آنجایی که اقتصاد ناتوان ایران توانایی استرداد وام ها را نداشت، واگذاری منابع طبیعی و ثروت های ملی در اختیار بانک شاهنشاهی و به عبارتی دیگر در ید استعماری انگلستان فرو می افتاد اوضاع داخلی را بیش از پیش به سمت وابستگی اقتصادی و پولی از یک سو و تطور در اوضاع سیاسی از دیگر سو سوق می داد. 3- مورد دیگر از بحران های منتسب به بانک
شاهنشاهی، فعالیت های سیاسی آن در جریان نهضت مشروطه خواهان بود. پس از مرگ
مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه جهت سرکوب مشروطه خواهان نیاز به تامین
اعتبارات مالی داشت، با آنکه وی ضمانت اجرای لازم را در راستای تامین امنیت
بانک داده بود، عدم همراهی بانک با وی آشکارتر شد. پس از به توپ بسته شدن
مجلس و وقوع جنگ بین ملی گرایان و شاه، به توصیه ملیون، بانک از پرداخت
مساعده به محمدعلی شاه خودداری کرد. در اینجا به نظر می رسد که فعالیت های
سیاسی بانک شاهنشاهی در راستای حمایت از آزادی خواهی و مبارزه با استبداد
مطلق شاه بوده باشد، اما این پایان کار نبود. محمدعلی شاه که با بحران مالی
شدیدی مواجه بود، به ناچار بخش عظیمی از مسکوکات طلا و نقره دولتی و نیز
بخش وسیعی از جواهرات سلطنتی را به جواهرفروشی کارتیه که تحت سیطره
اقتصادبریتانیا قرار داشت، بفروشد، اما بانک شاهنشاهی، با تعیین نرخ گزافی
برای نقل و انتقال پول در این معامله، مانع شد (کرزن، 1362: 1135).پس از
خلع محمدعلی شاه از سلطنت، بانک سیاست حمایت از دولت مشروطه را ادامه داد و
چون مجلس از پرداخت قروض شاه به بانک خودداری نمود، مبلغ150 هزار تومان
طلب خود را به مرور از مقرری شاه کسر کرد و همچنین شصت هزار لیره بدهی
شاهزاده ظل السلطان، حاکم اصفهان، را به دولت مشروطه به عهده گرفت
(بشیری،1369: 703). مع الوصف، بحران مالی دولت نوپای مشروطه مرتفع نشد و
دولت ناچار به استقراض چندباره از بانک شاهنشاهی شد و سندیکای بین المللی،
به یک شرکت انگلیسی اجازه داد تا در ازای عایدات امتیاز نفت دارسی،
ضرابخانه و تلگراف، دویست هزار لیره به ایران بپردازد اما اخطار دولت
بریتانیا به ایران مبنی بر اینکه تا به بانک شاهنشاهی مقروض است نخواهد
توانست هیچ یک از منابع عمومی خود را در ازای هیچ وثیقه ای به گرو بگذارد
مانع دریافت قرضه شد. بدین ترتیب، دولت ایران به ناچار از دو بانک روس و
انگلیس تقاضای وام نمود.ابتدا با قراردادی در 1910، کلیه بدهی های خود به
بانک را به استقراضی یکجا و ثابت مبدل کرد وسپس صنیع الدوله لایحه، وزیر
مالیه وقت، استقراض را به مجلس برد و با وجود مخالفت شدید اقلیت مجلس، به
تصویب رساند (بشیری،1369:ج5: 1067) و دولت انگلیس نیز با آن موافقت نکرد
زیرا براثر ناامنی و التهاب چالش های سیاسی و نظامی محمدعلی شاه و مشروطه
خواهان، به تجارت بریتانیا در ایران لطمه سختی وارد شده بود و این دولت
خواهان آن بود که به یاری ارتشی نیرومند، در راه های تجاری ایران، نظم و
امنیت برقرار شود. لذا، وامی به مبلغ یک میلیون و دویست و پنجاه هزار لیره،
با کسر بدهی های قبلی، درسال 1911، به وثیقه گمرکات جنوب، پرداخت شد. این
وام صرف خرید اسلحه و پرداخت حقوق معوقة قشون و نمایندگان سیاسی ایران در
خارج از کشور شد (بشیری،1369،ج 5 : 1070ـ1071). 5- از دیگر بحران های سیاسی منتج از اقدامات بانک شاهنشاهی، حمایت آن از نیروهای گریز از مرکز دولت ایران بود که شرایط را جهت شورش و نهایتا بی ثباتی ایران فراهم می کرد که ذیل چالش های خشونت آمیز تئوری ساندرز قرار می گیرد. واقعیت اینست که بانک شاهنشاهی با خوانین بختیاری مستقل از دولت ایران، ارتباطات وسیعی برقرار نموده بود به نحوی که در همان سال های نخست تاسیس و فعالیت، در ازای کلیه معادن نفت بختیاری، مبلغ هشت هزار لیره به امیرجنگ ایلخانی بختیاری وام داد تا شرایط را اولا به وابستگی سران بختیاری به سمت سیاست های استعماری انگلستان کشانده و ثانیا دولت مرکزی را بیش از پیش تهدید به ناآرامی کند (بشیری،1369،ج 8 : 1839) . 6- از دیگر اقدامات مخرب بانک مذکور، تلاش همه جانبه جهت عدم تاسیس بانک ملی در ایران بوده است این امر را نیز می توان مصداق عینی وابستگی های مالی و اقتصادی ایران به انگلستان تلقی نمود. واقعیت اینست که بانک شاهنشاهی، در طول دوران فعالیت خود هرگونه تلاشی را که در جهت تاسیس بانک ملی در ایران برداشته شد را با ناکامی مواجه نمود. به عنوان مثال، برادران شاه جهان، صاحبان تجارتخانه جهانیان در راستای تاسیس بانک ملی مساعی بسیار گماشتند اما به سعایت بانک شاهنشاهی، در نهایت، یکی از برادران جهانیان را به قتل رسانیده و برادر دیگر را به اروپا تبعید نمودند. شاید بتوان سعایت بانک شاهنشاهی را در جلوگیری از تاسیس بانک ملی را از زبان ادوارد براون انگلیسی بهتر توضیح داد"بانک های انگلیسی تا جایی که ممکن بود مشکلات و دشواری های دیگری را در تاسیس بانک ملی ایجاد می کردند و می کوشیدند کسب پول را برای بانک ملی سنگین و دشوار کنند، زیرا بنا بر اقوال بر آن بودند که اگر بانک ملی با سرمایه شش میلیون تومان تاسیس شود، دیر یا زود کسب و کار خود را از دست داده و مجبور به کناره گیری و ترک شوند"(جهانشاهی،1338: 43). همچنین از دیگر بحران های سیاسی بانک شاهنشاهی در این زمینه، کشته شدن ارباب پرویز، از زرتشتیان یزد و از تاجران بنام آن اوان و نیز ورشکستگی صرافی جمشیدیان را می توان نام برد که همگی استیلای نظام پولی – اقتصادی انگلستان را به نوعی دچار تزلزل نموده بودند(جهانشاهی،1338: 17-19). 7- در جنگ جهانی اول نیز، بانک شاهنشاهی، به عنوان صندوق پولی سیاست جنگی دولت بریتانیا در ایران و منطقه، عمل میکرد.ژنرال مالسون[14]، فرمانده قشون انگلیس، با حمایت این بانک، توانست مبالغ هنگفتی، برای مبارزه با بلشویک هابه خانات ماورای خزر کمک کند(مابرلی،1369: 534)و در غرب ایراننیز با پشتیبانی بانک شاهنشاهیِ شعبه همدان، دنسترویل، فرمانده قشون انگلیسی آن ناحیه، توانست مشکلات لشکریان خود را حل و فصل کند. احتمالا این شعبه، با گردآوری مبلغ کلانی از پول ایران و تسلیم آن به دنسترویل، امکان مالی لشکرکشی به باکوو تسلط او را بر نوسانات ارزیآن منطقه مهیا ساخت(دنسترویل،1357: 356-359). با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس-ساندرز- برچر می توان اقدامات بانک شاهنشاهی را عینیت بهتری داد. از یک سو بانک مذکور سود سرشاری را روانه خزانه بریتانیا می نمود تا حدی که بریتانیا در همان ابتدای کار بخش عمده ای از سهام این بانک را خریداری نمود، لذا حمایت های مطلق و همه جانبه بریتانیا از این بانک واقعگرایانه خواهد بود و از دست رفتن آن می توانست بخش عمده ای از سودهای اقتصادی بریتانیا را از میان بردارد. همچنین برای انگلستان محرض گردید که بانک شاهنشاهی در بسیاری از موارد دیگر نیز می تواند بریتانیا را در ایران ذینفع سازد موارد همچون حمایت از نیروهای گریز از مرکز و غیره، بنابراین با گسترش فعالیت های بانک شاهنشاهی در دیگر زمینه ها عملا رهبری بسیاری از اقدامات و منافع مورد نظر بریتانیا در ایران از سوی این بانک صورت می گرفت که در فوق به موارد هفت گانه پرداخته شد. این بانک بعدها یکی از عوامل مهم اخراج شوستر از ایران و ادامه وابستگی های اقتصادی این کشور به بریتانیا تلقی گردید و در این میان با ازمیان برداشتن تمامی مخالفین سیاست های بریتانیا در ایران، بحران های اقتصادی و ارزی ایران شدت گسترش بیشتری یافت. بند4- انگلیس، نفت و بحران های سیاسی در دوران قاجار: اگر دوران سلطنت قاجار را بتوان به سه دوره تفکیک نمود و در هر سه دوره بحران های سیاسی منتج از اقدامات بریتانیا را نیز به یک رویداد ملموس تر نسبت داد، بی گمان دوره سوم حکومت قاجار را می توان به بحران نفت استیلای انگلستان بر آن دانست. کما اینکه دوره نخست را می توان به حراست از هندوستان و دوره دوم را به بحران های اقتصادی نسبت داد که پیشتر تبیین شد. در این بخش ضمن خودداری از تبیین تاریخی محض پیرامون تاسیس شرکت نفت ایران انگلیس و نیز قراردادهای نفتی منعقد شده میان بریتانیا و دولت مرکزی در ایران، بیشتر پیرامون بحران های سیاسی که شرکت مذکور در ایران ایجاد نموده است، مورد تحلیل قرار خواهد گرفت. اصل جامعیت نیز که از ارکان اصلی روش تاریخی به شمار می رود، در روند بررسی وقایع نفتی ایران می تواند کمک بسیاری در تبیین هرچه بهتر بحران های نفتی انگلستان در ایران منجر شود و از سویی دیگر، روش جامعه شناسی تاریخی در خصوص، بازخورد سیاست های نفتی بر جامعه ایران و ابزارهای انگلیس در این راه نیز می تواند به درک هرچه بهتر این موضوع کمک نماید. قرار داد دارسی که میان ایران و بریتانیا منعقد گردید، با عنوان پدر صنعت نفت خاورمیانه[15] شناخته می شود. پس از به ثمر رسیدن تلاش های بریتانیا در استخراج نفت در ایران، شرکت نفت ایران و انگلیس شکل گرفت و با مرور زمان دارای قدرت بالایی در زمینه های سیاسی داخلی شد(Ferrier,1982:67-70) به نحوی که مهمترین ابزار سلطه بریتانیا بر ایران عهد مظفرالدین شاه را بی گمان باید در فعالیت های این کمپانی بررسی نمود. هنگامی که در سال 1911 میلادی چرچیل، سمت نخست را در نیروی دریایی بریتانیا بدست آورد، مصمم بر تقویت هرچه بهتر نیروی دریایی بریتانیا گردید و درصدد برتری نیروی دریایی بریتانیا در تمامی جهان بود. بنابراین در نخستین اقدام سعی در مکانیزه نمودن سوخت نیروی دریایی و جایگزین نمودن نفت با ذغال سنگ داشت که این موضوع با چالشی مهم مواجه بود چرا که نفتی نمودن کشتی های بریتانیا، این کشور را به نوعی تحت سلطه غول های نفتی آن اوان نظیرشرکت نفت استاندارد و نیز شرکت نفت شل در می آورد. به همین سبب چرچیل با اعزام منظور لرد کدمن[16] تصمیم گرفت مناسبات خود را با شرکت نفت ایران و انگلیس حسنه کند، لذا در اندک زمانی، قراردادی میان وزارت دریاداری انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس به امضا رسید و به موجب آن شرکت نفت ایران و انگلیس متضمن تامین بخش معینی از نفت و روغن برای مدت سی سال به نیروی دریایی انگلیس شد. (لسانی،1357 : 77). در حالی که جهان تا وقوع جنگ اول جهانی شش روز بیشتر فاصله نداشت، با طرح و اجرای لایحه ای از سوی پارلمان انگلستان، دو میلیون سهم از سهام شرکت نفت ایران و انگلیس یعنی در حدود 51 درصداز سهام به دولت انگلیس واگذار شد.به واسطه این قرارداد دولت انگلیس میتوانست حق تعیین دو مدیر در شرکت نفت ایران و انگلیس را داشته باشد (موحد،1353: 32). با آغاز جنگ جهانی اول نیز اهمیت نفت چند برابر شد و شرکتهای متعدد انگلیسی تأسیس شدند، از جمله در آوریل 1906 شرکت نفت بختیاری با سرمایه ای معادل چهارصد هزار لیره شروع به فعالیت نمودن و جالب آنکه با کمترین هزینه ها بیشترین مسئولیت ها را در قبال محافظت و برقراری امنیت مناطق نفت خیز، به سران قبائل منطقه نظیر شیخ خزئل می سپردند (یعقوبی نژاد، 1374: 67). هنگامی که بریتانیا کاملا زعامت امور نفتی ایران را به دست گرفت، به شیوه های مختلف سعی در کاهش سهم ایران از طرق مختلف و نیز کارشکنی های پیاپی داشت. 1- نخستین کارشکنی بریتانیا در امور نفتی ایران در این دوره را باید در نرخ نفت خریداری شده از ایران توسط نیروی دریایی بریتانیا قلمداد نمود که با قیمتی بسیار نازل، معادل یک چهارم قیمت واقعی از شرکت نفت ایران و انگلیس خریداری نمودند(کرونولوژی یکصد وهجده ساله نفت ایران: 366 ). در واقع هنگامی که کمپانی نفت ایران و انگلیس با کسری بودجه مواجه گشت، پارلمان بریتانیا بهترین فرصت در جهت ترمیم نیروی دریایی خود، خریداری نفت با بهایی تقریبا رایگان از شرکت نفت مذکور دانست. 2- از دیگر بحران های شرکت نفت مذکور می توان به حق بریتانیا در تعیین مدیران عامل این شرکت دانست که این اقدام، انعقاد قراردادهای نفتی میان ایران و انگلیس که با با قیمت های بسیار نازل انجام می شد را با سهولت بیشتری ممکن می نمود. به عبارتی دیگر، با انتصاب مدیران و کارکنان منتسب به بریتانیا ونیز قرار گرفتن مناصب مهم شرکت نفت ایران و انگلیس به نیروهای تحت نظر بریتانیا، در وهله نخست سهل الوصول شدن دسترسی به نفت ایران و در ادامه عدم ورود رقبای دیگر به امور نفتی کشورمان برای بریتانیا بیش از پیش میسر و ممکن می گردید و همچنین بسترهای مورد نیاز جهت انعقاد قراردادهای نفتی ارزان تر را نیز فراهم آورند. 3- واگذاری امتیازات نفتی و در کنار آن مدیریت انگلیسی بر زعامت نفت ایران و نهایتا قیمت تقریبا رایگان نفت، به زودی روس های تزاری را نیز ترغیب و تحریک به دست اندازی نفت شمال ایران نمود، کما اینکه چند سال بعد، امتیاز نفتی خوشتاریا نیز به روس ها واگذار گردید که در اینجا می توان رقابت های نفتی میان روس و انگلیس در ایران را با استفاده از نظریه جامعه شناسی تاریخیِ استفن هابدن در در بعد خارجی تحلیل نمود. 4- شرکت نفت ایران و انگلیس، به سان بانک شاهنشاهی، به زودی به عنوان عاملی فعال درامور سیاسی ایران شناخته شد تا جایی که جهت برقراری امنیت و حراست از مناطق نفتی، با خوانین و نیروهای بختیاری به صورت مستقل قرارداد هایی را منعقد می نمود و همواره به تقویت نیروهای مذکور می پرداخت تا جایی که شیخ خزعل، در جنوب و در زیر چتر حمایت بریتانیا به مهمترین نیروی گریز از مرکز دولت ایران مبدل گردیده بود. همچنین بعدها بریتانیا با متهم نمودن دولت مرکزی ایران در ناتوانی و عدم تامین لازم در امنیت و نیز حراست از منافع نفتی و بازرگانی انگلستان در جنوب، در اقدامی امنیتی اقدام به تاسیس پلیس جنوب نمود و علنا قوانین داخلی و عدم مداخله را نقض نمود. با کشف نفت و اهمیت بسیار زیاد آن برای بریتانیا تا حدی که قوام نیروی دریایی بریتانیا با کشف نفت به چندین برابر گذشته از یک سو و وجود منابع بسیار غنی نفتی در ایران از سویی دیگر، بالتبع حضور بریتانیا را در ایران بیش از گذشته نموده بود. در این میان، جدای از وابستگی ایران به صنعت بریتانیا در خصوص اکتشاف نفت، تغییر مکانیسم صنعت دریایی بریتانیا با استفاده از قدرت نفت به جای ذغال سنگ، قطعا عامل مهمی در خصوص واگذاری منابع نفتی به بریتانای بوده است. بنابراین نیاز مبرم بریتانیا به نفت و منابع فراوان نفتی ایران بهرتین موقعیت استفاده از آن برای بریتانیا بوده است. در این خصوص، بیشترین بحران های سیاسی اعم از تغییر رژیم، کودتا و اعمال خشونت های مختلف در راستای سیطره بریتانیا بر نفت ایران صورت گرفت که در گفتار های بعدی به تفصیل بدان خواهیم پرداخت. متن رسمی قرار داد نفتی دارسی: ما بین دولت اعلیحضرت شاهنشاهی از یکطرف و ویلیام ناکس دارسی رانیته شهر لندن نمره 42 گرس ونر از طرف دیگر موافق این امتیاز نامه تفاصیل ذیل مقرر شده است. فصل اول- دولت اعلیحضرت شاهنشاهی ایران به موجب این امتیازنامه اجازه مخصوصه به جهت تفتیش و تفحص و پیدا کردن و استخراج و بسط دادن و حاضر کردن برای تجارت و نقل و فروش محصولات ذیل که عبارت از گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی باشد در تمام وسعت ممالک ایران در مدت شصت سال از تاریخ امروز اعطا می نماید. فصل دوم- صاحب این امتیاز دارای حق بالانحصار کشیدن لوله های لازمه از سرچشمه های نفت و قیر و غیره تا خلیج فارس و کذالک شعبات لازمه لوله های فوق به جهت توزیع و تقسیم نفت به جاهای دیگر خواهد بود و کذالک حق بنای چاههای نفت و حوضها و محل تلمبه و مواقع جمع و تقسیم و تأسیس کارخانه و غیره از هر چه که لازم باشد خواهد داشت. فصل سوم- دولت علیه ایران اراضی بایره خود را در جایی که مهندسین صاحب امتیاز به جهت بنا و تأسیس کارهایی که در فوق مذکور است لازم بدانند مجاناً به صاحب امتیاز واگذار خواهد کرد و اگر آن اراضی دایر باشند صاحب امتیاز باید آنها را از دولت به قیمتی عادله خریداری نماید و دولت علیه به صاحب امتیاز نیز حق می دهد که اراضی و املاک لازمه را به جهت اجرای این امتیاز از صاحبان ملک به رضایت آنها ابتیاع نماید و معلوم است که این ابتیاع موافق شرایطی خواهد بود که مابین صاحب امتیاز و مالکین ملک مقرر خواهد شد ولی صاحبان املاک مجاز نخواهند بود که از قیمت عادلانه اراضی واقعه در حول و حوش تجاوز نمایند. جاهای مقدسه و جمیع متعلقات آنها در دایره ای که دویست ذرع شعاع آن باشد مجزی و مستثنی هستند. فصل چهارم- چون معادن نفت شوشتر و قصر شیرین و دالکی بندر بوشهر که بالفعل دایر و مبلغ دوهزار تومان جمع دیوانی دارند و متعلق به دیوان همییون اعلی می باشد شرط شد که آنها را نیز دولت به موجب فصل اول به صاحب امتیاز واگذار نماید، مشروط بر اینکه علاوه بر صدی شانزده مذکور در فصل دهم که باید به دولت برسد صاحب امتیاز همه ساله دوهزار تومان جمیع حالیه معادن مذکوره را نیز به دولت کارسازی دارد. فصل پنجم- طرح ریزی و نقشه کار گذاشتن لوله ها به توسط مهندسین صاحب امتیاز و یا خود او خواهد بود. فصل ششم- قطع نظر از آنچه در فوق ذکر شده این امتیاز شامل ولایات آذربایجان و گیلان و مازندران و خراسان و استرآباد نخواهد بود ولی به شرطی که دولت علیه به هیچ کس اجازه ندهد که لوله های نفت به طرف رودخانه ها و سواحل جنوبی ایران تأسیس نمایند. فصل هفتم- تمامی اراضی که به صاحب امتیاز واگذار شده و همچنین اراضی که صاحب امتیاز به موجب فصل سوم استملاک خواهد کرد و همچنین تمام محصولات آنها که به خارجه حمل شود از هر نوع مالیات و عوارض در مدت این امتیاز نامه معاف خواهد بود و تمام اسباب و آلات لازمه برای تفتیش و تفحص و استخراج معادن و بسط آنها و کذالک به جهت تأسیس لوله ها در وقت دخول به ایران به هیچ وجه من الوجوه حقوق گمرک را نخواهند پرداخت. فصل هشتم- صاحب امتیاز نامه مکلف است که بدون تعلل و تأخیر به خرج خود یک یا چند نفر را از اهل خبره به ایران به جهت تفتیش صفحاتی که صاحب امتیاز احتمال وجود معادن مزبوره را در آنها می برد بفرستد و در صورتی که راپورتهای آن اشخاص خبره به عقیده صاحب امتیاز کافی باشد صاحب امتیاز مکلف است که بدون تأخیر و به خرج خود اجزای علمی لازمه با اسباب و آلات و ادوات استخراج به جهت تعمیق و کندن چاهها و امتحانات لازمه بفرستند. فصل نهم- دولت علیه ایران به صاحب امتیاز اجازه می دهد که یک یا چند شرکت به جهت انتفاع از آن امتیاز تأسیس نماید. اسامی و نظامنامه سرمایه آن شرکت به توسط صاحب امتیاز معین خواهد شد، مشروط بر اینکه در ایجاد هر شرکتی صاحب امتیاز آن ایجاد را رسماً به توسط کمیسر به دولت اطلاع بدهد و نظامنامه آن شرکت را با تعیین محلی که شرکت مزبور باید در آنجا کار کند به دولت اظهار دارد و مدیرهای شرکتها نیز به توسط او انتخاب خواهند شد. این شرکت یا آن شرکتها تمام حقوق صاحب امتیاز را خواهند داشت ولی از طرف دیگر آنها باید تمام تعهدات و مسئولیت صاحب امتیاز را نیز در عهده خود گیرند. فصل دهم- بین صاحب امتیاز از یک طرف و شرکتی که تشکیل کند از طرف دیگر قرار داده خواهد شد که یک ماه بعد از تاریخ تأسیس رسمی شرکت اول صاحب امتیاز مکلف است مبلغ بیست هزار لیره انگلیسی نقداً و بیست هزار لیره دیگر سهام پرداخته شده به دولت علیه بدهد. علاوه بر آن، شرکت و تمام شرکتهایی که تأسیس خواهند شد مکلف خواهند بود که از منافع خالص سالیانه خود صدی شانزده به دولت علیه سال به سال کارسازی نمایند. فصل یازدهم- دولت علیه مختار است که یک نفر کمیسر معین نماید که آن کمیسر طرف شور صاحب امتیاز و مدیر آن شرکتها خواهد بود و محض خیر این تأسیس هرگونه اطلاعات مفید داشته باشد به آنها داده همه نوع راهنمائی به آنها خواهد کرد و محض حفظ حقوق دولت متفقاً با صاحب امتیاز هر گونه تفتیش که مفید بداند به عمل خواهد آورد. حقوق و مشاغل کمیسر دولتی صریحاً در نظامنامه شرکتی که تشکیل شود معین خواهد گردید. صاحب امتیاز همه ساله ابتدا از تاریخ تشکیل شرکت اول به مبلغ هزار لیره انگلیسی به کمیسر دولتی حق خواهد داد. فصل دوازدهم- عمله و فعله که در تأسیسات فوق کار میکنند باید رعیت اعلیحضرت شاهنشاه باشند باستثنای اجزای علمی از قبیل مدیر و مهندس و عماق و مباشرین. فصل سیزدهم- در تمام جاهایی که مدلل شود که اهالی محلیه حالا از نفت آنجا منتفع می شدند شرکت باید به آنها مجاناً همین مقدار نفت را که اهالی سابقاً جمع می کردند حلا هم بدهد این مقدار به اظهار خود آنها و به تصدیق حکومتی محلیه معین خواهد شد. فصل چهاردهم- دولت علیه متعهد می شود که اقدامات لازمه در حفظ امنیت و اجرای مقصد این امتیاز و اسباب و آلات و ادوات مذکوره در فوق به عمل آورد و کذالک نماینده ها و اجزای علمی و وکلای شرکت را در تحت حمایت مخصوصه خود گیرند و چون دولت علیه این تکالیف خود را ادا کرد صاحب امتیاز و شرکتهای تشکیل شده دیگر به هیچ اسم و رسم حق مطالبه خسارت از دولت علیه ندارند. فصل پانزدهم- بعد از انقضای مدت معینه این امتیاز تمام اسباب و ابنیه و ادوات موجوده شرکتی به جهت استخراج و انتفاع معادن متعلق به دولت علیه خواهد بود و شرکت حق هیچ گونه غرامت از این بابت نخواهد داشت. فصل شانزدهم- اگر در مدت دو سال از تاریخ این امتیاز نامه صاحب امتیاز نتواند شرکت اولی مذکوره در فصل هشتم را تأسیس نماید این امتیاز از درجه اعتبار به کلی ساقط است. فصل هفدهم- در صورتی که ما بین طرفین متعاهدین منازعه و اختلافی در تأویل و ترجمه این امتیاز نامه و کذالک در باب حقوق و مسئولیت طرفین مشاجره اتفاق افتد حل مشکل و مسئله در تهران به دو حکم رجوع خواهد شد و آن دو حکم به توسط طرفین معین خواهند شد و نیز آن دو حکم قبل از مبادرت به مرافعه حکم ثالث را معین خواهند کرد. حکم آن دو حکم و یا در صورتی که حکمین مزبورین متفق نشوند، حکم حکم ثالث قطعی خواهد بود. فصل هجدهم- این امتیاز نامه در دو نسخه به فرانسه نوشته شده و به همان مضمون به فارسی ترجمه شده است. و اگر اختلافی در مضمون این امتیازنامه ما بین دو زبان حاصل شود متن فرانسه اولویت دارد و به آن متن باید رجوع کرد. ملاحظه شد. صحیح است فی شهر صفر اودئیل در صاحبقرانیه 1319 امتیازنامچه موم و نفت طبیعی معدنی است که به شرف امضای مقدس سرکار بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی رسیده است- علی اصغر محل مهر اتابک اعظم. این امتیازنامه موم و نفت معدنی که به شرف امضای مبارک اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه رسیده است در وزارت امور خارجه دولت ایران ثبت شد در سال 1892 فی 9شهر صفرالمظفر اودئیل محل مهر مشیرالدوله. این امتیازنامه که در دو نسخه به فرانسه نوشته و به فارسی ترجمه شده و مبادله گردیده است هر دو به دستخط مبارک شاهنشاهی روحنا فداه موشح و به دستخط و مهر حضرت اشرف اتابک اعظم و خط و مهر جناب مشیرالدوله وزیر امور خارجه مزین شده اند فی 9 شهر صفر المظفر اودئیل 1319 نظام الدین وزیر معادن محل مهر و امضا بند 5- اجرای کودتای انگلیسی سوم اسفند و انحطاط دودمان قاجار: "کودتای سوم اسفند 1299 و آمدن رضاخان نتیجه مستقیم ادامه سیاست ناواقعگرای قرن نوزدهمی حکومت بریتانیا و گل سرسبد آن قرارداد 1919 در ایران پس از جنگ جهانی اول بود، ایرانی که ملیگرایی تازهای در آن عمیق ریشه دوانیده بود" (غنی، 1377: 13) . انگلستان، در راستای احصاء منافع خود در ایران، نیازمند ابزارهایی بود. شاید بتوان ابزارهای بریتانیا در جهت منافعش را به انسانی و غیرانسانی تفکیک نمود. مهمترین ابزارهای انسان محور بریتانیا، مزدوران و افراد مورد وثوق آنان که در راس آن، رضاشاه و دیگرعمال وی بودند رامی توان نام برد و ابزارهای غیر انسانی(مادی محور) بریتانیا را عوامل اقتصادی- تجاری، ارتباطی، فرهنگی ونظامی شکل می دهند که همگی این ابزارها، ماحصلی جز بحران های سیاسی دامنه دار برای ایرانیان به همراه نداشته است. در بررسی روند کودتای سوم، استفاده از روش تاریخی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. از آنجا که در فاصله دو زمان مشخص در گذشته و حال، رویدادهایی به وقوع پیوسته و ابزارهایی تکمیل گشته است، بنابراین تلاش در روش تاریخی معطوف به این نکته است که حقایق به وقوع پیوسته را از طریق جمعآوری اطلاعات، ارزشیابی و بررسی صحت و سقم این اطلاعات، ترکیب دلایل مستدل و تجزیه و تحلیل آنها، بهصورتی منظم و عینی ارائه شود و نتایج پژوهشی قابل دفاع را در ارتباط با فرض یا فرضهای ویژه تحقیق نتیجه بگیرد. موضوع مهمی که در این بخش مورد توجه است در وهله نخست انگلیسی بودن کودتای سوم اسفند1299 از سوی رضاخان بوده و در مرحله بعد انطباق این موضوع با تحلیل سه گانه دوس سانتوس-ساندرز- برچر مورد نظر می باشد. با شروع جنگ اول جهانی در دوران قاجار و بالتبع تاثیرات دامنه دار آن و نیز حضور نیروهای متفقین درایران، شرایط سیاسی، اقتصادی، امنیتی کشورمان نسبت به قبل نابسمان تر گشت، به نحوی که ایران بیشتر بازیچه پروژه های نظامی ابرقدرت ها، به خصوص بریتانیا بود تا برنامه های اقتصادی، کشاورزی و توسعه (کدی، 1381: 129). درواقع، جنگ جهانی اول قدرت های بزرگ و درگیر در ایران را با اوضاعی متفاوت مواجه نمود. از سویی امپراتوری عثمانی را چندتکه و روسیه تزاری را دستخوش انقلابی کمونیستی نموده بود، لذا برنده بزرگ این جنگ در واقع بریتانیا بود(الهی،1369: 20). همچنین ازیک سو، بریتانیا به علت مخالفت افکار عمومی و نیز هزینه های بالای اداره کشور های تحت الحمایه، دیگر قادر به اداره مستقیم این جوامع نبود و از سویی دیگر هرگز خواهان ازدست دادن منافع عظیم این کشور ها که سالیان متمادی بر آن استیلا داشت، نبود. همچنین اقدام مذکور از سوی انگلستان، در عمل به معنای باز شدن پای رقبا به این مناطق بود، در نهایت بریتانیا خواهان حفظ این مناطق، این بار به صورت غیر مستقیم بود(ملایی توانی،1388: 6) بریتانیا متعهد شده بود تا نیروهای خود را از منطقه خارج کند(آیرونساید،1363: 75) لذا جهت رفع نگرانی ها مبنی بر جایگزین شدن کمونیست ها در ایران (معتضد،1377: 152 و همچنین، میروشینکوف،1377: 78) و همچنین از کودتای ایرانیان ملی گرا که پیشینه ضدامپریالیستی و ضد انگلیسی محسوسی دارند نیز جلوگیری نماید، نکته ای که نورمن، وزیرمختار بریتانیا در تهران، در مکاتباتش با لردکرزن[17] به صراحت آن را بیان می دارد(کسروی،1371: 126 و همچنین مومن، 1388: 597) و نیز از وحشت احمد شاه نیز سخن می آورد که با خروج نیروهای انگلیسی از ایران، وی نیز به بهانه معالجه به اروپا می گریزد(انچافسکی، 1356: 94) . جالب آنکه بریتانیا بیش از وقوع کودتا از سوی دیگر نیروهای فعال در ایران، نگران خروج احمدشاه از ایران بود. در واقع برای انگلستان محرض شده بود که وقوع کودتای محتمل با خروج احمدشاه به قطعیت می رسد لذا در مکاتبات وزیر مختار بریتانیا داریم "من همچنان از اینکه شاه را از نرفتن از ایران منصرف کنم می ترسم، اگر وی ایران را ترک کند، الزاما باید یکی از درباریان را بجایش نشاند، در غیر اینصورت باید منتظر شکل گیری ایران جمهوری باشیم"(لوسوئر،1368: 106). ذکر این نکته در اینجا لازم است که شرایط سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران در آن برهه کاملا مساعد و پذیرای کودتا بود. به نحوی که اگر بریتانیا با آن سرعت و شتاب کودتا را اجرا نمی نمود احتمال وقوع کودتا از سوی ملی گرایان از یک سو و نیز شوروی به عنوان قدرت نوپا ازسوی دیگر بود. در واقع شوروی در آن دوران علاقه زیادی برای صدور انقلاب به شرق داشت و اوضاع متشنج ایران کمونیست ها را بسیار ترغیب نمود تا به نحوی پس از انگلیسی ها زمام امور را در ایران بدست گیرند تا جایی که آنها ایران را "کانال سوئز صدور انقلاب قلمداد می نمودند"(بهار،1357: 86). مدیریت بحران بریتانیا در این زمان بر طبق نظریه مایکل برچر، از طریق بزرگنمایی بلشویسم[18]، صورت گرفت بدین صورت که بریتانیا درصدد بود تا احمد شاه، درباریان و سیاستمداران ایرانی را به خود وابسته نموده و زمینه پذیرش کودتا را فراهم آورد که این سیاست در مورد شاه و درباریان به شدت موثر واقع شد تا جایی که نظر مساعد آنان را در مورد وقوع کودتا گرفتند(کاظم زاده،1383: 174-182). البته انگلیسی ها برای جلب نظر شاه وحامیان وی در ایران به رویکردهای همیشگی خود در ایجاد التهاب و بحران روانی متوسل گردیدند. بریتانیا در اولین خود شایعه تخلیه اتباع انگلیسی را از این پخش نمود و در وهله بعد با انتقال بانک شاهنشاهی به بوشهر و در نهایت به وحشت افکنی سایر سفارت خانه ها پرداخت(عظیمی،1374: 356-388). سفارت های فرانسه و آمریکا را نیز به مغلوب بازی های سیاسی بریتانیا شده و به تخلیه اتباع خود از ایران مبادرت نمودند. حتی وزیر مختار بریتانیا در ایران دچار ترس عمیقی شد تا اینکه لرد کرزن، بازیگردان اصلی کودتا در مکاتبه ای وی را از این برنامه مطلع نمود (منشور گرگانی،1368: 77). بدین ترتیب شاه قاجار و درباریان ودیگر سیاستمداران، مطیع سفارت انگلستان شده و جهت جلوگیری از جمهوری شدن ایران، همراه با سیاست بریتانیا شدند. بریتانیا نیز با آشنایی کامل از روحیات احمدشاه و مطلع نمودن وی از عواقب خروج نیرو های انگلیسی از ایران، وی را متقاعد نمودند که پانصد تن از نیروهای مستقر قزاق در قزوین را به تهران فراخوانده و آنها را جهت تشکیل یک دولت مقتدر مرکزی دعوت به همکاری نماید(هاشم زاده محمدیه، 1371: 29). درواقع احمد شاه یقینا از وقوع کودتا کاملا باخبر بود، اما هنگامی که به جای پانصد نیروی قزاق، 2500 تن از آنان وارد تهران می شوند متوجه خسران عظیم شد (امینی، 1381: 26) لذا دستور به بازگشت نیروهای قزاق می دهد ولی زمانی این دستور به قزاق ها رسید که آنان در حوالی تهران قرار داشتند. انگلیسی ها نیز شاه را مطمئن نمودند که این اقدام در جهت استحکام حکومت قاجار می باشد. علاوه بر شاه که مسکوت مانده بود، دیگر نیروها و سیاسیون نیز به نحوی نتوانستند اقدامی انجام داده و یا بایکوت شدند. از طرفی دیگر، بریتانیا از مدت ها قبل افرادی نظیر سپهسالار تنکابنی، رضاخان میرپنج، عبدالله خان امیرطهماسبی، نصرت الدوله فیروز، فضل الله خان ماژور، امیر موثق و سرانجام محمدصادق خان سردار مخصوص را جهت فرماندهی نظامی این کودتا مد نظر داشتند اما به نحوی هریک یا خودداری نمودند ویا نتوانستند نظر بریتانیا را در انجام فرماندهی بخود جلب نمایند. سرانجام، رضاخان میرپنج و سید ضیاءالدین طباطباییِ روزنامه نگار، در راستای مطامع و احصاء منافع بریتانیا، فرماندهی سیاسی ونیز فرماندهی نظامی این کودتا را عهده دار شدند. رضاخان، افسر جسور و بی باک به علت توانایی های نظامی اش مورد نظر بریتانیا و شخص ژنرال آیرونساید قرار گرفته بود. هنگامی که انگلیسی ها پی بردند وی در برکناری و کودتا علیه رهبر قزاق ها، پالونیک کولژره[19]، بسیار توانمند نشان داد، مهره نظامی خود را درراستای هدایت و اجرای کودتا با فرماندهی رضاخان برگزیدند (آیرونساید،1363: 79 و همچنین فردوست، 1379: 142) از سویی دیگر، سید ضیاءالدین طباطبایی، نیز شهره گرایش به بریتانیا بود. از یک طرف، وی سابقه اشرافی نداشت که این می توانست عامل عوام فریبانه مناسبی برای مردم باشد و از سویی دیگر توانایی های روزنامه نگاری و انقلابی مساعدی نیز داشت. درواقع سید ضیا، از همان ابتدا باسفارت بریتانیا در تهران مراوداتی داشت به نحوی که بعدها نویسنده فرانسوی در کتاب خود موسوم به انگلستان در ایران، وی و دیگر کودتاچیان پیرو سیاست انگلستان را "ارواح گناهگار بریتانیا" لقب می دهد(فربد،1383: 2). بدین ترتیب، نیروهای قزاق فاتحانه و با برخوردی بسیار ناچیز وارد تهران شدند. جالب آنکه در اولین بیانه صادر شده از سوی کودتاچیان داریم"تنها به این دلیل به تهران آمدیم تا معنی واقعی سرپرستی از حکومت، آن هم حکومتی که فقط در فکر ایران و برای ایران است را معنا نمائیم. حکومتی که تنها ناظر بر فقر و بدبختی و فلاکت ممکلت خود نباشد" (بهار،1357: 108 و همچنین، عظیمی، 1374: 396-414) کودتاچیان در اولین اقدام خود شروع به دستگیری سران جمهوری خواه نمودند. به نحوی که تعداد آنان تا روزپنج اسفند، یعنی دو روز پس از کودتا به 400 نفر رسید، در حالیکه با بررسی سوابق بازداشت شده ها، یا همگی به نحوی با آموزه های سوسیالیستی در ارتباط بودند و یا مخالفین رژیم های سرمایه داری همانند بریتانیا قلمداد می شده اند(دولت آبادی،1387: 229) دیپلماسی بریتانیا، با مهارت تمام و برنامه ریزی شده این کودتا را تهیه، هدایت و اجرا نمود. احمد شاه قاجار که تا قبل از کودتا به شدت از سوی انگلستان جهت سفر به اروپا منع می شد، پس از کودتا نیز در فکر رفتن به فرنگ و به بهانه معالجه بود که این بار بریتانیا با سعه صدر از خواسته وی حمایت نمود، چراکه دیگر برنامه های بریتانیا در ایران جهت احصاء منافعش به بار نشسته بود(کاظم زاده،1383: 194-199). پس اگر بخواهیم روند کودتا را به ترتیب تبیین نمائیم می توان روال آن را این گونه بیان نمود : پس از پایان جنگ جهانی اول انگلیسی ها مجبور به تخلیه نیروهای خود از ایران شدند و از دیگر سو نیازمند جانشینی مطمئن در ایران بودند تا اولا منافع انگلستان را بهتر از قبل تطمیع نموده و ثانیا نفوذ کمونیست های شوروی را در ایران مصون بدارند و هم از پیدایش رژیم طرفدار شوروی در ایران جلوگیری کنند. لذا به شیوه های مختلف سعی در تحت الحمایه قرار دادن غیرمستقیم ایران برآمدند. بریتانیا ابتدای کار را با امور اقتصادی نظیر قرارداد 1919 آغاز نمود، اما عدم تصویب و اجرای نهایی آن طرح و اجرای کودتا را در ذهن آنان تداعی نمود. طراحی و زمینه سازی کودتا در حدود یک سال به طول انجامید. پس از سقوط کابینه مشیرالدوله از یک سو و نیز اخراج افسران روسی از نیروهای قزاق از دیگر سو و نهایتا جایگزین و جانشین شدن افسران و مشاوران انگلیسی در امور ایران، زمینه های کودتا هر روز پررنگ تر و برجسته تر می شد. نهایتا با انتخاب نیروهای کودتا که خود شامل نیروهای نظامی و نیروهای سیاسی می شد، مرحله اجرای کودتا نیز به عمل آمد. در واقع، انگلستان با بزرگ نمایی خطر کمونیسم و احتمال حمله قریب الوقوع بلشویست های شمال، زمینه های ذهنی پذیرش کودتا را در احمد شاه و درباریانش تداعی نمود و هنگامی که احمدشاه از تداوم حکومت قاجار ناامید شد جمله مشهور خود را اینگونه بیان نمود: "من کلم فروشی در فرنگ را به حکومت در ایران ترجیح می دهم" به نظر می رسد نقض حاکمیت سیاسی ایران در این برهه زمانی از سوی بریتانیا بیش از همه معطوف به بی کفایتی شاهان قاجار بوده باشد، در واقع برای بریتانیا مسجل شده بود که دیگر احمدشاه توان تامین خواسته های بریتانیا را ندارد و از دیگر سو خطر روس های تزاری در شمال نوعی تسهیل کننده و تسریع کننده وقوع این کودتا محسوب می شود، لذا بریتانیا از فقدان موارد سه گانه فوق، کودتای 1299 را که از مدت ها قبل طراحی نموده بود، به مرحله اجرا درآورد. اکنون با استفاده از سطح تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر سعی در تحلیل کودتای سوم اسفند 1299 داریم. واقعیت اینست که بریتانیا با آگاهی از بحران و خطر روزافزون کمونیسم، منافع خود در ایران را بیش از پیش با خظر مواجه دید. لذا در راستای مدیریت بحران کمونیسم، به مهمترین ابزار ممکن متوسل گردید. طراحی کودتای سوم اسفند. در این میان، و درراستای هرچه بهتر اجرا شدن کودتا، ابزارهایی نیز مورد نیاز بریتانیا قرار داشته است که در نهایت رضاخان میرپنج فرماندهی نظامی کودتای مذکور را عهده دار می شود و در ان میان بحران های سیاسی متعددی در ایران اعم از گسترش هرج و مرج، بی ثباتی های سیاسی متعدد و بروز نا آرامی ها و خشونت های مختلف ایجاد می شود. در واقع مدیریت بحران کمونیسم از سوی بریتانیا در ایران با استفاده از کودتایی صورت پذیرفت که بیشترین تضرر سیاسی آن متوجه ایران بوده است. سند تاریخی این دستورات به شرح زیر است:
جدول3- مهمترین بحران های سیاسی انگلستان از ابتدای قاجار تا ابتدای دوران پهلوی جمع بندی: بخش اول، درصدد یافتن پاسخ هایی متقن و علمی به برخی از سوالات نظیر مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در ایران پیش از حکومت پهلوی کدام بوده است؟ و نیز برخی دیگر از سوالات طرح شده همچون دلایل التزام بررسی بحران های مذکور در این دوران برآمده است. در این بخش، با تلفیقی از روش تاریخی و ابزارهای مهم آن همچون اصل جامعیت، استقرا و تامل و شک گرایی مثبت و نیز تلفیق آن با اصول روش جامعه شناسی تاریخی همچون، اقدامات سلسله وار، ابزار، اهداف و بازخورد آن بر جامعه ایران از یک سو ونیز استفاده از یک سطح تحلیل سه گانه مشتمل بر نظریات دوس سانتوس- ساندرز- برچر تبیین هرچه بهتر بحران های مذکور مورد نظر بوده است. سیاست های منتهی به جدایی ارضی نقاط مختلف از ایران، همواره از اصلی ترین و مهمترین سیاست های انگلیسی علیه جامعه ایران بوده است، چنانکه در دوران حاضر نیز اتخاذ و اجرای چنین سیاست هایی همواره مستمسک بریتانیا در ایجاد بحران های سیاسی در ایران بوده است که این موضوع، علاوه بر همپوشانی با نظریه مدیریت بحران در عرصه بین الملل که از سوی مایکل برچر مطرح گردیده(مبحث مناطق ژئو استراتژیک و مناطق بحران ساز در تئوری برچر)، به شناخت هرچه بهتر بحران های سیاسی مشابه در آینده نیز کمک شایانی خواهد نمود. به عنوان مثال، در مقوله جدایی های ارضی در عهدنامه های گلستان و ترکمنچای به رغم استیفای مستقیم منافع انگلستان در عهدنامه های مذکور، منافع غیرمستقیم این کشور که همان عدم رسوخ و نفوذ روس های تزاری به مناطق جنوبی ایران و هندوستان بوده است به خوبی تطمیع گردید. اکنون نیز با کمی دقت و بینش می توان چنین بحران بزرگی را در دوران کنونی و در مسئله جزایر جنوبی ایران و تحرکات اعراب خلیج فارس مشاهده نمود. تحرکاتی که با ترغیب مستقیم انگلستان و دیگر زعمای غربی صورت می گیرد.در واقع، هدف این بخش با بررسی اجباری سیراستعماری و بحران سازی های سیاسی انگلستان در آن اوان، سعی در شناخت ابزارهای استعماری و نخبگان سیاسی و مزدوران آنگلوفیل که دستیابی به اهداف انگلستان را درایران میسر و مقدور نموده اند، بوده است. به همین علت، نقش رویکردهای تلفیقی تاریخی و روش جامعه شناسی تاریخی و تجزیه و تحلیل های آن از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. از دیگر سو، بحران های بسیاری در این دوره از سوی استعمار انگلستان در ایران به وقوع پیوسته است که در تطابق و سازگاری کامل با نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز از تغییر رژیم(اضمحلال قاجار) گرفته تا چالش های مسالمت آمیز(برخوردهای سیاسی ایران و انگلیس در جنوب ) را مشمول می شود که نهایتا همگی را می توان به نحوی متقن به موازات با نظریه وابستگی دوس سانتوس قرار داد. دومین سیاست انگلستان در این دوره، به مبحث بنیادگرایی مذهبی و قومی در ایران مربوط می باشد. سیاستی که در دوران کنونی نیز می توان در مناطق مختلف کشور آن را مشاهده نمود. واقعیت اینست که تشتت قومیت های مختلف در ایران از یک سو و مبارزه و انحطاط روحانیت که همواره از نیروهای مخالف سیاست های انگلستان در ایران به شمار می روند، مورد نظر انگلستان در ایران بوده است. در واقع مقوله مدیریت بحران انگلیس در مقابله با نیروهای مذهبی و روحانی در ایران را می توان با نظریه برچر در این خصوص(مقوله عدم تجانس) انطباق کامل داد. همانگونه که برچر در تئوری مدیریت بحران خود، یکی از مواردی که همواره به بحران منجر می شود را عدم تجانس بازیگران می داند که در اینجا عدم تجانس میان نیروهای نیروهای مذهبی در ایران و نیروهای لائیک انگلیسی همواره ایران آن عصر و دوره های دیگر را آبستن بحران های سیاسی متعددی نموده است که در رویدادهایی همچون ظهور جریان بهاییت و دیگر بحران های سیاسی مشاهده می شود. سومین ابزاری که در طول بازه های زمانی مختلف، دستاویز انگلستان در بحران سازی های سیاسی در ایران به شمار می رفته است، بحران های نظامی و اقتصادی بوده است که در فوق بدان اشاراتی گردید. لذا جمع بندی کلی بخش نخست رساله حاضر را بررسی گذران استعمار انگلستان در ایران و شناخت هرچه بهتر از نحوه بحران سازی های سیاسی این کشور در ایران با استفاده از سه ابزار مهم(تجزیه طلبی ارضی، بنیادگرایی قومی و مذهبی و بحران های اقتصادی و نظامی) معاصر شکل داده است که در نهایت به سمت ترسیم الگویی چند وجهی در پیش بینی و آینده پژوهی استعمار انگلستان در ایران سوق خواهد داد. 1- Political Crisis 2- Political Sovereignty 3- National Interest 4- Colonialism 1- Political Super Power 1- Sir Geoffrey De Longley 2- W. Minorsky 1- Mercers Company of London 2- The Company of Merchant Adventures 1- Douglas 1-William Price 1- Herbert Sutherland 1- هوشنگ مهدوی، نقل قول از کتاب تاریخ جنگ های افغانستان، ویلیام کی: صفحه327. 1- General Malson 1- Power play, oil in the middle east 2- Lord Cadman 1- Lord Curzon 1- Bolshevism 1- Palonia Clergerie |
![]() جزوه کامل مدیریت استراتژیک پیشرفته رسولی و صالحیدر این بخش مجموعه ای کامل از جزوه درس مدیریت استراتژیک پیشرفته رضا رسولی و علی صالحی که شامل خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک پیشرفته رضا رسولی و علی صالحی در 82 صفحه به همراه جزوه دستنویس درس مدیریت استراتژیک پیشرفته در 116 صفحه و تستهای تالیفی کتاب مدیریت استراتژیک پیشرفته رضا رسولی و علی صالحی در 95 صفحه و همچنین 11 دوره نمونه سوالات ادوار گذشته دانشگاه پیام نور می باشد را برای دانشجویان عزیز گردآوری کرده ایم ،در صورت نیاز می توانید این پکیج کامل جزوه و نمونه سوال را با کمترین هزینه از فروشگاه خریداری و دانلود نمایید.
|